منوی اصلی
بخش اعضا
انتخاب قالب
اطلاعات سایت
اعضا : 1405هزينه پيامک اين هفته : 32315
محتوا : 298
بازدیدهای محتوا : 133106
اوقات شرعی
جستجو
Loading
| بررسي افسانه جزيره خضراء -1 | نامه الکترونیک |
| نوشته شده توسط حجت الاسلام والمسلمين كلباسي |
|
از آن جا كه در دو دههي گذشته با قلم فرسايي برخي افراد بياطلاع از تاريخ، داستان جزيره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفي ناشيانه، آن را بر مثلثبرمودا تطبيق كردهاند، لازم شد در اطراف اين واقعه، كنكاش بيشتري صورت گيرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولي عصر (عج) از اين گونه خطاها پيراسته شود . (1) مباحثي كه در اين بررسي بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:خلاصهي داستان جزيرهي خضرا،داستان اول،بررسي داستان اول از نظر سند،بررسي داستان اول از نظر متن،بررسي داستان اول از نظر تاريخي،خلاصهي مباحث،داستان دوم،بررسي داستان از نظر سند،بررسي داستان از نظر متن،بررسي داستان از نظر تاريخي،ارتباط دو داستان ،نتيجه و خلاصهي مباحث. «جزيرهي خضراء» از جمله داستانهايي است كه تحت تاثير حوادث زمان خود شكل گرفته و پس از مقداري تحريف و تطبيق بيجا در مورد آن ، در برخي مجامع روايي شيعه نفوذ كرده است. تاريخ جهان اسلام و عقايد و افكاري كه در بستر آن ظهور و بروز كرده، اقيانوسي متلاطم و بيكران و عرصهاي بسيار گسترده است .
حركت در امواج متلاطم و بعضا ظلماني اين اقيانوس، نيازمند وسيلهاي مطمئن و راهنمايي درياديده است . در غير اين صورت، در شب تاريك دريا و امواج سهمگين آن، نميتوان راهي به ساحل نجات يافت . عقايد، اخبار و احاديثي كه در بستر اين فرهنگ نيازمند بررسي و نقد هستند، كم نيستند . فقهاي اسلام از عصر غيبت تاكنون سعي بر حراست اخبار و احاديث از نفوذ خطاها، تحريفها و انحرافات داشتهاند . اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشيع دستخوش مخاطرات عظيم فكري ميگشت و راه كشف حقيقتبر همگان مسدود ميشد . از آن جا كه در دو دههي گذشته با قلم فرسايي برخي افراد بياطلاع از تاريخ، داستان جزيره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفي ناشيانه، آن را بر مثلثبرمودا تطبيق كردهاند، لازم شد در اطراف اين واقعه، كنكاش بيشتري صورت گيرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولي عصر (عج) از اين گونه خطاها پيراسته شود . (1) مباحثي كه در اين بررسي بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:خلاصهي داستان جزيرهي خضرا،داستان اول،بررسي داستان اول از نظر سند،بررسي داستان اول از نظر متن،بررسي داستان اول از نظر تاريخي،خلاصهي مباحث،داستان دوم،بررسي داستان از نظر سند،بررسي داستان از نظر متن،بررسي داستان از نظر تاريخي،ارتباط دو داستان ،نتيجه و خلاصهي مباحث. واما خلاصهي داستان بدين شرح است: مرحوم علامه مجلسيقدس سره در بحارالانوار (ج 52، ص 159) مينويسند: رسالهاي يافتم مشهور به داستان جزيرهي خضراء . . . و چون آن را در كتابهاي روايي نديدم، عين آن را در فصل جداگانهاي آوردم . يابندهي آن متن ميگويد: در آن متن چنين آمده است: من (فضل بن يحيي كوفي) در سال 699 ه . ق . در كربلا از دو نفر، داستاني شنيدم . آن ها داستان را، از زين الدين علي بن فاضل مازندراني، نقل ميكردند . داستان مربوط به جزيرهي خضرا در درياي سفيد بود . مشتاق شدم داستان را از خود علي بن فاضل بشنوم . به همين دليل به حله رفتم و در خانهي سيد فخرالدين، با علي بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جويا شدم . او، داستان را در حضور عدهاي از دانشمندان حله و نواحي آن چنين بازگو كرد: سالها در دمشق نزد شيخ عبدالرحيم حنفي و شيخ زين الدين علي مغربي اندلسي تحصيل ميكردم . روزي شيخ مغربي عزم سفر به مصر كرد . من و عدهاي از شاگردان با او همراه شديم . به قاهره رسيديم . استاد مدتي در الازهر به تدريس پرداخت، تا اينكه نامهاي از اندلس آمد كه خبر از بيماري پدر استاد ميداد . استاد عزم اندلس كرد . من و برخي از شاگردان با او همراه شديم . به اولين قريه اندلس كه رسيديم، من بيمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطيب آن قريه سپرد و خود به سفر ادامه داد . سه روز بيمار بودم، پس از آن، روزي در اطراف ده قدم ميزدم كه كارواني از طرف كوههاي ساحل درياي غربي وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهاي ديگر داشتند . پرسيدم: از كجا ميآيند؟ گفتند: از دهي از سرزمين بربرها ميآيند كه نزديك جزاير رافضيان است . هنگامي كه نام رافضيان را شنيدم، مشتاق زيارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود كه دو روز بيآب و آبادي و بقيه آباد بودند، حركت كردم و به سرزمين آباد رسيدم . به جزيرهاي رسيدم با ديوارهاي بلند و برجهاي مستحكم كه بر ساحل دريا قرار داشت . مردم آن جزيره، شيعه بودند و اذان و نماز آنها بر هيات شيعيان بود . آنان از من پذيرايي كردند . پرسيدم: غذاي شما از كجا تامين ميشود؟ گفتند: از جزيرهي خضراء در درياي سفيد كه جزاير فرزندان امام زمان (عج) است كه سالي دو مرتبه، براي ما غذا ميآورند . منتظر شدم تا كاروان كشتيها از جزيرهي خضراء رسيد . فرماندهي آن، پيرمردي بود كه مرا ميشناخت و اسم من و پدرم را نيز ميدانست . او مرا با خود به جزيرهي خضراء برد . شانزده روز كه گذشت، آب سفيدي در اطراف كشتي ديدم و علت آن را پرسيدم . شيخ گفت: اين درياي سفيد است و آن جزيرهي خضراء . اين آبهاي سفيد، اطراف جزيره را گرفته است و هرگاه كشتي دشمنان ما وارد آن شود، غرق ميگردد . وارد جزيره شديم . شهر داراي قلعهها و برجهاي زياد و هفتحصار بود . خانههاي آن از سنگ مرمر روشن بود . . . . در مسجد جزيره با سيد شمس الدين محمد كه عالم آن جزيره بود، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جاي داد . آنان نماز جمعه ميخواندند (واجب ميدانستند .) از سيد شمس الدين پرسيدم: آيا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولي من نايب خاص او هستم . به او گفتم: امام را ديدهاي؟ گفت: نه، ولي پدرم، صداي او را شنيده و جدم، او را ديده است . سيد مرا به اطراف برد . در آنجا كوهي مرتفع بود كه قبهاي در آن وجود داشت و دو خادم در آنجا بودند . سيد گفت: من هر صبح جمعه آنجا ميروم و امام زمان را زيارت ميكنم و در آنجا ورقهاي مييابم كه مسايل مورد نياز درآن نوشته شده است . من نيز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذيرايي كردند . . . در مورد ديدن امام زمان (عج) از آنان پرسيدم، گفتند: غير ممكن است . دربارهي سيد شمس الدين از شيخ محمد (كه با او به خضراء آمدم) پرسيدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بين او و امام، پنج واسطه است . با سيد شمس الدين، گفت وگوي بسيار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او دربارهي ارتباط آيات و اينكه برخي آيات، با قبل بي ارتباط هستند، پرسيدم . پاسخ داد: . . . . مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمعآوري كردند . از همين رو، آياتي كه در قدح و مذمتخلفا بود، از آن ساقط كردند . از همين جهت، آيات را نامربوط ميبيني، ولي قرآن علي عليه السلام كه نزد صاحب الامر (عج) است، از هر نقصي مبراست و همه چيز در آن آمده است . در جمعهي دومي كه در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صداي بسيار زيادي از بيرون مسجد شنيده شد . پرسيدم: اين صداها چيست؟ سيد پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعهي مياني ماه سوار ميشوند و منتظر فرج هستند . پس از اينكه آنان را در بيرون مسجد ديدم، سيد گفت: آيا آنان را شمارش كردي؟ گفتم: نه . گفت: آنان سيصد نفرند و سيزده نفر باقي ماندهاند . از سيد پرسيدم: علماي ما احاديثي نقل ميكنند كه هر كس پس از غيبت ادعا كند مرا ديده است، دروغ ميگويد . حال چگونه است كه برخي از شما، او را ميبينيد؟ سيد گفت: درست ميگويي، ولي اين حديث مربوط به زماني است كه دشمنان آن حضرت و فرعونهاي بني العباس فراوان بودند، اما اكنون كه اين چنين نيست و سرزمين ما از آنان دور است، ديدار آن حضرت ممكن است . سيد شمس الدين ادعا كرد كه: تو نيز امام زمان (عج) را دو مرتبه ديدهاي، ولي نشناختهاي . همچنين گفت كه آن حضرت، خمس را بر شيعيان خود مباح كرده است و آن حضرت هر سال حج ميگذارد و پدرانش را در مدينه، عراق و طوس زيارت ميكند . اين خلاصهاي از داستان بود . البته كساني كه خواهان اطلاع دقيقتري هستند، ميتوانند داستان را در بحارالانوار يا منابع ديگر مطالعه كنند . >بررسي داستان از نظر سندمجهول بودن راوي و استنساخ كنندهي نسخهي مكتوب داستانبررسي شخصيتهاي داستانشخصيت فضل بن يحيي علي طيبي كوفيبررسي داستان از نظر متن و محتوامله مطالبي كه در ضمن گفتوگوي علي بن فاضل (مجهول) با شمس الدين (مجهول) آمده است، تصريح به تحريف قرآن است . يعني كسي كه اين داستان را بپذيرد، بايستي با يك خبر كه مجهول الراوي و نهايتا خبر واحد است، قايل به تحريف قرآن باشد، حال آن كه نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نيز به حفظ آن از هرگونه تحريف، تصريح دارد . (4) مگر آن كه كسي مسلك اخباريون را داشته باشد، كه با يك سري اخبار ضعيف و بياعتبار همچون حديث مذكور، مهمترين سند اسلام و متقنترين آن را تحريف شده بداند كه اين نهايتبيفكري و كم خردي و دوري از عقل و منطق است . آري، شمس الدين مذكور در قصه، به صراحت ميگويد كه قرآن جمعآوري شده در زمان خلفا، تحريف شده است . و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما كان فيه من المثالب التي صدر منهم بعد وفاة سيد المرسلين صلي الله عليه و آله فلهذا تري الآيات غير مرتبطة . (5) چگونه ميتوان قرآن متواتر و تضمين شده را كه همهي ائمه عليهم السلام به آن استناد ميكردند، با چنين اخباري زير سؤال برد؟ ! و آيا كساني كه چنين مجعولاتي را رواج ميدهند، به توابع آن توجه دارند؟ ! - راوي مجهول اين خبر (علي بن فاضل) كه با نسبت مازندراني از او ياد ميشو، د در ضمن داستان، خود را عراقي الاصل معرفي ميكند . گرچه محتمل است كه اشتهار يك نفر در انتساب به شهر يا منطقهاي با اصالت او متفاوت باشد، ولي به نظر ميرسد سازندهي اين داستان، دچار اندكي كم حافظهگي شده است كه يك بار، او را به نام مازندراني و بار ديگر، عراقي الاصل معرفي ميكنند . - در متن داستان آمده است: هذا هو البحر الابيض و تلك الجزيرة الخضراء و هذا الماء مستدير حولها مثل السور من اي الجهات اتيته وجدته و بحكمة الله ان مراكب اعدائنا اذا دخلته غرقت . . . . ولي علي بن فاضل به هنگام گزارش از جزيره، آن را داراي هفتحصار ميداند و از برجهاي محكم دفاعي آن ياد ميكند . حال اگر اين جزيره به وسيلهي آبهاي سفيد و نيروي غيبي، محافظت ميشده، به حصارهاي محكم چه نيازي داشته است؟ اين مطلب وقتي بيشتر اهميت پيدا ميكند كه توجه داشته باشيم سيد شمس الدين و چندين نسل از اجداد او در آن سرزمين زندگي ميكردهاند؟ ! ! - در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه مينويسد: «رؤيت امام غيرممكن است» ، ولي در گفت وگوي با سيد شمس الدين، او سخن ديگري بر زبان ميراند و ميگويد: «اي برادرم! هر مؤمن با اخلاصي ميتواند امام را ببيند، ولي او را نميشناسد» . حال چگونه بين غيرممكن بودن رؤيت و ديدن مشروط ميتوان جمع كرد؟ - در يكي از روزهاي جمعه، وقتي علي بن فاضل، سر و صداي زيادي از بيرون مسجد ميشنود و علت را از سيد شمس الدين جويا ميگردد، وي اظهار ميدارد كه سيصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر ديگرند . بر اين اساس، بايستي اين سيصد نفر كه از خواص حضرت هستند، نيز داراي عمرهاي طولاني باشند و تا اكنون نيز در قيد حيات بوده و پس از حال نيز به زندگي ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد . آيا ما بر چنين سخن گزافي، دليلي داريم؟ دلايل تنها در مورد امام زمان و برخي ديگر از انبياي الهي است، ولي در مورد سيصد نفر كه آنان نيز چنين عمرهايي داشته باشند، دليلي در دست نداريم . - به مقتضاي اين خبر، خمس بر شيعيان حضرت، حلال است و اداي آن واجب نيست . اين مطلب، خلاف نظر فقهاي اسلام از آغاز غيبت تاكنون است . - علي بن فاضل از سيد شمس الدين ميپرسد: آيا تو امام عليه السلام را ديدهاي؟ گفت: نه، ولي پدرم به من گفت كه سخن امام را شنيده، ولي شخص او را نديده و جدم سخنانش را شنيده و شخص او را ديده است . ولي سيد شمس الدين در جاي ديگر همين داستان ميگويد: «هر مؤمن با اخلاصي ميتواند امام را ببيند، ولي او را نشناسد . گفتم: من از جملهي مخلصان هستم، ولي او را نديدهام: گفت: دو بار او را ديدهاي; يك با در راه سامرا و يك بار در سفر مصر . . . . حال سؤال اين است: چگونه كسي كه ادعاي نيابتخاص دارد و از ملاقاتهاي امام عليه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را نديده است و اظهار ميدارد كه پدرش، سخن آن حضرت را شنيده است؟ در جاي ديگر داستان، ادعا ميكند كه او (امام زمان عج) پدرانش را در مدينه، عراق و طوس، زيارت ميكند و به سرزمين ما برميگردد . معناي اين سخن آن است كه سيد شمس الدين از سفرهاي امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نيز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزيرهي خضراء ساكن است . حال چگونه است كسي كه چنين اطلاعات دقيقي از امام عليه السلام دارد، آن حضرت را نديده است . پينوشتها: . نگارنده در اوايل دههي 1360 ه ق در جزوهاي كه جهت پاسخ به سؤالات در برخي مراكز علمي تهيه شده بود، به نقد داستان پرداختم . در سالهاي بعد، نويسندگان متعددي بحمد الله دستبه قلم برده و حقايق را آشكار كردند . ر . ك: جزيرهي خضراء در ترازوي نقد، علامه جعفر مرتضي عاملي; جزيرهي خضراء تحريفي در تاريخ شيعه، غلامرضا نظري . از آن جا كه ديدگاه نگارنده در بررسي اين موضوعات قدري با نظر نويسندگان اين كتابها متفاوت بود، پرداختن دوباره به اين موضوع را مناسب دانستم . . بحارالانوار، ج 1، ص 10 . . كشف الغمة، ج 1، ص 445 . . «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون» . حجر، 9 . . بحارالانوار، ج 52، ص 170 .
منبع: شبستان |
انتخاب قالب
- مسئوليت شيعيان در حكومت واحد جهاني مهدي
- کدیور به حامیان بهائیان پیوست
- جامعهسازی دینی در سیره نبوی
- بیانات امام خامنهای در جمع اساتید و فارغالتحصیلان تخصصی مهدویت
- دیدار جمعی از اساتید، كارشناسان، مؤلفان و فارغالتحصیلان تخصصی مهدویت با امام خامنهای
- زنِ منتظر در جهان معاصر
- مفاهیم و معیارهای عدالت اجتماعی و اقتصادی
- بيانات مقام معظم رهبری در دومين نشست «انديشههاى راهبردى» با موضوع عدالت
- صدور انقلاب و رابطه آن با جنگ
- صدور انقلاب به معنی کشورگشایی نیست


