منوی اصلی
بخش اعضا
انتخاب قالب
اطلاعات سایت
اعضا : 1406هزينه پيامک اين هفته : 32338
محتوا : 298
بازدیدهای محتوا : 133377
اوقات شرعی
جستجو
Loading
| انقلاب اسلامی و افق انتظار | نامه الکترونیک |
| نوشته شده توسط حجه الاسلام سيد مهدي ميرباقري |
|
تحليـل فتنــه اخيــر در آيينه فرهنــگ
حجت الاسلام والمسلمين سید مهدی ميِــرباقـــري در تحليل فتنـه پس از انتخابــات نكته اول اين است كه نگـــرشها و تحليــلهايي كه اين حادثه بزرگ را از رقابتهاي انتخاباتـــي و يا بدتر از آن از يك مناظـــره انتخاباتي شروع ميكند، درك كاملي از وقايع مهم تاريخي ارائـــه نميدهد؛ كه اين ناشي از فقـــدان يك نگـــرش جامع و فلسفه تاريخي است.
![]() ما بايد جريان تاريخ را ببينيم تا بتوانيم تحليل كنيم كه انقلاب اسلامي چرا اتفاق افتاد و اين انتخابات در روند انقلاب چه جايگاهي دارد. عوامل پيدايش انقلاب اسلامي فوق عوامل روانشناختي و جامعهشناختي است و تنها در يك نگرش فلسفه تاريخي قابل تحليل است. نكته دوم اين است كه ميخواهم اين حادثه را از زاويه فرهنگي تحليل كنم، گر چه عوامل غير فرهنگي هم در اين حادثه حضور دارد. وقتي ما ميگوئيم اختلافات فرهنگي و شكافهاي ايدئولوژيك به پيدايش اين حادثه منتهي شد، به معناي اين نيست كه نقش عوامل ديگر را ناديده ميگيريم يعني هواي نفسها و فتنهگريهاي اشخاص، گروهها و قدرتها نيز در اين حادثه مؤثر بود كه در اين تحليل به آنها نميپردازيم.اصل بحث را در سه فصل تقديم ميكنم؛ فصل اول اختلافات ايدئولوژيك در دنياي اسلام است. در يك نگاه كلان سه قرائت از اسلام در بين مسلمانها وجود دارد يكي قرائت سكولاريستهاي مسلمان از اسلام است، البته طرفداران زيادي در دنياي اسلام ندارند. جبهه دوم طرفداران مدرنيته اسلامي هستند، كساني كه تجدد را قبول دارند، يا لااقل وجههايي از تجدد را قبول دارند اما آن را فاقد يك اخلاق و معنويت قابلقبول ميدانند و ميخواهند تركيبي از معنويت و اخلاق اسلامي با دستاوردهاي تجدد بسازند. ايدهآلي كه براي دنياي اسلام ارائه ميدهند ايجاد يك ژاپن اسلامي است كه پيشرفت و توسعه ژاپن را توأم با اخلاق و معنويت اسلامي داشته باشد. جبهه سوم جبهه طرفداران تمدن اسلامي است كه معتقد به مدنيتي متمايز با جريان تجدد است؛ مدعي است كه اسلام ميتواند تمدن جديدي را مبتني بر فرهنگ، معنويت، اخلاق و ايدئولوژي اسلام بنا گذارد. در فصل دوم تلاش ميكنم كه نگاه غرب، يعني نگاه پرچمداران تجدد، را به اين شكاف ايدئولوژيك در دنياي اسلام باز كنم. نكته مهم اين است كه در تحليل فرهنگي اين فتنه، بياناتي را كه رهبر بزرگوار انقلاب اسلامي در خطبه بيست و ششم خرداد داشتند را اصل و مبنا قرار ميدهم. ايشان نقطه اصلي اختلاف را در آن بيانات با كمال متانت بيان فرمودند كه در پايان عرايضم بخشهايي از آن را خواهم خواند. سه گرايش ايدئولوژيك در درون دنياي اسلام وجود دارد كه اختصاص به ايران هم ندارد، اما در ايران برخورد اين گرايشها با هم شفافتر است، يكي سكولاريستهاي مسلمان، يكي طرفداران مدرنيته اسلامي و يكي هم طرفداران تمدن اسلامي؛ كه امام رضواناللـه تعالي عليه و رهبر بزرگوار انقلاب اسلامي پرچمدار تفكر سوم هستند. اين سه تفكر چند جا با هم اختلاف دارند؛ در نگرش به اسلام، در نگرش به غرب، در تحليل انقلاب اسلامي، در تحليل دشمنان انقلاب اسلامي و تقابلهايي كه با انقلاب اسلامي هست با هم تفاوت دارند، بنابراين در ساخت ايران هم با هم متفاوتند و به دنبال آن در تدبير كل جامعه اسلامي هم با هم متفاوتند؛ سه استراتژي، نگرش اصولي و خط مشي در مواجهه با مسائل دارند؛ البته سكولاريستهاي مسلمان و طرفداران مدرنيته اسلامي در عمل به هم نزديك و يكي ميشوند، خيلي جاها ادبيات علمي و ادبيات ادارهشان به هم نزديك ميشود و يك مسير را طي ميكند؛ گر چه در مباني و در تحليل از اسلام و انقلاب اسلامي و جريان قدرت در جهان تحليل هاي متفاوتي دارند؛ در يك كلمه نقطه اشتراك اين دو در ليبراليسم و برنامهريزي آن است. اختلاف نظر اين سه جريان فرهنگي را باز ميكنيم؛ يكي از اختلاف نظرها در موضوع اسلام است، سكولاريستهاي مسلمان با قاطعيت و صراحت اعلام ميكنند كه اسلام يك دين معنوي حداقلي مربوط به حوزه حيات فردي و زندگي شخصي و معنوي انسان است؛ البته با تحليلهاي عرفاني كه اخيراً ميدهند آن را هم نسبي ميكنند. ميگويند اسلام ديني سياسي كه بتواند مدعي سرپرستي حيات اجتماعي بشر و ايجاد يك تمدن نوين باشد، نيست، ديني است كه ميخواهد زندگي باطني و فردي انسانها و يك نوع معنويت فردي را مديريت كند. يعني يك دين حداقلي محض در اخلاق، در اعتقادات و در فقه است. حتي اين حدي هم كه فقه كنوني دارد را جزو اسلام نميدانند؛ احكام اجتماعي اسلام را با برداشت از نظر بعضي از فيلسوفان غرب، اجزاي بالعرض اسلام ميدانند، به تعبير ديگر جملات معترضه در متن دين ميدانند؛ ميگويند بنيانهاي اساسي دين نيستند، دين مربوط به معنويات و حوزه عبادات است، در حوزه تدبير اجتماعي هيچ سخن جدياي ندارد، اگر هم شما در اين زمينهها از اسلام حرفي ميبينيد، همان فرهنگ رايج زمانه خودش يعني فرهنگ قبيلهاي است و به درد تدبير جامعه قبيلهاي ميخورد. بعد هم به صراحت ادعا ميكنند كه پيامبر اكرم (ص) در اين امور هيچ ويژگي و امتيازي ندارند، علوم متداول ايشان ناشي از فرهنگ اجتماعي است و تحت تأثير جامعه خودشان است، احياناً در خيلي از جهات هم خودشان را از نبي اكرم (ص) باسوادتر و ملاتر ميدانند، لذا حق خودشان ميدانند كه يك سخن جديد در برنامهريزي اجتماعي داشته باشند و بگويند اين راه حق است! به صراحت ميگويند، حتي اگر اين احكام در قرآن آمده باشد اينها مطالب بالعرض اسلامند، مطالب بالذات نيست، اصل اين حرف هم مال هگل است. اين حرف سكولاريستهاي مسلمان است؛ خيلي هم ادعاي مسلماني ميكنند و در مدح حضرت شعر هم ميگويند ولي آخر خطش يك اسلام در حد انديشهها و عرفان مولوي عرضه ميكنند؛ بعضي نگاهشان اين است كه انسانشناسي مولوي خيلي جامعتر و اصوليتر از آن چيزي است كه در قرآن عرضه شده است! اين را در لابهلاي كلماتشان ميتوان ديد. نگاهشان به حيات اجتماعي بشر اين است كه اين حيات عرصه ديانت و به تعبير من عرصه خداپرستي نيست، عرصهاي است كه انسان بايد خودش تصميم بگيرد؛ عقلانيت خود بنياد هم ابزار اين كار است. دو: نگرششان به غرب كاملاً مثبت است، همينهايي كه به انقلاب اسلامي حمله ميبرند كه مثلاً در اين فتنه اجتماعي ساخته و پرداخته دشمنان چرا به يك عده بيحرمتيهايي شده است، (كه نبايد بشود و ما هم به اين معتقديم). امريكايي را كه شش تا هفت سال است كه به عراق آمده و يك ميليون و دويست هزار نفر آدم زير چتر آنها و با برنامهريزي آنها كشته شدهاند را يك تمدن حق ميدانند كه اخلاق انبيا در آن جريان پيدا كرده است؛ معتقدند كه معيشت را بايد خود بشر طراحي كند، كاري به انبيا ندارد؛ ميگويند سكولار بودن به معناي ناحق بودن نيست، عين حقانيت است؛ اگر ديني شد ناصواب و ناحق ميشود. آنها نگاهشان به غرب نگاه سيستمي است، كل ابعاد تمدن غرب را با هم ميبينند؛ به راحتي ميفهمند كه نميشود غرب را تجزيه كرد و درون آن اخلاق اسلامي قرار داد. همچنين لايههاي باطني اين تمدن را هم خوب ميشناسند؛ ميفهمند اصل اين تمدن خيابان، اتوبان، ماشين، مترو و فروشگاه زنجيرهاي نيست؛ پشت آن يك عقلانيت بسيار پيچيده است؛ دانشگاه و آكادميهاي عظيم و ارزشهاي فرهنگي خاص است؛ كه همان بنيان ليبراليسم و ناسيوناليسم و اومانيسم و در يك كلمه سكولاريسم است؛ يعني ميدانند ريشه اين تمدن سكولاريسم، لايه بعد آن عقلانيت مدرن و لايه بعد هم ساختارهاي اجتماعي و محصولات مدرن است؛ اينها غرب را يك سيستم به هم پيوسته، كل آن را هم خوب، و يك تمدن مطلوب و معقول عقلاني و اخلاقي ميدانند؛ ميگويند اخلاق تمدن همين است، آن اخلاقي كه شما ميگوئيد (اخلاق ديني) مربوط به زندگي فردي و حوزه باطني انسان است. ميگويند مناسبات زن و مرد بايد اينگونه باشد ميگوييم در اسلام يك حرفهاي ديگري در مناسبات گفته شده است، ميگويد اين مناسبات جوامع قبيلهاي است، حتي آن نوع نكاح و آن نوع تشكيل خانواده، آن نوع رابطه بين زن و مرد، عفاف و حجاب همهاش مربوط به جامعه قبيلهاي است؛ همان چيزي كه غربيها ميگويند را به شكل ديگري تكرار ميكنند! ميگويند كه آنچه دين در اين زمينهها گفته است، يك عاطفه نابالغ و اخلاق نابالغ است، اخلاق بالغ اخلاق متناسب با توسعه تكنولوژي است، ميگويند آن عواطف پاسخگوي نياز امروز بشر نيست سه: نگاه سكولاريست هاي مسلمان به انقلاب اسلامي چيست؟ انقلاب اسلامي را هم تا آنجايي حق ميدانند كه حداكثر يك حركت ملي عدالتخواهانه باشد؛ يعني اگر ميخواهد نظام خودش را از پادشاهي به يك نظام دموكراتيك تغيير دهد خوب است؛ بقيه ادعاهاي انقلاب اسلامي را ناحق ميدانند، تصريح هم ميكنند، از همان اول انقلاب هم ميگفتند كه صادر كردن انقلاب بيمعناست، شما چي داريد كه ميخواهيد صادر كنيد؟ برويد كشور خودتان را بسازيد! در كشور خودتان هم اينكه بگوييد انقلاب به جمهوري اسلامي منتهي شود غلط است؛ بايد جمهوري دموكراتيك باشد، همينها وقتي اصل ولايت فقيه در قانون اساسي تصويب شد تصميم گرفتند كه مجلس خبرگان را منحل كنند، آنها همين ملي مذهبيها بودند؛ چهار: نگاهشان به دشمن چيست؟ ميگويند غرب اصلاً دشمن ما نيست، تمدن غرب يك تمدن بشري جهاني است و مسائل كل بشر را ميبيند؛ اين دشمنتراشيها توهم توطئهاي است كه شما داريد؛ اينها را تصريح ميكنند! ميگويند شما با برخوردتان دشمنسازي ميكنيد و الا غرب با شما دشمن نيست، شما رابطهتان را با غرب اصلاح و تعديل كنيد، دشمنيها از بين ميرود.طرفداران مدرنيته اسلامي چه ميگويند؟ آنها اسلام را دين سياسي ميدانند، نميگويند اسلام در حوزه حيات اجتماعي سخني ندارد! نگاهشان به غرب اين نيست كه بگويند غرب يكپارچه مثبت است، بسياريشان اصلاً غرب را سيستمي نميبينند، جزاير از هم مستقل ميبينند؛ لذا تلقيشان اين است كه ميشود اخلاق غرب را از تكنولوژياش جدا كرد، ميشود ساختارهاي اجتماعي را و روش مديريتش را از ارزشهايش جدا كرد؛ نه فقط غرب را يكپارچه نميبينند بلكه گاهي عميق هم نگاه نميكنند، غرب را در لايههاي رويينش خلاصه ميكنند، يعني فقط طبقه دهم اين برج را ميبينند، شالوده و اين كه چند طبقه زير زمين دارد را نميبينند! بنابراين معتقدند كه ميشود غرب را تجزيه كرد، تكنولوژي غرب و توسعه به مفهوم غربي را با اخلاق و معنويت اسلامي تركيب كرد؛ بنابراين درون غرب را خوب و بد ميكنند؛ ژاپن اسلامي يعني همين؛ خيال ميكنند ميشود بين توسعهاي غربي و فرهنگ اسلامي تركيب كرد.آنها براي اسلام حكومت قائلند، اما نه يك حكومت حداكثري كه تمدن جديدي را مبتني بر فرهنگ جديد در مقياس جهاني بنا كند! تا مستلزم تكنولوژي، عقلانيت و ساختارهاي جديد باشد. اين نگاه از همان آغازي كه تعامل جدي بين غرب مدرن و دنياي اسلام برقرار شد به وجود آمد. سالها غرب در ابعاد مختلف و از جمله سياسي، علمي، تكنولوژيك اقتدار داشت و كم كم از مرزهاي جغرافيايي عبور كرده و فرهنگ و نظامش جهاني شد. شما متفكريني را در دنياي اسلام ميبينيد كه ميگويند غرب خوب و بد دارد، شما از بعضيهايشان مثل سيد جمال حرفهايي ميشنويد كه اصلاً باورتان نميشود كه سيد جمال چنين گفته باشد: من رفتم غرب آنجا اسلام را ديدم مسلماني نبود و اينجا مسلماني هست و اسلام نيست! لابد اگر رويش ميشد ميگفت در آخرت هم شيعههاي امير المؤمنين در جهنم هستند و كفار غربي همه در بهشت هستند. اين همان نگاهي است كه الآن هم عدهاي دارند.نگاه اينها به انقلاب اسلامي چيست؟ انقلاب اسلامي را انقلابي ميدانند كه فراتر از يك انقلاب ملي است، مأموريتهاي بزرگتري دارد، در داخل ميخواهد جمهوري اسلامي درست كند، در خارج هم مدعي است كه ميخواهد موازنه را به نفع اسلام تغيير دهد، اما در تعامل و در همكاري با غرب، نه در مبارزه با آن؛ نه اينكه مبارزه كند تا قلههاي كليدي عالم را فتح كند تا كلمه لا اله الا الله در جهان طنين بيندازد كه شعار امام بود. تا ظلم هست مبارزه است و تا مبارزه هست ما هستيم، تا پرچم اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسولاللـه بر همه قلل رفيع عالم برافراشته نشود مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستيم، اين ادعا را ندارند.در موازنه قدرت چطور؟ گفتم كه غرب را خوب و بد ميكنند، به لحاظ تكنولوژي و علم و عقلانيت و اصول توسعه، غرب را مقتدر ميدانند و از اين زاويه براي قدرت حقانيت قائلند، به لحاظ اخلاقي غرب را حق نميدانند، ميگويند از اين نظر ما اساسي و مقتدريم؛ ميگويند بايد با آنها تعامل كنيم تا آنها از ما اخلاق و معنويت بگيرند و ما از آنها توسعه، پيشرفت، علم، تكنولوژي، فناوري و عقلانيت مدرن و ساختارهاي جديد را بگيريم. اما ديدگاه سوم نگاهش به اسلام يك نگاه حداكثري است؛ اينها معتقدند كه حكومت حكم اولي اسلام و مطلقه است؛ نه فقط براي معصوم ولايت كلي مطلقه قائلند، بلكه براي فقيه هم ولايت مفوضه مطلقه قائلند؛ اسلام را در شريعت خلاصه نميكنند، باطن اين دين كه توحيد و بعد هم خلافت است را ميبينند؛ تحقق اسلام را نه فقط به جريان شريعت بلكه به تحقق خلافت الهي ميدانند؛ ميگويند وقتي جامعه اسلامي ميشود كه خلافت الهي در جامعه جريان پيدا كند و مديريت اسلامي شود؛ البته شريعت هم اجرا شود. اين خيلي متفاوت است با اينكه دين در شريعت خلاصه شود. نگاه امام به غرب مثبت نيست؛ طرفداران تمدن اسلامي كليّت جريان غرب را منفي ميدانند؛ نميگويند كه هيچ عنصر مثبتي در غرب نيست! در كاخ فرعون هم مؤمن آل فرعون هست، همسر فرعون هست، نميگويند كه هيچ موحدي در غرب نيست، هيچ عنصر مثبتي در غرب نيست! ميگويند جهت كلي اين تمدن باطل است؛ اين تمدن را به صورت يك منظومه و سيستم ميبينند؛ آن را داراي لايههاي عميق ميبينند، ميگويند كوه يخي است كه بيشتر آن زير آب است، برجي است كه شالوده آن از آنچه مشاهده ميشود خيلي اساسيتر است. لذا غرب را مجموعهاي به هم پيوسته و داراي عمق و سطح ميبينند و ميگويند كليت اين جريان منفي است. شما اين را در بعضي از آثار امام ببينيد؛ از همان دورهاي كه در جواب «اسرار هزار ساله»، كشفالاسرار را نوشتند كليّت غرب را مثبت نميدانند؛ گاهي از كل تمدن غرب به بت پرستي مدرن تعبير ميكنند؛ چه تعبيري از اين بهتر ميخواهيد؟! نظامهاي اجتماعي آنها را تحقير ميكنند؛ حملههاي زيادي به دو نظام سرمايهداري و سوسياليت ميكنند. فرصت نيست تا نمونههايي از بيانات امام و مقام معظم رهبري را بخوانم كه نگاهشان به غرب اينگونه است؛ نميخواهم بگويم هيچ عنصر مثبتي در غرب نميبينند. ولي نگاهشان به كليت غرب نگاه گروه سوم است، نگاه از سر فريفتگي نيست. نگاه گروه اول و دوم نگاه از سر فريفتگي است؛ اين فريفتگي عامل استعمار مدرن است، استعمار مدرن خيلي وقت است كه اردوكشي نظامي را كنار گذاشته است. هرچند الآن به علت ضعف فرهنگ مجبور شده است در مواجهه تمدني با اسلام، اردوكشي نظامي كند. به عقب برگشته است ولي يكي دو قرن بخصوص بعد از جنگ جهاني اردوكشي نظامي را كم كردهاند، بيشتر از طريق همين ايجاد فريفتگي پيش ميروند، متفكريني را تربيت ميكنند كه فريفته غرب هستند مثل تقيزادهها كه ميگويند نجات ما در غربي شدن است و بايد از مغز سر تا نوك پا غربي شويم؛ اين آدم لازم نيست جاسوس باشد! او كاردار فرهنگي غرب است؛ ولو اينكه ايراني است اما اگر كشور را دست او بدهيد به غرب تحويل ميدهد. اما نگاه سوم نگاه فريفتگي به غرب نيست. راه سعادت بشر را انحلال در جريان تجدد نميداند، بلكه حاكميت بر تجدد و تسخير آن را به نفع اسلام ميداند؛ شما همه جاي سخنان امام (رض) اين را ميبينيد؛ نگاه گروه سوم به غرب، به اسلام و انقلاب اسلامي متفاوت است؛ انقلاب اسلامي را فقط يك انقلاب ضد استبدادي و يا ضد استعماري نميدانند. آن را يك انقلاب حقيقتاً معنوي و اسلامي ميدانند كه از متن حقيقت هستي و از اعماق جبهه حق جوشيده و دنبال دگرگوني كل جهان است؛ شما شنيدهايد، كه امام (رض) همان روزهاي اولي كه حركتشان را شروع كردند به جناب آقاي عسكراولادي فرمودند كه ما ميخواهيم سه تا قدم برداريم، اگر هستيد بيائيد و اگر نيستيد كناربرويد! حالا من اين سه قدم را تفسير ميكنم؛ 1. بايد در كانون اقتدار شيعه يا وطن جغرافيايي شيعه (يعني ايران) يك دولت اسلامي تشكيل بدهيم. 2. بايد در جهان اسلام بيداري اسلامي اتفاق بيفتد و هويت اسلامي در مقابل هويت غرب احيا شود؛ احياي اين هويت است كه به احياي مجدد تمدن اسلامي و به برخورد تمدنها ختم ميشود؛ هر كجا مسلماني است احساس هويت اسلامي و عزت كند؛ احساس كند كه هويت وابسته، با هويت اصيل ما چالش دارد. هانتينگتون خوب ميفهمد كه ميگفت دوره دوره برخورد تمدنهاست و دوره پايان تاريخ نيست! 3. قدم سوم ايجاد بيداري معنوي آن هم از سنخ معنويت توحيد در جامعه مادي فعلي است؛ گرايش به معنويت توحيدي در جهان است كه همه معادلات جهاني را به هم ميريزد، اين به معناي ايجاد شكاف ايدئولوژيك در خود غرب است، و اين دارد اتفاق ميافتد.موج گرايش به معنويت توحيدي و موج گرايش به اسلام در غرب، از مخاطراتي است كه غرب را تهديد به فروپاشي از درون ميكند، اين سه قدم امام (رض) است كه مقدمه ظهور حضرت (عج) است. نگاه امام (رض) اين است كه انقلاب اسلامي يكي از مراحل حركت جبهه حق به سمت عصر ظهور است؛ مأموريتي هم كه براي انقلاب اسلامي قائلند در قدم اول ايجاد جمهوري اسلامي و نه يك حكومت دموكراتيك است. عبور از شاهنشاهي به دموكراتيك، افتادن از چاله در چاه است؛ از چنگال دموكراتيك رها شدن خيلي سختتر از رها شدن از چنگال پادشاهي است؛ فتنههاي دموكراسي خيلي سنگينتر از فتنههاي سلطنت و پادشاهي است؛ ليبرال دموكراسي و ساختارهاي آن بتپرستي مدرن در جهان است؛ چطور ميتوانيد آن را با ساختارهاي كهنه مقايسه كنيد، دموكراسي، كفر شرح صدر يافته است؛ لذا من با اين تقسيمبنديها كه دموكراسي را در طبقه تجدد و سلطنت را به سنت ميبرند مخالفم؛ ميگويم شما حق و باطل داريد و هر دويش هم گذشته و آينده دارد؛ اين سنت و تجددي كه آقايان ميگويند هر دويش در جبهه باطل است، هم بردهداري سنت بوده، هم سلطنت سنت است، سنتي است كه تجددش دموكراسي ميشود؛ هر دويش هم باطل است؛ اين كفرِ شرح صدر يافته است و آن كفر بسيط است؛نگاه امام (رض) به مأموريت انقلاب اسلامي يك مأموريت فراگير است، حالا اين قسمت را من از كلام امام ميخوانم.امام در تاريخ 2 / 1 / 68 به مهاجرين جنگ تحميلي پيامي دادند كه قريب 72 روز مانده به رحلتشان است، پيام عجيبي است، به تناسب حرفهاي مهمي ميزنند كه يكي از آنها اين است، «مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجت ارواحنا فداه است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد». ببينيد چه توصيهاي نسبت به مأموريت دولت ميكنند، دولتي كه ميخواهد دنبال ظهور باشد. «مسائل اقتصادي و مادي اگر لحظهاي مسئولين را از وظيفهاي كه بر عهده دارند منصرف كنند خطري بزرگ و خيانتي سهمگين را به دنبال دارد». بايد دولت جمهوري اسلامي تمامي سعي و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد ولي اين بدان معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهاني اسلام است منصرف كند» اينكه «مأموريت اين انقلاب دموكراتيك و بر عليه استبداد است، يك انقلاب ضد استعماري است كه ميخواهد از استعمار آزاد باشد» در نگاه امام (رض) كودكانه است. نگاه امام نگاه فلسفه تاريخي است، به مردم هم توصيه ميفرمايد كه «مردم عزيز ايران كه حقّاً چهره منور تاريخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند بايد سعي كنند كه سختيها و فشارها را براي خدا پذيرا گردند تا مسئولان بالاي كشور به وظيفه اساسيشان كه نشر اسلام در جهان است برسند و از آنان بخواهند كه تنها برادري و صميميت را در چارچوب مصلحت اسلام و مسلمين در نظر بگيرند» يعني تعامل با جهان در چارچوب مصلحت اسلامي، نه منافع ملي ناسيوناليستي. نه اينكه كشور را از اسلام جدا كنيم و بعد هم منافع ملي ناسيوناليستي را اصل قرار بدهيم! اين حتماً خلاف است. باز هم ميفرمايد «من بار ديگر از مسئولين بالاي نظام جمهوري اسلامي ميخواهم كه از هيچ كس و از هيچ چيز جز خداي بزرگ نترسند و كمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد عليه فساد و فحشاي سرمايهداري غرب و پوچي و تجاوز كمونيسم نكشند كه ما هنوز در قدمهاي اول مبارزه جهاني خود عليه غرب و شرقيم»، اينها الزامات دارد اينها با گل و بلبل نميشود. سياستهاي امام (رض) را ببينيد. «من باز ميگويم همه مسئولان نظام و مردم ايران بايد بدانند كه غرب و شرق تا شما را از هويّت اسلاميتان ـ به خيال خام خودشان ـ بيرون نبرند آرام نخواهند نشست، نه از ارتباط با متجاوزان خوشنود شويد و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، هميشه با بصيرت و با چشماني باز به دشمنان خيره شويد و آنان را آرام نگذاريد كه اگر آرام گذاريد لحظهاي آرامتان نميگذارند»، اين مأموريت انقلاب اسلامي است. يك درگيري مستمر.اين دسته نگاهشان به قدرتهاي بزرگ جهاني منفي است و همه را استكباري ميدانند، ميگويند كل جبهه مخالف، دشمن اسلام هستند. ساخت كشور از منظر اين سه نگاه چگونه است؟ «مأموريت براي وطنم»، اين نگاه سكولاريست هاي مسلمان است، همان مأموريت براي وطن شاه است و چيز ديگري نيست، آنها را با هم مقايسه كنيد، شاه دم از دروازههاي تمدن زد و كمكم به سمت آن رفت كه تاريخ اسلامي را عوض كرد. اينها از اين هم بدتر ميگويند؛ مدرنيزاسيون مبناي اصلاح قرائت ديني است و اين مدلي است كه براي بازسازي كشور ميدهند و بعد هم ميروند تا تغييرات بنيادين و تغيير در قانون اساسي و حذف اسلاميت از ساختار نظام؛ يك نظام دموكراتيك محض؛ به قول خودشان نهادهايي مثل ولايت فقيه، سپاه و ... را حذف كنند، اين مدل سكولاريستهاست؛ مأموريت آنها مدرنسازي است. در مدرنسازي سعي ميكنند كشور را از دست اسلام انقلابي نجات دهند، دشمن اصلي را اين ميدانند، بعد كه نجاتش دادند و در فرآيند توسعه قرار گرفت، سعي ميكنند سهم تأثير خودشان را در معادلات جهاني بالا ببرند. توصيه گروه دوم اين است كه ميگويند يك ايران آباد از نوع ژاپن اسلامي بسازيم كه اين ميشود «مأموريت براي وطنمِ» دوم، نگاهشان به غرب چيست؟ ميگويند آنها قدرت دارند و در تكنولوژي و عقلانيت هم برتر هستند و بايد آنها را به رسميت شناخت و با آنها تعامل كرد، در تعامل با غرب يك ايران آباد مذهبي ميسازيم. تعامل، گفتوگو، مذاكره، مصالحه، چانه زني، كوتاه آمدن، اين امنيت ملي است. اما نگاه سوم ميگويد اين كشور را به پايگاه تحول تمدني تبديل كنيد، نقطه كانوني تمدني اينجا است. كسي ميگفت، ايران تا قبل از اسلام كانون تمدن بوده است اما بعد از اسلام كانون تمدن نيست؛ ايران هم اكنون هم كانون تمدن است ولي تمدنش عوض شده است. بعد از اسلام ، ايران كانون تشيع شده است، تمدن عصر ظهور تمدن شيعي است، پس هنوز هم ايران نقطه كانوني تمدن است اما تمدني كه نمادش كعبه است، نمادش مدينه و نجف و كربلاست. الآن ايران يكي از كشورهاي تأثيرگذار در موازنههاي جهاني است، چه كسي اين را انكار ميكند؟ وقتي رئيس جمهور خبري را اعلام ميكند در رسانه ها غوغا ميشود! اگر كشور ضعيفي بود كاري با آن نداشتند.اما موضع اين سه نگاه نسبت به مأموريتهاي جهاني چيست؟ سكولارها ميگويند كه ما چه مأموريت جهانياي داريم! هزار تا عنوان عقبافتادگي هم بارمان ميكنند كه يك كشور عقبافتاده چنين و چنان، در مقابل پيشرفته و توسعه غرب چه ميتواند انجام دهد. ديدگاه دوم هم به يك نسبتي همينطور است. ميگويند مأموريت جهاني ما اين است كه يكي از اقمار جامعه جهاني بشويم و تعامل كنيم. اما ديدگاه سوم ميگويد بايد يك كشور نمونه متمدن مذهبي بسازيم، بايد از مبارزان عالم دفاع كنيم، بسيجيان عالم را راه بيندازيم و قلههاي رفيع عالم را بگيريم و به طرف عصر ظهور حركت كنيم. نگاه اول و دوم گر چه با هم اختلاف دارند ولي در عمل آنجايي كه ميخواهند الگوهاي كلان را طراحي كنند، حتي در الگوي توسعه، نظريه دوم به نظريه اول گرايش پيدا ميكند و منحل در آن ميشود. هر دو در دراز مدت در يك تقابل و تعامل فرسايشي به نفع جريان تجدد عقبنشيني ميكنند، همه عرصهها را واگذار ميكنند يك حضور حداقلي را در اين ميدانها ميپذيرند و قانع ميشوند مواجهه تمدن غرب با اختلاف ايدئولوژيك و شكاف ايدئولوژيك چيست؟ غرب در نقطه برخورد تمدنها است، ميفهمد كه انقلاب اسلامي از نو هويت مسلمانها را زنده كرده است؛ مسلمانها دنبال يك تمدن اسلامي هستند و از پا نمينشينند، تلاش ميكند بر اين تمدن غالب شود. يك جنگ همه جانبه نرم و سخت را طراحي كرده است در كل دنياي اسلام لشكر چيده است و پيوسته هم ظهور خودش را گستردهتر ميكند، افغانستان و عراق را گرفته است! جنگ نرم راه انداخته است، در اين جنگ نرم روي اموري كه مهمترين آن شكاف ايدئولوژيك است سرمايه گذاري كرده است. نيروهاي متحد آنها چه كساني هستند؟ اسلامگراهاي ميانهرو، اسلامگراي سازشكار، كه همان گروه اول و دوم است؛ كه در كل دنياي اسلام و از جمله در ايران هم هستند؛ روي اينها سرمايهگذاري كردهاند براي اينكه اين متحدان بالقوه خودشان را به متحد بالفعل تبديل كنند و اين شكاف ايدئولوژيك را به يك لبه درگيري درون تمدني در خود دنياي اسلام برسانند؛ از به قدرت رسيدن اين گروه به قول خودشان ميانهرو و سازشكار حمايت ميكنند؛ از اول سعي كردند با يك بمباران تبليغاتي و ايجاد يك جريان ترور، يك اسلام انحرافي متحجر طالباني و القاعده در دنيا، يك اسلام خوب و بد درست كنند و بگويند اسلام انقلابي يعني تندرو يعني اسلام تروريستها، اسلام خوب يعني اسلام ميانهروها، در حالي كه اين غلط است، ما يك اسلام انقلابي يا به تعبير امام (رض) اسلام ناب داريم و يك اسلام امريكايي، اسلام سوم نداريم؛ اما آنها تقسيم بندي ديگري ميكنند اصل ايجاد القاعده و طالبان و همكاري امريكا براي گسترش قرائت سلفيگري از اسلام در جهان از زمان ريگان براي جا انداختن اين تفكر است. آمارش را هم نماينده ريگان در خاورميانه داد كه در طول 20 سال عربستان حداقل 80 ميليارد دلار براي گسترش اسلام با قرائت سلفيگري در دنيا خرج كرده است، بعد مقايسه كرد كه شوروي در طول 71 سال يعني از سال 1920 تا 1991 فقط 7 ميليارد دلار براي گسترش ماركسيسم در بيرون مرزهاي خودش خرج كرد. غرب شبكهسازي اسلامهاي ميانه رو را از شاخ آفريقا تا خاورميانه و خاور دور همه جا دنبال ميكند؛ تلاش ميكند هم بلندگوها دست اينها باشد، مساجد، مراكز فرهنگي و شبكه هاي رسانهاي را به اينها ميدهد؛ از رسيدن اينها به قدرت سياسي حمايت ميكند؛ البته معنايش اين نيست كه هر كس اينجا ميانهرو است وابسته سياسي است؛ اما اين دو حركت در يك جايي به هم گره ميخورند، يك جريان از درون دنياي اسلام و يك جريان از بيرون؛ حتي بعضاً بدون اينكه يك وابستگي سياسي مستقيم تعريف شدهاي داشته باشند، با هم هماهنگ ميشوند. چرا روزنامه نگارهاي سكولار طرفدار امريكا در لبنان به نفع جنبش سبز در ايران بيانيه ميدهند؟ خيلي روشن است، همان شبكهسازي اسلامگراهاي سكولار است! غرب روي شكاف ايدئولوژيك سرمايه گذاري ميكند؛ سعي ميكند آن را تعميق كند، به سكولاريستها فرصت و امكانات و بورسيه ميدهد كه فكر كنند، پرورش و تربيتشان ميكند، شاگرد پوپر، پوپريست است، آنها را ميفرستد به دنياي اسلام كه اسلام با قرائت سكولاريسم را ترويج كنند؛ مثل حلقه كيان دهها حلقه در دنياي اسلام راه انداختهاند، مثل آن مردك ملحدي كه امام زمان(عج) را انكار ميكند فراوان توليد كردهاند؛ نميگويم اينها عضو شبكه جاسوسي هستند، چون اينها اطلاعات ويژه ميخواهد كه من ندارم، ولي عضو شبكه اسلامگراهاي به قول آنها ميانهرو و به قول ما سازشكار هستند. پس ببينيد يك طرف قرائت اسلام انقلابي، اسلام ناب، اسلام امام (رض)، اسلام مقام معظم رهبري، اسلام علماي بزرگ سلف و صاحب جواهري و اسلام به قرائت انقلاب اسلامي است، يك طرف هم اسلام به قرائت سكولارها و فريفتگان تمدن غرب و مظاهر تمدن غرب است كه از آن به اسلام ميانهرو تعبير ميكنند، البته حلقه اصلي اتصال غرب در بين مسلمانها سكولاريستهاي مسلمان يعني ملي مذهبيها هستند، البته اين قرائت از اسلام در دنياي اسلام طرفداران زيادي ندارد، هر چه هم كه آنها تلاش كنند كه بگويند اسلام دين سياسي نيست، پذيرفته نميشود، ديني كه پيامبرش حكومت درست كرده، يازده سال در مدينه 80 جنگ داشته، با كشورها قرارداد امضاء كرده است، ... چطور ميشود گفت سياسي نيست؛ اينكه دين مسيحيت تحريف شده نيست! اين عده در دنياي اسلام طرفداران زيادي ندارند بنابراين بيشتر روي گروه دوم سرمايهگذاري ميكنند منتهي پل ارتباطيشان سكولارهاي مسلمان هستند و ميخواهند يك اتحاد حداكثري از سازش كارها ايجاد كنند. اين طرف هم يك عده مسلمان انقلابي معتقد به تمدن اسلامي هستند. من فرمايشات آقا در نماز جمعه را ميخوانم ببينيد شما چطور معنا ميكنيد؛ «من البته در موارد متعددي با آقاي هاشمي اختلاف نظر دارم»، اين اختلاف نظر شوخي نيست همين است كه من عرض كردم! شما نگاههاي اين بزرگوار را بياوريد، صحبتهايشان راجع به آرمان انقلاب، مأموريت براي ايران هست. من ايشان و امثال ايشان را جزو سكولاريستهاي مسلمان نميدانم، اينها قائل به حكومت دينياند و براي حكومت ديني جنگيدهاند و مبارزه كردهاند و زندان رفتهاند، ولي مسئله اين است كه اين قرائت با قرائت امام و رهبري و با قرائت سوم تفاوت دارد «من با آقاي هاشمي اختلاف نظر دارم كه طبيعي هم هست ولي مردم نبايد دچار توهم شوند و چيز ديگري فكر كنند، البته ايشان و آقاي رئيسجمهور از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلاف نظر داشتند و الآن هم هست، هم در زمينه مسائل خارجي اختلاف نظر دارند و هم در نحوه اجراي عدالت اجتماعي اختلاف نظر دارند و هم در برخي مسائل فرهنگي اختلاف نظر دارند و نظر آقاي رئيسجمهور به نظر بنده نزديكتر است.» پس حذف رئيس جمهور در اين مقابله يعني حذف فكر رهبري، او نباشد يعني فكر رهبري نباشد؛ اين اختلاف، اختلاف دو فكر و قرائت از حكومت است، دو قرائت از مأموريت انقلاب اسلامي، دو قرائت از بازسازي كشور، دو قرائت از موازنه قدرت در جهان و دو قرائت از نحوه تعامل با قدرتهاي جهاني است. يكي از اين دو قرائت بايد اصل باشد، در صحنه انتخابات نهم و دهم اين دو قرائت رو در رو قرار گرفتند. يك طرف قرائت اسلام انقلابي و يك طرف هم آن قرائتهاي ديگر، من آن سه نامزد محترم را متهم به وابستگي نميكنم، اما حتي آنكه مواضع ملايمتري هم دارد ميگويد فدراليسم اقتصادي، اين همان نظام سرمايهداري است منتها يك نوع از آن است. قرائت اول و دوم تا مرز تغيير قانون اساسي هم پيش خواهند رفت؛ توسعه سياسي كه آقايان بعد از بازسازي ميگفتند درست ميگفتند، توسعه سياسي يعني فراهم كردن زيرساختهاي توسعه؛ نظام سرمايهداري را كه نميشود روي شالوده اسلامي گذاشت، فونداسيونش را هم بايد عوض كرد.اما خط امام و قرائت امام در انتخابات نهم ظهور پيدا كرد و مردم همراه با قرائت امام به يك رئيس جمهور انقلابي با ادبيات انقلاب رأي دادند. حالا در اين مبارزه چه اتفاقي افتاد، به نظر من مواضع شفاف شد، همه كمكم فهميدند كه اختلافات، ايدئولوژيك است؛ حالا زمينه براي رشد قرائت امام و رهبري و احياي مجدد اين قرائت و جريان يافتن آن فراهم شده است؛ قرائتي كه 16 سال سعي شد به فراموشي سپرده شود. زير دست و پاي ادبيات بازسازي و اصلاحات له شود؛ خيال هم ميكردند كه موفق شدهاند و كار تمام شده است ولي قرائت انقلابي، از نو، از اعماق جامعه سربرداشت و خود را بازسازي و ارائه كرد. به نظر من اين جريان به موج جهاني تبديل خواهد شد. اگر ما هم نخواهيم، اگر جمهوري اسلامي هم نخواهد از جريان مدرنيته عبور كند، اسلام از جريان تجدد عبور خواهد كرد. اين جزو وعدههاي قطعي خداي متعال است؛ اسلام اين جريان تجدد را زير چرخ اقتدار خودش له خواهد كرد. طرفداران تجدد در دنياي اسلام بايد بيدار شوند و اين طرف بيايند، بسياري از آنها هم ميآيند ترديد نكنيد! اگر موضع اختلاف روشن شد، پيداست كه خيليها جبهه خودشان را تغيير ميدهند و آن وقت اين اختلاف به ظهور عقلانيت جديد ميرسد، ما روزي بايد با عقلانيت غربي تسويه حساب كنيم. به هرحال به فضل خدا، اين توطئه شكست خورده است، (البته هنوز تمام نشده است) انقلاب يكي از مهمترين ابزارهاي جنگ نرم آنها را زير ارابه خود خُرد كرده است. انقلاب مخملين ابزار بزرگي است، شيوه براندازي بر مبناي دموكراسي است؛ آنها چندين بار اين را در دنيا محقق كرده بودند و خيليها اصل واقعه را درك نميكردند. ولي الآن همه انقلابيهاي دنيا فهميدند كه انقلاب مخملين يك شيوه براندازي است، اما در ايران بحمدالله شكست خورده است! اين پيروزي خيلي مهمي است، شما خيال نكنيد ابزار استراتژي را هر روز ميشود توليد كرد، ابزار استراتژيك قابل توليد هر روز نيستند! اگر شما ابزار مبارزه با سلاح اتمي را پيدا كرديد، آيا آنها فردا ميتوانند سلاح ديگري به جاي آن بگذارند؟! ممكن است يك قرن بگذرد تا سلاح ايدئولوژيك جديد توليد شود. به نظر من ابزار مهم جنگ نرم شكسته شد، اين همان بصيرت است، همان كه آقا ميگويند، بايد خدا را بر اين بصيرت مردم شكر كرد. * مقاله حاضر متن سخنراني حجت الاسلام والمسلمين سيد محمدمهدي ميرباقري است كه در دهه مبارك فجر در مسجد اهل بيت قم ارائه شده است. |
انتخاب قالب
- مسئوليت شيعيان در حكومت واحد جهاني مهدي
- کدیور به حامیان بهائیان پیوست
- جامعهسازی دینی در سیره نبوی
- بیانات امام خامنهای در جمع اساتید و فارغالتحصیلان تخصصی مهدویت
- دیدار جمعی از اساتید، كارشناسان، مؤلفان و فارغالتحصیلان تخصصی مهدویت با امام خامنهای
- زنِ منتظر در جهان معاصر
- مفاهیم و معیارهای عدالت اجتماعی و اقتصادی
- بيانات مقام معظم رهبری در دومين نشست «انديشههاى راهبردى» با موضوع عدالت
- صدور انقلاب و رابطه آن با جنگ
- صدور انقلاب به معنی کشورگشایی نیست



