پنجشنبه, 30 مرداد 1393
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 2736
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 460338

اوقات شرعی



جستجو

Loading
پیشرفت چیست؟ PDF نامه الکترونیک
بیانات رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه‌ای در جمع هزاران تن از دانشجویان و استادان سمنان
18 ابان ماه 1385
اينكه «پيشرفت چيست؟» حرفهاى گوناگونى در سطح دنيا مطرح است. همه‌جور حرفى هست؛ نسخه‌هاى قلابى، توصيه‌هاى متناقض، عجيب و غريب و بعضاً خائنانه، كه اين بلايى بود كه در آغاز شروع مدرن‌سازى كشور به جان ما ايرانيها افتاد. اول كه نشانه‌هاى پيشرفت اروپايى براى ايرانيها معلوم شد، كم كم به فكر افتادند كه ببينند در اروپا، در آن طرف دنيا، چه خبراست؛ قبل از آن، اصلاً خبر نداشتند كه در دنيا چه خبر است! سلاطين قاجارى آنقدر گرفتار حرمسراها و سفره‌خانه‌ها و گرفتاريهاى شخصى و مسائل بى‌ارزش خودشان بودند كه اصلاً از اينكه در دنيا چه دارد مى‌گذرد، خبر نداشتند. رنسانس چه بود؟ چطور به وجود آمد؟ چرا به وجود آمد؟ نتيجه‌اش چه شد؟ اصلاً اين قضايا را تا دوران فتحعلى شاه و بعد از آن ملتفت نبودند! بعد كه جنگ ايران و روس شد و دستگاه قاجارى به واسطه‌ى سلاحهاى پيشرفته‌ى روسها - كه آن روز از امكانات جديد و سلاحهايى كه براى خودشان ساخته بودند، بهره بردند - تو دهنى محكمى خورد، تازه كسانى را به اروپا فرستادند و سفراى اروپايى هم كه در ايران زندگى مى‌كردند، دست و پايى باز كردند. پيغام‌آورها و مأموران ويژه‌اى هم براى زمينه‌سازى نفوذ سياسى به ايران گسيل شدند و با روشهاى خودشان به ايران آمدند. اولين كسانى كه با موج به اصطلاح مدرنيته مواجه شدند، چه كسانى بودند؟ شاهزاده‌ها، رجال دربار قاجارى و شخصيتهاى متنفذ سياسى آن روز. عامه‌ى مردم كه خبرى نداشتند، علما كه اطلاعى نداشتند و ديگران كه چيزى نمى‌دانستند. اينها هم به جز خيلى افراد معدود، عموماً - تقريباً مى‌شود گفت بدون استثنا - در مواجهه‌ى با اين فرهنگ و پيشرفتهاى غربى مات و مبهوت شدند؛ دست و پاى خودشان را گم كردند و نتوانستند ذهن و عقل خودشان را به كار بگيرند و از پيشرفت طرف مقابل، به فكر پيشرفت خود بيفتند. نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد كه در دوران مشروطيت و بعد از استقرار آن، روشنفكرهاى درجه‌ى اول ما عقيده‌شان اين شد كه اگر ايران بخواهد پيشرفت كند، بايد از فرق سرتا پا غربىِ كامل بشود! اين، يعنى تقليد محض. و همين‌طور هم عمل كردند و اين روند تا حكومت پهلوى ادامه داشت.

حكومت پهلوى آمد اين را برنامه‌ريزى كرد تا با سرعت بيشترى اين كار انجام بگيرد. به آن مقدارى كه در دوره‌ى قاجار بود، قانع نبودند. پهلوى را براى اين سرِ كار آوردند؛ چند تا روشنفكرِ دست‌نشانده‌ى مورد اعتماد خودشان از ايرانيهاى تحت تأثير غرب را هم به عنوان عناصر فرهنگى، دور و برِ آن گذاشتند تا همين كار را بكنند. مسئله‌ى كشف حجاب، مسئله‌ى تغيير لباس و مسئله‌ى حذف كردن نشانه‌هاى ايرانىِ اسم: ميرزا، سيد، خان، آقا، دادن امتيازات فراوان در زمينه‌هاى نفت و آوردن مستشارهاى خارجى - كه روز به روز هم بيشتر شد - از اين قبيل است. بعد هم كه - انگليسيها رضاخان را كنار گذاشتند، در دوره‌ى بعد، امريكاييها از سال 1332 همه كاره‌ى كشور شدند؛ اين سرگذشت تحولات ما در دوران طاغوت است كه با همان مديريت خطرناك كه گفتم، به سمت نابود كردن اصالتها رفت. اى كاش در مقابل چيزى مى‌گرفتند! نه، هيچ چيز هم نگرفتند. يعنى ايرانيها در طول سالهاى متمادى - بيش از شصت، هفتاد سال - كه در اختيار انگليسيها و غربيها بودند، اين قدرت را پيدا نكردند كه مثلاً يك مركز تحقيقات علمى در كشور به وجود آورند كه ظرف پنجاه سال دو تا اختراع درست كند؛ دانشمندانى را تربيت كنند كه دو، سه تا كشف جديد علمى بكنند؛ يعنى اينها اين اندازه از غرب استفاده نكردند. آنها چه مى‌خواستند؟ مصرف كننده مى‌خواستند. مصرف كننده‌ى اقتصادى‌اى كه به طور طبيعى با خودش مصرف فرهنگى و تسليم سياسى را هم همراه دارد. آنها اين را مى‌خواستند؛ اينها هم راحت تسليم شدند و دادند. همه‌ى اين تشنجها، درگيريها و چالشهايى كه شما در دوران حكومت قاجاريه از زمان تنباكو تا دوران رضا خان و تا بعد از آن مى‌بينيد كه بين جبهه‌اى از مؤمنين به رهبرى علما از يك طرف و حكام جائر از يك طرف انجام گرفت، نشئت گرفته از اين قضيه است. در قضيه‌ى امتياز «رژى»، ميرزاى شيرازى در مقابل دادن امتيازِ مفت و مجانىِ يك منبع درآمد بزرگ در كشور به غربيها و خارجيها، مخالفت كرد. در قضيه‌ى امتياز «رويتر» همين‌طور، و در قضيه‌ى قراردادِ 99 - قرارداد معروف به «قرارداد وثوق الدوله» كه در واقع طبق آن، همه‌ى كشور را به دست انگليسها مى‌دادند - هم همين طور بود، كه مدرس، آن روحانى برجسته، مخالفت كرد.

در قضيه‌ى ملى شدن صنعت نفت هم كه مرحوم آقاى كاشانى (رضوان اللَّه عليه) دخالت كرد، همين طور بود. اين چالشهايى كه علما با حكام دورانهاى مختلف داشتند - كه مردم و بسيارى از روشنفكرها هم با اينها همراهى كردند - همه در اين مرز است؛ مرز منافع ملى، و آن طرف هم كه تحول ناشى از اراده و تصميم‌گيرى قدرتهاى بيگانه‌است. پس نسخه‌هاى پيشرفت و نسخه‌هاى غربى و بيگانه، بعضاً حتّى خائنانه است.

براى اينكه ما بتوانيم نسخه‌ى درست پيشرفت را پيدا كنيم، چه لازم داريم؟ بحث نظرى. اين، يكى از آن كارهايى است كه شماها بايد بكنيد. پيشرفتِ يك كشور چيست؟ البته مقصودم اين نيست كه در بحثهاى ذهنى و باز بيفتيم و همين‌طور خودمان را معطل مباحث ذهنى بكنيم؛ مباحث تئوريكِ بدون توجه به خارج و واقعيات؛ نه، اينها را نمى‌خواهم، اين غلط است. مثل اينكه در باب تهاجم فرهنگى ما يك روزى گفتيم دارد تهاجم فرهنگى انجام مى‌گيرد. اين صحبتِ دوازده، سيزده سال قبل است. اگر از من مى‌خواستند كه تهاجم فرهنگى را نشان بدهم، من كه با چشم خودم كأنّه دارم تهاجم فرهنگى را مى‌بينم، مى‌توانستم موارد را نشان بدهم. در چندين سخنرانى نشان هم دادم؛ اما بعضيها شروع كردند به انكار تهاجم فرهنگى! و گفتند: نه آقا، چنين چيزى وجود ندارد!

بنده به ياد بنى‌صدر افتادم. در اول جنگ تحميلى عراق، دلسوزهاى محلى مى‌آمدند و مى‌گفتند عراقيها به خاك ما حمله كردند؛ به مرز ما نفوذ و تجاوز كردند. ما به بنى صدر مى‌گفتيم: رئيس جمهور! شما چه خبر داريد؟ مى‌گويند عراقيها حمله كردند؛ مى‌گفت دروغ مى‌گويند؛ اين سپاه براى اينكه خودش امكانات دست و پا كند، اين حرفها را مى‌زند! آنها را متهم مى‌كردند. بعد هم به دهلران رفت - كه هنوز آن وقت دهلران را نگرفته بودند - ايستاد و مصاحبه كرد؛ گفت: من الان در دهلرانم؛ مى‌گويند عراقيها آمده‌اند؛ عراقيها كجايند؟! از دهلران بيرون آمد و دو ساعت بعد دهلران به وسيله‌ى عراقيها تصرف شد. نمى‌شود كه واقعيات را با چشم روى هم گذاشتن انكار كرد.

پادشاهِ معاصر حافظ، شاه شيخ ابواسحاق - كه البته شاه بود، اما شيخ نبود؛ اسمش شيخ ابواسحاق است - يك جوان خوشگذرانِ خوش قيافه بود كه از شعرهاى حافظ فهميده مى‌شود كه به او خيلى علاقه داشته، وقتى امير مبارزالدين آمده بود اطراف بيابانهاى شيراز اردو زده بود و داشت خودش را آماده‌ى حمله‌ى به شيراز مى‌كرد، اين حاكم بدبختِ شيراز كه غرقِ در عيش و نوش خودش بود، خبر نداشت، وزيرش هم جرئت نمى‌كرد به او چيزى بگويد. اگر چيزى مى‌گفتند، مى‌گفت شماها بيخود مى‌گوييد. وزيرش يك روز تدبيرى انديشيد و مثلاً گفت: جناب اعلى حضرت مايل نيستيد كه در اين فصل بهار، بالاى پشت بام برويم و اين بيابان را نگاهى بكنيم و از اين سبزه‌ى بيابان استفاده‌اى بكنيم؟ آن هم كه چنين آدمى بود، گفت: چرا؛ برويم. بالاى پشت بام قصر رفت، نگاه كرد و ديد در بيابان اردو زده‌اند. گفت: اينها چيست؟ گفت: اردوى مبارزالدين كرمانى است؛ آمده پدر شما و همه‌ى دربارتان را در بياورد. به اين بهانه و تدبير، وجود دشمن را به او نشان داد. بعضى اين‌طورى‌اند؛ چشمشان را روى هم مى‌گذارند؛ گفتند تهاجم فرهنگى نيست. بعد كه قبول كردند تهاجم فرهنگى هست، به دنبال بحثهاى ذهنى رفتند! «تهاجم يعنى چه؟»، «فرهنگ يعنى چه؟»، «فرهنگى چه چيزهايى را شامل مى‌شود و چه چيزهايى را شامل نمى‌شود؟» ما به اينها چه كار داريم؟! نقل مى‌كنند قديمها كه در يك شهرى، يك سينما درست كرده بودند؛ يك عده‌اى رفتند پيش عالِم شهر - كه آدم گوشه‌گيرى بود - تا وادارش كنند كه با اين سينما مخالفت كند. گفتند: آقا! در اين شهر سينما ساخته‌اند، شما يك اقدامى بكنيد. عالِم يك فكرى كرد، گفت: حالا ببينيم اين سى‌نُماست يا سى‌نَماست يا سى‌نِماست! كدام درست است؟! بنا كردند بحث نظرى كردن كه ضبط لفظ سينما را پيدا كنند! بنده طرفدار بحثهاى نظرىِ اين طورى نيستم كه برويم در آنها غرق بشويم؛ اما به هر حال بايد بحثهاى نظرى انجام بگيرد تا معلوم شود كه پيشرفت به چيست.

«تعيين الگوى پيشرفت» هم لازم است. الگوى پيشرفت چيست؟ ما بايد اين را مشخص كنيم. اگر اين را مشخص كنيم، آن وقت در برنامه‌ريزيها، اولويتها، تقدمها، برنامه‌ها، زمان‌بنديها، و سرمايه‌گذاريهاى ما اثر مى‌گذارد؛ به دنبال خود فرهنگ سازى مى‌آورد؛ در گفتگوى نخبگان خودش را نشان مى‌دهد و به ذهنيت عامه‌ى مردم سرريز مى‌شود؛ حتّى در صادرات و واردات كشور اثر مى‌گذارد؛ چه چيزى را از كجا وارد كنيم؟ چه چيزى را به كجا صادر كنيم؟

حالا مى‌خواهيم مشخص كنيم كه پيشرفت چيست؟ تعريفهايى براى پيشرفت و كشور پيشرفته در دنيا معمول است؛ ما اغلب اينها را قبول داريم و رد نمى‌كنيم؛ مثلاً صنعتى شدن و فرا صنعتى شدن كشور؛ اينها دليل پيشرفت است. خودكفايى؛ كشور در مسائل حياتى و اساسى بايد خودكفا باشد. نه اينكه از ديگران بكلى بى‌نياز باشد، نه؛ اما اگر به كسى يا كشورى، در چيزى احتياج دارد، طورى روابطش را تنظيم كند كه اگر خواست آن را به دست آورد، دچار مشكل نشود؛ او هم چيزى داشته باشد كه مورد نياز آن كشور است؛ خودكفايى يعنى اين. وفور توليدات، وفور صادرات، افزايش بهره‌ورى، ارتقاء سطح سواد، ارتقاء سطح معلومات عمومى مردم، ارتقاء خدمات شهروندى، خدمت دادن به شهروندان، رشد نرخ عمر متوسط - به قول تعبيرات اخير، اميد به زندگى - اينها جزو نشانه‌هاى پيشرفت است و درست است. كاهش مرگ و مير كودكان، ريشه‌كنى بيماريهاى گوناگون در كشور، رشد ارتباطات و امثال اينها، شاخصهايى است كه در دنيا براى يك كشور پيشرفته ذكر مى‌كنند و ما اين شاخصها را رد نمى‌كنيم و قبول داريم. منتها توجه داشته باشيد اين شاخصها را وقتى كه به ما تحويل مى‌دهند - به ما كه تشكيل‌دهنده‌ى اين شاخصها نيستيم - در لابه‌لاى آن، چيزهايى است كه ديگر آنها جزو شاخصهاى پيشرفت و توسعه نيست؛ چيزهايى را به ميان مى‌آورند كه اين صادر كردن فرهنگ مخالف با هويت و شخصيت ملى و ميل براى وابسته كردن كشورهاست. آن كسانى كه اين شاخصها را تهيه و ارائه مى‌كنند، اگر غالباً چه دانشمندانند، اما بسيارى از آنان آدمهاى مستقلى نيستند؛ يعنى همان شبكه و همان ناتوى فرهنگى در مجموعه‌ى خود، بسيارى از اين دانشمندان، متفكران، هنرمندان، ادبا و امثال اينها را هم دارد. با وجود همه‌ى اينها، اساس تحول بايد بر «ملاحظه‌ى عناصر اصلى هويت ملى» قرار داده شود، كه آرمانهاى اساسى و اصولى مهمترين آنهاست. من اين را عرض مى‌كنم كه صنعتى شدن، فرا صنعتى شدن، پيشرفت علمى، پيشرفت خدماتى و پيشرفتهاى بهداشتى و درمانى، باشد؛ اما اساس اينها بايد حفظ هويت ملى باشد. اگر يك كشورى همه‌ى اينها را داشت، اما از لحاظ ملى، يك كشور بى‌هويتى بود، فرهنگش وابسته‌ى به ديگران بود، از گذشته و تاريخ خود هيچ بهره‌اى نداشت و نبرده بود، يا اگر گذشته‌اى داشت، آن گذشته را از چشمش دور نگه داشتند يا آن را در نظرش تحقير كردند، اين كشور مطلقاً پيشرفت نخواهد كرد؛ زيرا هويت ملى، اساس هر پيشرفتى است.

آنچه كه ما در تحول، تحولى كه با پيشرفت همراه است، مورد نظرمان است - كه جا دارد كه اين جزو آرمانهاى ما باشد - مبارزه‌ى با فقر، مبارزه‌ى با تبعيض، مبارزه‌ى با بيمارى، مبارزه‌ى با جهل، مبارزه‌ى با ناامنى، مبارزه‌ى با بى‌قانونى، مديريتها را به سطح علمى‌تر ارتقاء دادن، رفتار شهروندان را به سطوح منضبط ارتقاء دادن و انضباط اجتماعى، رشد امنيت، رشد ثروت ملى، رشد علم، رشد اقتدار ملى، رشد اخلاق و رشد عزت ملى است؛ همه‌ى اينها در اين تحول و پيشرفت، به معناى صحيح دخالت دارند و ما اينها را پايه‌هاى اصلى مى‌دانيم. در كنار اينها، عشق به معنويت و ارتباط با خدا، مهمترين عاملى است كه پيشرفت يك ملت را به معناى واقعى خودش تضمين مى‌كند؛ اگر اين نشد، همه‌ى آنچه كه دستاوردهاى به معناى عرفى و رايج جهانِ پيشرفته محسوب مى‌شود، ممكن است در راههاى غلطى مصرف شود. يعنى ممكن است يك كشور از لحاظ رفتارهاى اجتماعى‌اش منضبط، مؤدب و با اخلاق باشد، ثروت و علم را هم به دست بياورد، اما در عين حال همين ثروت و علم، و همين انضباط مردمى خودش را براى نابود كردن يك ملت ديگر به كار گيرد. اين غلط است؛ اين در منطق ما درست نيست. علم خودش را به كار بگيرد براى ايجاد سلاحى مثل بمب اتم كه وقتى يك جايى فرود افتاد، ديگر با گناه و بى گناه و مسلح و بچه‌ى كوچك و شيرخوار و انسانهاى مظلوم را نگاه نمى‌كند و فرقى نمى‌گذارد و همه را نابود مى‌كند. علمى كه در اين راه به كار بيفتد و كشورى كه اين را داشته باشد و تحولى كه بخواهد به اينجا منتهى شود، مورد تأييد ما نيست و ما چنين تحولى را دوست نمى‌داريم.

خداپرستى، عشق به معنويت، عاطفه‌ى انسانى در هر تحولى، و عواطف و محبت در انسانها بايد تقويت بشود و در اين جهت بايد راه برويم. آن تحول اجتماعى يا اقتصادى‌اى كه انسانها را نسبت به هم بى‌تفاوت و بى‌محبت مى‌كند، ممدوح نيست؛ مذموم است. اگر شما مى‌شنويد كه در برخى از كشورهاى غربى، فرزند و پدر در يك شهر زندگى مى‌كنند، اما فرزند از پدرش سال به سال احوالى نمى‌پرسد، خانواده‌ها دور هم جمع نمى‌شوند، كودكان از عطوفتهاى پدرانه و مادرانه برخوردار نمى‌شوند، زن و شوهرها جز به موجب يك قرارداد موقت - يك قرارداد قانونى بسته شده است - كنار هم نمى‌نشينند؛ زن يك جا كار دارد، مرد يك جا كار دارد، آخرِ كارِ اين، ساعت هشت شب است، آخر كار آن، ساعت ده شب است، بعد يك قرار اين با يك دوستى دارد، او قرار با يك همكارى دارد؛ اگر اينها را شما مى‌شنويد كه در جايى هست و اگر اينها واقعيت دارد، اينها ديگر نشانه‌هاى پسرفت است. آن تحولى كه به اين چيزها بينجامد، مورد تأييد ما نيست. ما تحولى مى‌خواهيم كه بين پدرها، مادرها، خانواده‌ها، فرزندان، دوستان و همسايگان الفت و محبت بيشتر به وجود آورد؛ تا چهل خانه آن طرفتر را شما همسايه‌ى خود بدانيد؛ اين خوب است. محيط، محيط تراحم و تعاطف باشد؛ همه‌ى افراد جامعه نسبت به همديگر احساس مسئوليت كنند: «كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته»؛ همه‌ى شما راعى هستيد؛ يعنى رعايت كننده. همه‌ى شما مسئول از رعيت‌تان هستيد؛ يعنى آن كسى كه مورد رعايت شما بايد قرار بگيرد. آن تحولى كه در پيوندها و نظامات اجتماعى به يك چنين حقايقى منتهى بشود، آن پيشرفت است؛ پيشرفت مورد نظر اسلام و جمهورى اسلامى، اين است. پيشرفتى كه بر فردمحورى و اباحه‌ى لذاتى كه انسان به طور مطلق دوست مى‌دارد، مبتنى باشد، پيشرفت نيست. دنياى صنعتى غرب امروز بر اين پايه استوار است: اباحه‌ى لذات؛ هر لذتى كه شرطش فقط اين است كه تعدى به ديگرى نباشد. هر چيزى كه دوست مى‌دارى، مباح است؛ لذت‌جويى كن. براى همين هم است كه مى‌بينيد ديگر اين تعبيرات شرم‌آورى كه امروز وجود دارد، حتّى به سطح كليساهاى آنها هم كشيده شده است! همجنس‌بازيها و كارهاى زشتى كه اينها مى‌كنند، ارتباط و اختلاطهاى نامشروع و مستجهن جنسى كه بين اينها رايج است، يك روز مخفى بود، همين‌طور بتدريج طورى شده كه امروز يك چيز رايج شده است. دو، سه سال پيش از اين، كشيش يك كليسايى در امريكا اعلام كرد كه من حاضرم دو تا همجنس را كه مى‌خواهند با هم زندگى كنند، عقدشان را بخوانم! اين همان لذت‌گرايى است. مى‌گويد از اين خوشم مى‌آيد، پس بايد انجام بدهم. اين ممنوع و مطرود است. ما اين را پيشرفت نمى‌دانيم.

اقتدارى كه مبتنى بر ظلم به ملتهاى ديگر و به بهاى پسرفت ملتهاى ديگر باشد، پيشرفت و تحولى كه در خدمت يك طبقه‌ى خاص - طبقه‌ى سرمايه‌دار - باشد، كه امروز در كشورهاى غربى اين‌طور است، مورد نظر ما نيست. ثروت اين كشورهايى كه زياد است، يعنى درآمد عمومى‌شان زياد است - به تعبير رايج، درآمد ناخالص ملى - چگونه توزيع مى‌شود؟ به هر كس چقدر و در مقابل چه مقدار كار، مى‌رسد؟ معمولاً اينها را نگفته مى‌گذارند. براى كسب معاش، زن و شوهر روز و شب كار كنند و توان نداشته باشند تا بتوانند زندگى خودشان را بگذرانند، اما در مقابل سرمايه‌داران بزرگ - راكفلرها و فوردها و آنهايى كه حالا جديداً در اين ميدان وارد شده‌اند - كوههايى از ثروت داشته باشند كه نتوانند محاسبه كنند؛ اينها مورد نظر ما نيست. پيشرفتى كه در خدمت طبقه‌ى سرمايه‌دارها باشد، پسرفت است. پيشرفتى كه با باختن هويت مستقل ملى همراه باشد و انسان خودش را از دست بدهد، پيشرفت نيست.

تقليد، رايج شدن و پيشرفت تقليد، پيشرفت نيست. وابسته كردن اقتصاد، تقليدى كردن علم، ترجمه گرايى در دانشگاه؛ كه هر چه كه آن طرف مرزها، مرزهاى غربى و كشورهاى اروپايى، گفته‌اند، ما همان را ترجمه كنيم و اگر كسى حرف زد، بگويند مخالف علم حرف مى‌زند؛ پيشرفت نيست و ما اين را پيشرفت نمى‌دانيم. نه اينكه ترجمه را رد كنيم؛ من اين را بارها در مجامع دانشگاهى گفته‌ام؛ نخير، ترجمه هم خيلى خوب است؛ ياد گرفتن از ديگران خوب است؛ اما ترجمه كنيم تا بتوانيم خودمان به وجود آوريم. حرف ديگران را بفهميم تا حرف نو به ذهن خود ما برسد؛ نه اينكه هميشه پاى حرف كهنه‌ى ديگران بمانيم. يك حرفى را در زمينه‌ى مسائل اجتماعى پنجاه، شصت سال پيش فلان نويسنده يا فيلسوف يا شبه فيلسوف فرهنگى گفته، حالا آقايى بيايد در دانشگاه، دهنش را با غرور پُر كند و همان را دوباره به عنوان حرف نو براى دانشجو بيان كند! اين پيشرفت نيست؛ پسرفت است. زبان و ملى را مغشوش كردن، هويت اسلامى ملى را سلب كردن و مدل‌بازى به جاى مدل‌سازى، پيشرفت نيست. ما وابسته شدن و غربى شدن را پيشرفت نمى‌دانيم.

آنچه كه پيشرفت هست، اين است كه ما از هر كه و هر جور، همه‌ى دانشهاى مورد نيازمان را فرا بگيريم؛ اين دانش را به مرحله‌ى عمل و كاربرد برسانيم، تحقيقات گوناگون انجام بدهيم، براى اينكه دامنه‌ى علم را توسعه بدهيم، تحقيقات بنيادى انجام بدهيم، تحقيقات كاربردى و تجربى انجام دهيم، تا فناورى را به وجود آوريم يا فناورى جديدى را به وجود بياوريم يا فناورى را تكميل كنيم؛ تصحيح كنيم و انجام بدهيم؛ در زمينه‌ى آموزشهاى مديريتى از پيشرفتهاى دنيا فرا بگيريم، آن را بين خودمان بر طبق نيازها و عرف و فرهنگ خودمان تحليل و فهم كنيم و با جامعه‌مان تطبيق كنيم؛ درباره‌ى مشكلات اجتماعى‌اى كه در كشور وجود دارد، تحقيق كنيم و راه ريشه كردن اينها را پيدا كنيم و به دنبال اين برويم كه راه مبارزه با اسراف چيست. اسراف يك بيمارى اجتماعى است. راه مبارزه با مصرف گرايى چيست؟ راه مبارزه با ترجيح كالاى خارجى بر كالاى ساخت داخل چيست؟ اينها تحقيق مى‌خواهد. در دانشگاهها پروژه‌هاى تحقيقى بگيريد، استاد و دانشجو كار كنيد، نتيجه‌ى تحقيق را به مسئولان كشور بدهيد؛ به رسانه‌ها بدهيد تا سرريز شود و فرهنگ‌سازى شود. اين، مى‌شود پيشرفت.

راه مبارزه با گسترش اخلاق بى‌بند و بارى غربى چيست؟ راه مقابله با بى‌انضباطى اجتماعى چيست؟ همين مسئله‌ى چراغ قرمز كه يك نمونه‌ى كوچكش است. چه كار كنيم كه موتور سيكلت ما، تاكسى ما، ماشين شخصى ما، ماشين مدير كل و مسئول ما از چراغ خطر سر چهارراه عبور نكند؟ چه كار كنيم اين پياده‌ى ما وقتى كه چراغ خطر پياده‌رو قرمز است، عبور نكند؟ اينها كارهاى بسيار خوبى است، تلفات را كم مى‌كند، زندگى را راحت مى‌كند و اعصاب انسان را آرام مى‌كند.

الان كه يك مشكلى وجود دارد، اين مشكل را چگونه حل كنيم؟ اين گره را چگونه باز كنيم؟ اين كار شماست. راه مبارزه با طلاق، راه مبارزه با مواد مخدر، راه مبارزه با بى‌احترامى به بزرگترها - كه خوشبختانه اين عيب خيلى در جامعه‌ى ما وجود ندارد، اما حالا كم و بيش ممكن است يك جاهايى ديده شود - راه مبارزه با بى‌اعتنايى به مادر، بى‌اعتنايى به پدر و مبارزه با دروغگويى و كم تحملى چيست؟ چرا همديگر را تحمل نمى‌كنيم و عيب‌جويى مى‌كنيم؟ در يك محيط واحد، با يك جهتگيرى واحد، يك نقطه و خدشه‌ى كوچكى موجب مى‌شود كه اين گروه در مقابل آن گروه بايستد و آن گروه در مقابل اين گروه.

من اين را به شما بگويم - با تجربه‌اى كه بنده از اول انقلاب تا حالا دارم - كه غالبِ دسته‌بنديهاى سياسىِ كشور ما از اين قبيل بود كه متأسفانه بعد به دسته‌بنديهاى عميق‌تر هم منتهى شد. در آن سالهاى رياست جمهورىِ بنده، دو گروه در كشور بودند: چپ و راست. يك عده‌اى مى‌گفتند چپ، يك عده مى‌گفتند راست. بنده يك بحث تحليلىِ مفصلى كردم - سالهاى 62، 63 بود؛ حالا دقيقاً يادم نيست - و ثابت كردم كه اين اختلافات مثل اختلافات قبائل قديمى عرب است. يك قبيله با يك قبيله‌ى ديگر بد بود؛ منشأش نه يك مبناى اقتصادى بود و نه يك مبناى اعتقادى. فرض كنيد يك وقتى اسب اين قبيله در مرتع يكى از افراد آن قبيله چريده، او هم مثلاً گفته بالاى چشمت ابروست؛ اين هم يك جوابى داده و احياناً خونى هم بينشان ريخته شده يا نشده، اما اين دو تا قبيله ديگر تا ابد بايد با هم دشمن باشند! بنده ثابت كردم كه اختلافات آن روزِ چپ و راست در كشور ما از اين قبيل است؛ و بود. اختلافات عاطفى و اخلاقى به دسته‌بنديهاى سياسى تبديل شده بود. البته امروز آن‌طور نيست. امروز يك عده عميقاً با نظام جمهورى اسلامى مخالفند؛ حالا با زبانها و شعارهاى گوناگون و تحت پرچمهاى مختلف با اصل نظام مخالفند. مخالفت هم نه به خاطر اينكه يك جايگزين بهترى براى آن دارند. با همان شعارهايى كه جمهورى اسلامى به خاطر مبارزه با آنها به وجود آمد، مى‌خواهند با جمهورى اسلامى مخالفت كنند. جمهورى اسلامى براساس نفى سلطه‌ى غرب و امريكا سركار آمد؛ اما اينها طرفدار سلطه‌ى غربند. جمهورى اسلامى براى گسترش دين و معنويت و مفاهيم اسلامى سركار آمد؛ در حالى كه اينها اصلاً مخالف گسترش اين مفاهيمند. جمهورى اسلامى شعار خودش را وحدت دين و سياست قرارداد؛ در حالى كه اينها اصلا دشمنِ وحدت دين و سياستند. بعضيها اين‌طورى‌اند؛ حالا كمند، زيادند، چه كسانى‌اند و چه هستند، اينها را كار نداريم، لكن باز در بين همين مجموعه‌هايى كه همفكرند و هم جهتند، انسان مى‌بيند يك اختلافاتى هست كه باز از قبيل همان اختلافات قبيله‌اى سابق است.

راه مقابله با اين بى‌تحملى چيست؟ اين، تحقيق نظرى مى‌خواهد؛ به قول شماها كار تئوريك بكنيد و بعد هم اين را عملياتى كنيد. اين مى‌شود پيشرفت. بخشى از پيشرفت اينهاست و از اين قبيل است.

حرف ما اين است: يك؛ با تحول نبايد سينه به سينه شد. دو؛ از تحول بايد استقبال كرد. سه؛ نه فقط با تحول نبايد دشمنى كرد، كه بايد از آن استقبال كرد. چهار؛ تحول را بايد مديريت كرد؛ در تحول، دگرگونىِ به سمت پيشرفت و تعالى را بايد در نظر گرفت. تحولى كه موجب پسرفت بشود، تحول بدى است. پنج؛ تحول را با آنارشيسم و ساختارشكنى و هرج و مرج نبايد اشتباه گرفت. و بالاخره پايه‌ى تحول را بايستى غير از آن چيزى كه امروز معيارهاى پيشرفت در دنيا محسوب مى‌شود - كه اغلبش را شمرديم - دانست؛ و معيارهاى ويژه‌ى جمهورى اسلامى و حرف نوِ اسلام در زمينه‌هاى اخلاق، معنويت، معرفت الهى، انسان دوستى و ارتباطات و عواطف بشرى را در نظر گرفت و اينها را هم بايستى جزو معيارهاى پيشرفت دانست. و كسى هم كه متصدى اين كارهاست، عبارتند از مجموعه‌ى نخبگانِ دانشگاه و حوزه. شما جوانها و آنهايى كه آمادگى داريد، وارد اين ميدان شويد. منتها منتظر من و امثال من نمانيد. ماها حداقل پنجاه سال اختلاف سنى با شما داريم؛ شما جوانيد؛ مركز نيرو و نشاط هستيد؛ كار مالِ شماست؛ همچنان كه آينده مال شماست. بنابراين منتظر نمانيد، خودتان اقدام كنيد؛ اساتيدتان اقدام كنند. مسئولان كشور هم البته آگاه و متوجه باشند. منتها توجه داشته باشيد كه اگر شما هم دنبال اين كارها هستيد، بايد مديريت كنيد. همان شاخصها را مراقبت كنيد. مثل ميدان مين است؛ دو طرف، ميدان مين است. از آن خط سالم و صحيح حركت كنيد.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله خامنه‌ای
www.khamenei.ir