دوشنبه, 07 آذر 1401
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 5108
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 1079577

اوقات شرعی



جستجو

Loading
وظايف كلي شيعيان در دوره غيبت حضرت PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط محمد صادق امّةطلب   
دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۸:۱۲

مقدمه

شيعيان تا سال 260 ق، كه حضرت امام حسن عسكري، عليه‏السلام، به شهادت رسيدند، مستقيماً و يا ازطريق نمايندگان و افراد مورداطمينانشان به امامان معصوم، عليهم‏السلام، دسترسي داشتند، امّا در دوره غيبت، لزوماً با اين سؤال مواجه مي‏شوند كه آيا غيبت امام معصوم (حجّت خدا) بمثابه رفع تكاليف از مسلمان و بخصوص شيعيان است؟ اگر جواب منفي باشد، آيا تكاليف آنها را عقل افراد تعيين مي‏كند و يا منابعي ويژه براي تعيين تكاليف، و افراد خاصّي براي تشخيص آن وجود دارند؟ و اگر منابع و افراد خاصّي بايد تكاليف مردم را معلوم كنند، آيا گستره و حجم و وسعت تكاليف عصر غيبت امام، عليه‏السلام، عيناً مانند دوره حضور است؟ در پاسخ به اين پرسشها، برخي از علماي شيعه كتابهايي تأليف كرده‏اند. از جمله مرحوم دبيرالدين ميرزا علي‏اكبر صدرالاسلام همداني در كتاب خويش31تكاليف مردم در عصر غيبت را تشريح كرده است.

همچنين مرحوم آيةاللَّه سيدمحمد تقي موسوي اصفهاني، قدّس سرّه، در كتاب مهم خود وظايف بسياري را2براي منتظران برشمرده است.

 

در مقاله حاضر كوشيده‏ايم تا وظايف كلي و راهبردي شيعيان درعصر غيبت را مطالعه كنيم. با مطالعه اين وظايف، مي‏توانيم پاسخ پرسشهاي آغاز مقاله را بدهيم. براساس اين مقاله، مي‏توانيم بگوييم كه تكليف در عصر غيبت رفع نمي‏شود، بلكه براساس مقتضيات زمان و با تكيه بر قرآن و سنت نبوي، صلّي‏اللَّه‏عليه‏وآله، و سيره اهل‏بيت، عليهم‏السلام، توسط فقهاي جامع‏الشرايط تعيين و مشخص مي‏گردد. همچنين بخوبي مي‏توان دريافت كه همانطور كه حيرت و ابهام و فتنه زياد است و طبعاً زيركي فراوانتري لازم دارد؛ به‏دليل وقوع شبهات فراواني كه ازطرف پيامبر اسلام، صلّي‏اللَّه‏عليه‏وآله، دستور به توقف در آنها داريم و نيز به‏خاطر حضور علني نداشتن و دردسترس نبودن امام معصوم، عليه‏السلام، در جامعه و سيطره كفّار و ستمگران بر مقدّرات بشر و لزوم تحفّظ و احتياط بيشتر شيعيان، گستره تكاليف محدودتر است تا با شرايط تقيّه تطبيق كرده و موجوديّت شيعه حفظ شود. نكته مهم اين است كه شيعه عصر غيبت، از نظر هويّت تاريخي و عقائد و احكام فرعي و وحدت كلمه و محاسن اخلاقي و امثال آن، نبايد فرقي با شيعه عصر ظهور داشته باشد. بايد چنان باشد كه اگر از قرن پانزدهم هجري به قرن اول هجري منتقل شد، بتواند همان‏طور موضعگيري و عمل كند كه برادرانش در كنار امام علي، عليه‏السلام، و ساير ائمه هدايت، عليهم‏السلام، و يا در عصر پيامبر، صلّي‏اللَّه‏عليه‏وآله، مي‏كردند و خصوصاً از جهت عقايد و نيز رضا (خشنودي) و سخط (ناخشنودي) همانند آنها باشد. البته اين ديدگاه با سكولاريسم و پلوراليسم ديني و دموكراسي و عصري شدن دين و امثال آن تقابل و برخورد پيدا مي‏كند كه در موضوع اين مقاله اهميتي ندارند.

وظايف كلي شيعيان در عصر غيبت كبراي حضرت امام حجة بن الحسن العسكري، سلام‏اللَّه‏عليهما

وظيفه شيعه درعصر غيبت اين است كه برآنچه از حق و هدايت كه به او رسيده، ثبات قدم داشته و چنگ بزند تا محفوظ بماند و پيداست كه منبع شناخت اين مطالب حقّه و هدايت يافتن به آن، مطابق حديث متواتر ثقلين، قرآن مجيد و سنت نبوي و عترت طاهره است، كه در عصر غيبت روايات و سنت ايشان در كتب موجود است. روايات متعددي با الفاظ مختلف براين مطلب دلالت مي‏كنند، ازجمله:

- پرهيز از شك

از امام صادق، عليه‏السلام، نقل شده كه ضمن حديثي درباره عصر غيبت فرمودند:

'... فإيّاكم والشّك والإرتياب أنفو عن أنفسكم الشكوك و قد حذّرتم فاحذروا من اللَّه...

پس بپرهيزيد از شك و دودلي و ترديد، شكها را از خودتان برانيد و به تحقيق كه شما برحذر داشته شديد، پس از خدا پرهيز كنيد [كه درعصرغيبت ترديد به‏خود راه‏دهيد] ...

اين حديث نشان مي‏دهد كه يكي از وظايف شيعه در عصر غيبت، احراز درجه رفيع يقين و تلاش براي حفظ عقايد حقّه است. زيرا طولاني شدن دوره غيبتف حجّتف خدا، باعث ترديد و بي‏اعتقادي بسياري مي‏شود و سيطره4مادّيت (مادي گرايي) و فضل‏فروشي عالم نماياني كه علم و تخصص آنها ربطي به عقايد ندارد و درعين حال در آن دخالت و تخريب مي‏كنند، مزيد بر علت است.

- چنگ زدن به امرف اول تا وصول به امرف آخر

ما مجموعه بزرگ و والايي از احاديث عقيدتي و اخلاقي و فقهي و غير آن داريم كه از جهتي مايه فخر و مباهات ما بر ساير مذاهب و ملل است و از جهت ديگر باعث هدايت و ثبات قدم ماست. مي‏توان گفت مراد از »امر اول«، همين دوره دويست و هفتاد و سه‏ساله از آغاز بعثت تا آغاز غيبت و يا دوره امامان يازده‏گانه شيعه باشد كه آن ميراث را به‏يادگار گذاشته‏اند و حاملان و مبلّغان و مجريان آن، فقها و علماي صالح شيعه‏اند. البته توقيعات شريفه ناحيه مقدسه را نيز مي‏توان جزءف امرف اول دانست. امّا »امرف آخر (ديگر)« ظاهراً مربوط به عصر ظهور است كه تكاليف همه توسط شخص امام مهدي، عليه‏السلام، روشن مي‏شود و هيچ بلاتكليفي باقي نمي‏ماند. شيعه موظّف است كه در عصر غيبت، كمال تحفّظ را نسبت به آن ميراث گرانبها داشته و به ثقلين چنگ بزند و اگر چيزي را نفهميد، آن را انكار و رد نكند كه ممكن است گرفتار كفر بشود.

در روايتي از امام صادق، عليه‏السلام، نقل شده كه درباره وظيفه شيعه دراين عصر فترت، فرمودند:

فتمسّكوا بالأمر الأوّل حتّي يبّين لكم الآخَر

و بنا به نقل ديگري:

تمسّكوا بالأمر الأوّل الّذي أنتم عليه حتي يبّين لكم

به امر نخستيني كه برآنيد، چنگ بزنيد تا براي شما آشكار شود.

همچنين از آن حضرت دراين باره نقل شده كه فرمودند:

كونوا علي ما أنتم عليه حتّي يفطلع اللَّه لكم نجمكم

بر آن‏چه كه برآنيد، باشيد تا خداوند ستاره شما را برايتان طالع گرداند.

و نيز نقل شده كه فرمودند:

فتمسّكوا بما في أيديكم حتي يصحّ لكم الأمر.

پس چنگ زنيد به آنچه كه در دستهايتان است تا امر براي شما راست واستوار آيد [يعني ظهور واقع شود].

يكي از وظايف شيعه در عصر غيبت، احراز درجه رفيع يقين و تلاش براي حفظ عقايد حقّه است. زيرا طولاني شدن دوره غيبتف حجّتف خدا، باعث ترديد و بي‏اعتقادي بسياري مي‏شود و سيطره مادّيت (مادي گرايي) و فضل‏فروشي عالم نماياني كه علم و تخصص آنها ربطي به عقايد ندارد و درعين حال در آن دخالت و تخريب مي‏كنند، مزيد بر علت است.

و در روايت ديگري هم به اين شكل تكليف شيعه را در »سَبطَة« (پايين‏تر از »فَترَت«) مشخص فرمودند كه:

إلي ما أنتم عليه حتّي يأتيكم اللَّه بصاحبها.

به آنچه كه شما برآنيد عمل كنيد تا خداوند صاحبش را براي شما بياورد.

مفهوم همه اين روايات يكي است و آن محافظت و عمل كردن به قرآن و ميراث موجود اهل بيت در عصر غيبت است تا ظهور فرا رسد و هيچ ابهامي نماند.

- رعايت معيارهاي عصر ائمه، عليهم‏السلام، در دوستي و دشمني و پيروي كردن و سرپرست گزيدن

اين مفهومي بسيار دقيق و مهم است؛ زيرا آنچه كه ما را با پيشينيان شيعه ما كه اصحاب ائمه هفدي، عليهم‏السلام، بودند و در راه ولايت آنها كوشيدند و سختيها و رنجها كشيدند و قربانيها دادند، پيوند مي‏دهد، همين مطلب است. چنانكه حالات روحي ما مي‏تواند (بنابر بعضي از روايات)، ما را در عمل ياران پيامبر، صلّي‏اللَّه‏عليه‏وآله، در جنگهاي ايشان و امام علي، عليه‏السلام، و ساير امامانف گذشته شريك كند و همچنين آرزوهاي ما درباره ياري امام زمان، عجّل‏اللَّه‏تعالي‏فرجه، مي‏تواند باعث پاداش ياري آن حضرت و جنگ و شهادت در ركاب ايشان شود، هرچند آن دوره را درك نكنيم. درواقع همين حبّ و بفغض و ولايت مشترك است كه افراد يك زمان و يا زمانهاي مختلف را به‏هم متصّل مي‏كند؛ زيرا اين همدلي و همرأيي باعث حفظف ميراثف گذشتگان و تحقّق اميدف آينده مي‏شود. اينك با مقدمه مذكور، حديث منصور صيقل را بخوانيم:

إذا أمسيت يوماً لاتري فيه اماماً من آل محمد، فأحبّ من كنت تحبّ و أبغض من كنت تفبغض و وال من كنت تفوالي و انتظرالفرج صباحاً و مساءً.

چون به‏روزي گرفتار شدي كه در آن امامي از آل محمد [صلّي‏اللَّه‏عليه‏وآله] را نديديد، پس دوست بدار هر كه را دوست مي‏داشتي و دشمن‏بدار هر كه را دشمن مي‏داشتي و به ولايت هر كه سر مي‏سپردي، گردن گذار و امر فرج را صبح و عصر منتظر باش.

بخش بزرگي از شرايط ظهور مربوط به آمادگي انسانها براي پذيرش تعاليم و حكومت و دولت كريمه امام زمان، عجّل‏اللَّه‏تعالي‏فرجه، است. از امام صادق، عليه‏السلام، نقل شده كه: زبانهايتان را نگه‏داريد و ملازم خانه‏هايتان باشيد.

پيداست كه تولّي و تبرّي، مقدمه و شرط لازم اين انتظار صحيح است و كسي كه آن را نداشته باشد، نمي‏تواند منتظرف راستين باشد. با توجه به اين مطلب مي‏فهميم كه منتظرانف واقعي اندكند. چنانكه احاديثي هم مفشعفر به‏اين واقعيتند.

- تقواي الهي و عمل به دين اسلام

بسياري از خوبيها و بديها و واجبات و محرّمات در قرآن كريم آمده است و اصول و فروع دين مبين اسلام در آن پيداست. از وظايف شيعيان، بلكه مهمترين وظيفه آنها، رعايت تقوا و كسب درجه متقيّن و عمل به دين اسلام است. چنانكه از امام صادق، عليه‏السلام، نقل شده كه فرمودند:

إنّ لصاحب هذا الأمر غيبة فليتّق اللَّه عند غيبتة و ليتمسّك بدينه.

براي صاحبف اين امر غيبتي است، پس [شيعه] بايد هنگام غيبتش پرهيزكاري پيشه كند و به‏دين او چنگ زند.

مطالعه قرآن بخوبي معلوم مي‏كند كه »دين اسلام« (دين خدا) در قرآن تعريف و مشخص شده است. بايد به آن چنگ زد و جدا نشد.

- رجوع به سنّت نبوي و سيره اهل‏البيت، عليهم‏السلام

همان‏طور كه دو حرم مقدّس وجود دارد كه يكي را خدا قرار داده و ديگري را رسول بزرگوارش؛ دو مرجع بزرگ هم وجود دارد كه يكي قرآن است كه خداوند نازل فرموده و بزرگتر است و ديگري سيره (اعمّ از فعل و قول و تقرير) كه حاصل زندگي پيامبر اكرم، صلّي‏اللَّه‏عليه‏وآله، و اهل‏بيت، عليهم‏السلام، در طي چند قرن است و پيداست كه سيره، به‏دليل برخورد با مقتضيات زمانها و رويارويي با حوادث واقعه و پاسخ به آنها، بمثابه مفسّر و مؤوّل و شارح قرآن است. همانطور كه در حديث مشهور نبوي به مسلمانان، سفارش شده كه به هنگام هجوم فتنه‏ها چون پاره‏هاي شب تيره، به قرآن پناه ببرند و ضمناً در حديث مشهور ديگري، از جدايي‏ناپذيري ثقلين تا قيامت و لزوم رجوع و تمسّك به آن دو جهت مصون ماندن از گمراهي سخن رفته است. و از همين‏روست كه مي‏بينيم اساسي‏ترين وظيفه شيعه به هنگام عصر حيرت (غيبت) براي رهايي از سرگرداني، رجوع به مدينه (يعني متن و بستر مكانيف پيدايش سيره مذكور) ذكر مي‏شود. چنانكه اميّه بن علي القيسي مي‏گويد:

قلت لأبي جعفر محمد بن علي الرضا، عليهماالسلام، من الخلف بعدك؟ فقال: إبني عليّ و ابنا عليّ، ثم اطرق مليّا، ثّم رفع رأسه ثمّ قال: إنّها ستكون حيرة. قلت: فإذا كان ذلك فإلي اين؟ فسكت ثفم قال: لا أين، حتي قالها ثلاثا... فقال إلي المدينة. فقلت: أيّ المفدن؟ فقال: مدينتنا هذه، و هل مدينة غيرها؟

به ابي جعفر محمد بن علي، عليهماالسلام، [امام جواد، عليه‏السلام] گفتم: امام جانشين شما كيست؟ فرمود: پسرم علي و دو پسر علي [يعني پسرش امام حسن و نوه‏اش امام زمان، عليه‏السلام] آنگاه مدتي سرش را پايين انداخت و بعد از آن سرش را بلند كرد و فرمود: همانا به‏زودي حيرتي خواهد بود. عرض كردم: وقتي كه چنين شد به كجا بايد روي آورد؟ حضرت سكوت كردند، سپس فرمودند: به‏هيچ جا، و اين عبارت را سه‏بار تكرار كردند. سؤالم را تكرار كردم، فرمودند: به مدينه. عرض كردم: كدام يكي از شهرها؟ فرمودند: به همين مدينه خودمان، و آيا مدينه‏اي جز آن هست؟

از سكوت حضرت مي‏توان استنباط كرد كه هيچ راه حلّي جاي خالي امام غايب را پر نمي‏كند (چون هيچ‏كس در عصر غيبت كبري نخواهد توانست مستقيماً مستند به آن حضرت باشد) و بطور قطعي مردم را از حيرت نجات نمي‏دهد، امّا براي آنكه گمراه نشوند و ثابت‏قدم بمانند، ايشان مردم را به مدينه ارجاع مي‏دهند و مي‏دانيم كه مدينه محل نزول وحي و ايجاد سيره (اعم از سنت نبوي و سيره اهل البيت، عليهم‏السلام) بوده است و مقصود ايشان از مدينه، در و ديوار آن نيست و مردم آن نيز نيستند؛ زيراكه در بسياري از زمانها منافقان فراواني هم در آن مي‏زيستند و اينك نيز تحت سيطره شرايط بسيار دشوار عصر غيبت، مستلزم آن است كه ازطرفي هر شيعه منتظري، در زندگي‏اش با اندوه و اميدواري فراوان، به تكاليف و مسؤوليتهاي ديني خود عمل كرده و از طرف ديگر با استقامت و اتحاد با همكيشان، مانند هر اقليت مقاومي، در برابر دشمن خود ايستاده و از موجوديت و هويت خويش دفاع كند

گمراهان وهّابي است. بلكه شايد مقصود رهايي نظري از هر زمان و مكاني و رجوع به ثقلين است كه چون خورشيدي تابان، مدينه را از ديگر شهرها، و سه قرن نخستين هجري را از بقيه قرون متمايز كرده‏اند. يعني وقتي يك انديشمندف مفصلحف مسلمان به دنبال راه حلّي براي هدايت در شرايط حيرت است، بايد خود را از قيود شرايط زماني و مكاني پيرامونش رها كرده و از آن بيرون برود و به آن سه قرن در مدينه بنگرد و دنبال راه حل بگردد.

به‏عنوان نمونه، مطالعه كتاب »ولايت فقيه« و ساير كتب مرحوم امام خميني، قدّس سرّه، نشان مي‏دهد كه ايشان با همين روش، لزوم ولايت فقيه را اثبات كرده و براي تحقّق آن كوشيده‏اند كه منجر به انقلاب اسلامي و تشكيل جمهوري اسلامي ايران شده است.

 

- انكار نكردن غيبت

از امام صادق، عليه‏السلام، نقل شده كه فرمودند:

إن بلغكم عن صاحبكم غيبة فلا تنكروها.

اگر از صاحبتان به شما غيبتي رسيد، آن را انكار نكنيد.

مي‏دانيم كه مرحله اول پذيرش هر چيزي آن است كه آن را انكار نكرده و ممكن بدانيم و پس از تحقيق و بررسي، در بود و نبود آن به يقين برسيم. درحالي كه كسي‏كه بدون مطالعه انكار كند هرگز وارد مرحله بررسي نمي‏شود تا از حالت دودلي و ترديد خارج گردد و اگر مطالعه كرده باشد، هرگز قادر بر ردّ آن نخواهد بود و بيقين (هرچند فقط نظري) خواهد رسيد. البته بنابر حديث ديگري از امام صادق، عليه‏السلام، هيچكس بر عقيده به وجود و غيبت (يا امامت) امام مهدي، عليه‏السلام، ثابت‏قدم نمي‏ماند مگر آن كه خداوند از او در عالم ذرّ ميثاقش را گرفته باشد.

 

- نگه‏داشتن زبانها (تقيه و كتمان سر) و كمتر آميختن با مردم و عجله نكردن و تسليم بودن

لازمه حفظ موجوديت شيعه و حفظ دينف شيعيان خالص و منتظر، اين است كه اولاً اصلف تقيّه را رعايت كرده و زبانشان را از آنچه كه سودي ندارد، نگه‏دارند (تا چه رسد به آنچه كه زيانبار باشد)؛ ثانياً در شرايطي كه قدم به قدم انباشته از شبهه‏ها و گناهان و فسادهاست، شيعيانف منتظر بايد به همان اندازه كه رفعف نياز مي‏كند، حضور اجتماعي داشته و بقيه اوقات را صرف حضور در خانه يا خانواده كنند و بدانند كه خداوند به آنها دستور داده كه خودشان و اهلشان را از آتش حفظ كنند و در اين ساعات مي‏توانند به مطالعه و تدبّر و مذاكره و عبادت و تهجّد و يا لذّات مباح بپردازند و از تربيت و محافظت زنان و فرزندانشان غافل نشوند و آنها را به امواج سهمناك جامعه حيرت‏زده و سرگردان و گنهكار نسپارند و گمان نكنند كه ملاك خداوند براي شتاب در امر ظهور، عجله آنهاست. بلكه بخش بزرگي از شرايط ظهور مربوط به آمادگي انسانها براي پذيرش تعاليم و حكومت و دولت كريمه امام زمان، عجّل‏اللَّه‏تعالي‏فرجه، است. از امام صادق، عليه‏السلام، نقل شده كه: »كفوا السنتكم و الزموا بيوتكم...

زبانهايتان را نگه‏داريد و ملازم خانه‏هايتان باشيد.

و از همان حضرت نقل شده كه فرمودند:

محاضير هلاك شدند!

پرسيدند: »محاضير كدامند؟« فرمود:

المستعجلون و نجا المقرّبون... كونوا أحلاس بيوتكم فإنّ الفتنة علي من أثارها...

شتاب خواهان هلاك شدند و نزديكي خواهان [به خدا و رسولش و اهل‏بيت، عليهم‏السلام] نجات يافتند... فرشهاي خانه‏هايتان [يعني خانگي و بي‏تحرك] باشيد. پس بدرستي كه فتنه عليه كسي كه آن را برانگيخته، مي‏گردد...

و نيز از همان امام معصوم، عليه‏السلام، نقل شده كه در جواب كسي كه از وقتف اين امر پرسيد و از طولاني شدن انتظارش شكوه داشت، فرمود:

»كذب المتمنّون و هلك المستعجلون و نجا المسلمون و الينا تصيرون.

آرزو كنندگان دروغ گفتند و شتاب خواهان هلاك شدند و تسليم شوندگان رهايي يافتند و شما به‏سوي ما مي‏گرديد.

پيداست كه علّتف ادّعايف باطلف بسياري از مدعيان مهدويت، آرزوي مقام آن امام همام، عليه‏السلام، و اقدامات ايشان و يا آرزوي اصلاح امور در غياب ايشان و آرزوهاي مشابه است و بسياري از پيروان مرامهاي باطل ايشان نيز بواسطه همين آرزوها و عجله وشتاب درباره اصلاح امور به ورطه هلاكت وگمراهي افتاده‏اند.

چون امروزه به‏خلاف گذشته كه در فردگرايي افراط مي‏شد، در جمع‏گرايي زياده‏روي مي‏شود، ممكن است به ما نسبت تحجّر داده و خفرده‏گيري كنند كه چرا سخن از لزوم دوري از مردم و ملازمتف بيوت در عصرف غيبت مي‏گوييم؟ در پاسخ به اين شبهه، بهتر است با رجوع به روايات مربوطه، مفهوم و فايده اين اعتزال و كناره‏گيري از مردم را بيشتر درك كنيم:

مرحوم شيخ جمال‏الدين ابوالعباس احمد بن محمد بن فهد حلي (مشهور به ابن فهد الحلي (م 841 ق.) »عزلت« را چنين تعريف مي‏كند:

عزلت عبارت است از رويگردان شدن از همه و روي نهادن به خداي تعالي در غار كوهي، يا شبستان مسجدي و يا گوشه خانه... عزلت دوري گزيدن از مردم و بريدن از آفريدگان و افنس گرفتن با حضرت حقّ است و اين تعريف دايره شمولش بيشتر از تعريف نخست است. گوشه‏نشيني، تنها براي كسي امكان‏پذير است كه نفس خويش را به ترك فزون‏خواهي‏ها و خواسته‏هاي دنيا توانمند ساخته و نفس و خواهشهاي نفساني او پيرو خفرَدَش باشد...

از امام صادق، عليه‏السلام، نقل شده كه فرمودند:

لولا الموضع الّذي وضعني اللَّه فيه، لسرّني أن أكون علي رأس جبل لا أعرف النّاس و لا يعرفوني، حتي يأتيني الموت.

اگر نبود جايگاهي كه خداوند مرا در آن قرار داده است [امامت]، دوست مي‏داشتم بر فراز كوهي مي‏بودم؛ نه كسي را مي‏شناختم و نه كسي مرا مي‏شناخت تا اين كه مرگ مرا دريابد.

و از همان حضرت، عليه‏السلام، نقل شده كه سه‏بار فرمودند:

ما يضرّ الموفمن أن يكون منفرداً عن الناس و لو علي قلّة جبل.

اين به مؤمن زيان نمي‏رساند كه تنها وجدا از مردم باشد، هرچند بر فراز قلّه كوهي باشد.

همچنين از رسول اكرم، صلّي‏اللَّه‏عليه‏وآله، نقل شده كه وقتي نزد ايشان از فتنه ياد شد، فرمودند:

إذا رأيت النّاس مَرَجت عهودهم و خَفرت أماناتهم و كانوا هكذا - و شبّك بين أصابعه.

[فتنه روي خواهد داد] وقتي كه مردم به پيمانهايشان وفا نكنند و در امانتهايشان خيانت كنند و همانند اين باشند - و بين انگشتانش شبكه ساخت، [يعني در هم فرو برد كنايه از اين كه مردم به جان هم مي‏افتند].

راوي مي‏گويد: گفتم فدايت گردم، آن موقع چه كنم؟ فرمودند:

ألزم بيتك و أمسك عليك لسانك و خذ ما تعرف و ذر ما تنكر و عليك بأمر خاصّة نفسك و ذر عنك أمر العامّة.

در خانه‏ات بنشين و زبانت را از سخن بازدار و آن‏چه مي‏شناسي [معروف را] بگير و آن‏چه نمي‏شناسي [منكر را] واگذار و به‏كار مربوط به خودت مشغول شو و خود را از پرداختن به‏كار عمومي دور ساز.

مرحوم ابن فهد فوايد متعددي هم براي كناره‏گيري از مردم براساس روايات ذكر كرده كه خواننده را به آن كتاب ارجاع مي‏دهيم. 24

- صبر و پايداري و دعوت همديگر به صبر و مقابله با دشمن و ايجاد حفظ يا گسترش ارتباط با امام معصوم، عليه‏السلام

شرايط بسيار دشوار عصر غيبت، مستلزم آن است كه ازطرفي هر شيعه منتظري، در زندگي‏اش با اندوه و اميدواري فراوان، به تكاليف و مسؤوليتهاي ديني خود عمل كرده و از طرف ديگر با استقامت و اتحاد با همكيشان، مانند هر اقليت مقاومي، در برابر دشمن خود ايستاده و از موجوديت و هويت خويش دفاع كند و بالاخره از طفرفق مختلف (مانند عبادات نيابتي از طرف امام خود، پرداخت صدقه و دعا براي سلامتي آن حضرت، دعا براي تعجيل در فَرَج آن حضرت، زيارت و سخن گفتن صميمانه با آن حضرت و كمك خواستن از ايشان و غيره) با امام خود رابطه داشته و آن را عميق‏تر و گسترده‏تر كند. چنان كه در تفسير آيه شريفه:

يا ايّها الّذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتّقوا اللَّه لعلّكم تتقون.

از حضرت امام محمد بن علي الباقر، عليه‏السلام، نقل شده كه فرمودند:

إصبروا علي أداء الفرائض و صابروا عدوّكم و رابطوا إمامكم.

پايداري كنيد بر اداي واجبات و در برابر دشمنتان استقامت بورزيد و با امامتان پيوند برقرار كنيد [رابطه داشته باشيد].

- رضايت كامل و تسليم بي‏چون و چرا در برابر اراده و خواست حضرت حق جلّ و عَلا

اين البته مكمّل مطلب هفتم، بلكه علت آن است و براي آنكه بدانيم چقدر مهم است، كافي است به يكي از دعاهاي عصر جمعه‏ها كه معروف به »دعا در زمان غيبت« بوده و با جمله »اللهم عرفني نفسك« شروع مي‏شود، مراجعه و آن را مطالعه كنيم. در اين دعا با خداوند متعال چنين مناجات مي‏كنيم:

'... أللّهم فثّبتني علي دينك و استعملني بطاعتك و ليّن قلبي لوليّ أمرك و عافني ممّا امتحنت به خلقك و ثبّتني علي طاعة ولي أمرك الّذي سترته عن خلقك و باذنك غاب عن بريتك و أمرك ينتظر و أنت العالم غير المعلّم بالوقت الّذي فيه صلاح أمر وليّك في الإذن له بإظهار أمره و كشف ستره فصبّرني علي ذلك حتّي لا أحبّ تعجيل ما أخّرت و لا تأخير ما عجّلت و لا كشف ما سترت و لا البحث عما كتمت و لا أنازعك في تدبيرك و لا أقول لم و كيف و ما بال ولي الأمر لا يظهر و قد امتلات الأرض من الجور و افوضّ أموري كلّها اليك...

پس اي خدا! مرا بر اين دينت ثابت قدم گردان و به‏كار طاعتت مشغول‏دار و قلبم را براي ولّي امرت نرم و مطيع ساز و عافيت و حفسن عاقبت در آنچه خلقت را به امتحان آن آزمودي

پي‏نوشت‏ها

. ر.ك: صدرالاسلام همداني، پيوند معنوي با ساحت قدس مهدوي (تكاليف الانام في غيبة الامام)، تهران، انتشارات بدر، بهار 1361 (نيمه شعبان 1402)، صص 28-279.

. ر.ك: عالم فقيه سيد محمد تقي موسوي اصفهاني، مكيال المكارم في فوائدفالدعاء للقائم، عليه‏السلام (در معرفت و ولايت امام زمان، عليه‏السلام) ج 2، ترجمه سيد مهدي حائري قزويني، تهران، انتشارات بدر، زمستان 1372 (نيمه شعبان 1414)، صص 165-589.

. محمد بن ابراهيم بن جعفر النعماني (معروف به ابن ابي زينب، از علماي قرن سوم هجري)، كتاب الغيبة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1403 ه' (1983 م)، ص 98.

. چنان‏كه از دو حديث از امام صادق، عليه‏السلام، و ساير احاديث مربوطه استفاده مي‏شود (ر.ك: همان، صص 99-104 و 110)، عصر غيبت باعث امتحان عمومي مسلمانان و تصفيه و جداسازي شيعيان متديّن و اهل يقين است؛ زيرا شيعيان زيرك و با تقوا مي‏دانند و يقين دارند كه »حجّت خدا« و »ميثاق خدا« باطل نمي‏شود و سنّتف او تعطيل نمي‏گردد و او مردم را بدون حجّت و هادي رها نمي‏كند، هرچند آنها به دليل مصالحي او را نبينند وجايش را ندانند و با اين حال آنها علي‏رغم رنج بردن و گريستن از دوري، شكّ نمي‏كنند و به چيزي كه خداوند مقدّر فرموده خشنودند و اگر خداوند مي‏دانست كه دوستانش هم شك خواهند كرد و هيچ‏كس ثابت‏قدم نمي‏ماند، لحظه‏اي هم حجّتش را از آنها نمي‏پوشاند (ر.ك: همان، ص 107، مضمون حديثي از امام صادق، عليه‏السلام).

. همان، ص 104.

. همان، ص 105.

. همان.

. همان.

. همان، ص 106.

. همان، ص 104.

. همان، ص 112.

. كامل سليمان، روزگار رهايي، ترجمه علي‏اكبر مهدي‏پور، ج 1، تهران، آفاق، 1405'. ق، ص 344.

. امام خميني، قدّس سرّه، در مورد ولايت فقيه مي‏نويسد: ».. بنابر مذهب شيعه، امامان و زمامدار امت اسلامي پس از پيامبر اكرم، صلّي‏اللَّه‏عليه‏وآله، بزرگف اوصياي الهي حضرت علي و فرزندان معصوم او، سلام‏اللَّه‏عليها، بوده‏اند. كه يكي پس از ديگري رهبري و ولايت امر مسلمين را تا زمان غيبت برعهده داشته‏اند. اينان، همان اختيارات پيامبر مكرّم و ولايت عامّ و خلافت كلّي الهي او را دارا بوده‏اند. در زمان غيبت، اگرچه شخص معينّي براي تصدّي امر حكومت قرار داده نشده است، ولي... كليه امور مربوط به حكومت و سياست كه براي پيامبر و ائمه، عليهم‏السلام، مقرر شده، در مورد فقيه عادل نيز مقرّر است و عقلاً نيز نمي‏توان فرقي ميان اين‏دو قائل شد. زيرا حاكم اسلامي - هركس كه باشد - اجراءكننده احكام شريعت و برپا دارنده حدود و قوانين الهي وگيرنده ماليات‏هاي اسلامي و مصرف‏كننده آن در راه مصالح مسلمانان است. پس اگر پيامبر، صلّي‏اللَّه‏عليه‏وآله، و امام، عليه‏السلام، شخص زاني را صد تازيانه مي‏زده‏اند، فقيه نيز، در مقام حكومت، همين را اجرا مي‏كند، و همان‏گونه كه پيامبر و ائمه، عليهم‏السلام، وجوه شرعي را، بر طبق مقرّرات خاصي از مردم مي‏گرفته‏اند؛ فقها نيز به‏همان ترتيب عمل مي‏كنند؛ و بالاخره، اينان هرجا و هر زمان كه مصالح مسلمانان اقتضا كند، در حدود اختيارات خود، احكامي صادر مي‏كنند كه همگان بايد ازايشان پيروي كنند«. (امام خميني، قدّس سرّه، شؤون و اختيارات ولي فقيه (ترجمه مبحث ولايت فقيه از »كتاب البيع« ايشان) تهران، وزارت ارشاد اسلامي، بهمن 1365، صص 29 و 35) چنانكه از اين سطور و تمام كتاب برمي‏آيد، ايشان شديداً تحت تأثير تاريخ اسلام و سيره قرار دارند و آنرا اساس نظريه ولايت فقيه قرار داده‏اند.

. غيبت نعماني، ص 124.

. ر.ك: همان، ص 129.

. همان، ص 125.

. ر.ك: همان.

. همان، ص 131.

. همان، و شبيه اين حديث ازا مام باقر، عليه‏السلام، در صفحه 132 نقل شده است.

. همان، صص 132.131.

. احمدبن محمد بن فهد الحلّي الاسدي، التحصين و صفات العارفين، ترجمه سيد علي جبار گلباغي ماسوله، قم، انتشارات لاهيجي، 1377، ص 9 ترجمه.

. همان، ص 25 اصل و 15 ترجمه.

. همان.

. همان، ص 28 اصل و 19 ترجمه به‏نقل از منابع اهل سنّت و شرح نهج‏البلاغه ابن ميثم.

. ر.ك: همان، صص 33-52 اصل و 21-44 ترجمه.

. آيه 200 از سوره مباركه آل عمران.

. همان، ص 133.

و 30. ثقةالمحدثين حاج شيخ عباس قمي (ره)، كليات مفاتيح الجنان، ترجمه استاد الهي قمشه‏اي، تهران، انتشارات افسوه، بي‏تا، قسمت ملحقّات مفاتيح‏الجنان، دعا در غيبت امام زمان، عليه‏السلام، صص 969 و 971.

. غيبت نعماني، ص 133.

. همان، صص 133-134.

 

ماهنامه موعود شماره 26

 

 

 

 
حكومت‌ جهاني‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط خدامراد سليميان‌   
جمعه ۱۵ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۲۴

بحث‌ دربارة‌ «جهاني‌ شدن‌»، در فرهنگ‌ متداول‌ روز در ذات‌ خود، بحث‌ كم‌ و بيش‌ مبهمي‌ است‌. علت‌ ابهام‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ مفهوم‌ يكسان‌ و يكدستي‌ از آن‌ ارائه‌ نشده‌ است‌.
واژة‌ «جهاني‌ شدن‌» از يك‌ جهت‌ مفهومي‌ كاملاً جديد و از لحاظي‌ يك‌ مقولة‌ قديمي‌ به‌ شمار مي‌رود. ظهور اين‌ پديده‌، باعث‌ بروز تحرك‌ شگفت‌انگيز اجتماعي‌، اقتصادي‌، سياسي‌ و ارزشي‌ شده‌ و تفاسير جديدي‌ از سياست‌، اقتصاد، فرهنگ‌، اقتدار، امنيت‌ و... به‌ دست‌ مي‌دهد.
جهاني‌ شدن‌ در شكل‌ امروزي‌ آن‌، از زمان‌ فروپاشي‌ كمونيسم‌ و نظام‌ دو قطبي‌ و بالاخره‌ پايان‌ جنگ‌ سرد بيشتر مطرح‌ شده‌ است‌. مفهوم‌ جهاني‌شدن‌ و مفاهيم‌ نزديك‌ به‌ آن‌ نظرياتي‌ هستند كه‌ از سوي‌ اكثر پژوهشگران‌ مسائل‌ سياسي‌ و امور بين‌الملل‌ براي‌ توصيف‌ وضعيت‌ حاكم‌ بر نظام‌ بين‌الملل‌ به‌ كار مي‌روند. جهاني‌ شدن‌ به‌ معناي‌ فرايندي‌ اجتماعي‌ است‌ كه‌ از مدتها پيش‌ آغاز شده‌ و رو به‌ گسترش‌ دارد و در آن‌ قيد و بندهاي‌ جغرافيايي‌ كه‌ بر روابط‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ سايه‌ افكنده‌ است‌ از بين‌ مي‌رود. واژة‌ «جهاني‌ شدن‌» حركت‌ به‌ سوي‌ يك‌ جامعة‌ جهاني‌ واحد را نويد مي‌دهد.
پرسشي‌ كه‌ در اينجا پيش‌ مي‌آيد اين‌ است‌ كه‌: «ديدگاه‌ شيعه‌ دربارة‌ جهاني‌ شدن‌ و حاكمان‌ حكومت‌ جهاني‌ چيست‌ و حكومت‌ جهاني‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) چگونه‌ حكومتي‌ خواهد بود؟ و اساساً جهاني‌ بودن‌ حكومت‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) به‌ چه‌ معناست‌؟».
در اين‌ نوشتار به‌ اين‌ پديده‌ و اين‌كه‌ «مقصود از حكومت‌ جهاني‌ در روايات‌ اسلامي‌ چيست‌؟» پرداخته‌ايم‌.
در يك‌ بررسي‌ جامع‌ و كامل‌ در روايات‌ و سخنان‌ ائمة‌ معصومين‌(ع‌) به‌ جرأت‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ يكي‌ از ويژگيهاي‌ انكارناپذير حكومت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) جهان‌شمولي‌ آن‌ است‌. حكومت‌ آن‌ حضرت‌، شرق‌ و غرب‌ عالم‌ را فرا مي‌گيرد و هيچ‌ آبادي‌ در زمين‌ باقي‌ نخواهد ماند، مگر اين‌كه‌ گلبانگ‌ توحيد از آن‌ شنيده‌ مي‌شود و نسيم‌ جان‌نواز عدل‌ و داد، سراسر گيتي‌ را سرشار مي‌كند.
امام‌ حسين‌(ع‌) در اين‌باره‌ فرمود:
منّا إثنا عشر مهدّياً أوّلهم‌ أميرالمؤمنين‌ عليّ بن‌ ابيطالب‌(ع‌) و آخرهم‌ التّاسع‌ من‌ ولدي‌ و هو القائم‌ بالحقّ يحيي‌ الله تعالي‌ به‌ الارض‌ بعد موتها و يظهر به‌ دين‌ الحقّ علي‌الدين‌ كلّه‌ و لوكره‌ المشركون‌. 1
دوازده‌ هدايت‌ شده‌ از ماست‌؛ اولين‌ آنها علي‌بن‌ ابي‌طالب‌(ع‌) و آخر ايشان‌ نهمين‌ فرزند از فرزندان‌ من‌ است‌ و او قائم‌ به‌ حق‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ وسيله‌ او زمين‌ را بعد از مردنش‌ حيات‌ مي‌بخشد و دين‌ حق‌ را بر تمامي‌ اديان‌ غلبه‌ مي‌دهد؛ اگر چه‌ مشركان‌ را خوش‌ نيايد.
در آن‌ دوران‌ به‌ دست‌ آن‌ امام‌ بزرگ‌، آرمان‌ والاي‌ تشكيل‌ جامعة‌ بزرگ‌ بشري‌ و خانوادة‌ انساني‌ تحقق‌ مي‌پذيرد و آرزوي‌ ديرينه‌ همة‌ پيامبران‌ و امامان‌(ع‌) و مصلحان‌ و انسان‌ دوستان‌ برآورده‌ مي‌شود.
امام‌ رضا(ع‌) از پدرانش‌ از پيامبر اكرم‌(ص‌) نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌ خداوند در شب‌ معراج‌ فرمود:
ولا طهّرنّ الارض‌ بآخرهم‌ من‌ أعدائي‌ ولاملّكنّه‌ مشارق‌ الارض‌ و مغاربها. 2
و به‌ درستي‌ زمين‌ را به‌ وسيله‌ آخرين‌ آنها (ائمه‌ معصومين‌(ع‌)) از دشمنانم‌ پاك‌ خواهم‌ ساخت‌ و گسترة‌ زمين‌ را در فرمانروايي‌ او قرار خواهم‌ داد... .
در دوران‌ رهبري‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) با ايجاد مركز واحد و مديريت‌ و حاكميت‌ يگانة‌ الهي‌ براي‌ همة‌ اجتماعات‌، نژادها و منطقه‌ها، سبب‌ اصلي‌ جنگ‌ و ظلم‌ از بين‌ مي‌رود.
در روايتي‌ از رسول‌ گرامي‌ اسلام‌(ص‌) مي‌خوانيم‌:
الائمّة‌ من‌ بعدي‌ إثنا عشر أوّلهم‌ أنت‌ يا عليّ و آخرهم‌ القائم‌ الّذي‌ يفتح‌ الله تعالي‌ ذكره‌ علي‌ يديه‌ مشارق‌ الارض‌ و مغاربها. 3
پيشوايان‌ پس‌ از من‌ دوازده‌ نفرند؛ اولين‌ آنها تو هستي‌ اي‌ علي‌، و آخرين‌ آنها قائم‌ است‌؛ همو كه‌ خداوند به‌ دست‌ او مشرقها و مغربها (كنايه‌ از تمامي‌ كره‌ زمين‌) را فتح‌ خواهد كرد.
اگر چه‌ اميد به‌ آمدن‌ مصلح‌ جهاني‌ در افكار و عقايد تمامي‌ اقوام‌ و ملل‌ ريشه‌ دارد و كم‌ و بيش‌ به‌ گونه‌هاي‌ متفاوت‌ در همه‌ جا مطرح‌ بوده‌ است‌، اما در تفكر شيعي‌ انتظار فرج‌ و حاكميت‌ آن‌ موعود به‌طور روشن‌ و شفاف‌ مطرح‌ است‌؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ آن‌ امام‌ منتظر و آن‌ منجي‌ نهايي‌ را زنده‌ مي‌دانند و اعتقاد دارند روزي‌ به‌ فرمان‌ خداوند خواهد آمد و جهان‌ را پر از عدل‌ و داد خواهد كرد.
از اين‌رو، مفهوم‌ «غيبت‌» و «انتظار فرج‌» نزد شيعه‌ دوازده‌ امامي‌ مفهومي‌ متفاوت‌ با ديگر اديان‌ و مذاهب‌ و مكتبها دارد.
همان‌گونه‌ كه‌ اشاره‌ شد يكي‌ از مفاهيمي‌ كه‌ از همان‌ ابتدا در ارتباط‌ با مهدويت‌ و ظهور منجي‌ آخرين‌ پديد آمد و در شمار عقايد ديني‌ بسياري‌ از شيعيان‌ درآمد مفهوم‌ «حكومت‌ واحد جهاني‌» است‌؛ به‌ اين‌ معنا كه‌ با ظهور امام‌ غايب‌، اسلام‌ كه‌ تنها دين‌ الهي‌ و كامل‌ و داراي‌ شريعت‌ جامع‌ است‌، مقبول‌ همگان‌ خواهد شد و در آن‌ زمان‌، ستمگران‌ و جباران‌ از مسند قدرت‌ به‌ زير كشيده‌ خواهند شد و پس‌ از آن‌ حكومت‌ جهاني‌ اسلام‌ با زعامت‌ و رهبري‌ مستقيم‌ آخرين‌ امام‌ معصوم‌ و عادل‌ برپا خواهد شد و عدالت‌ بر بنياد ديانت‌ و اخلاق‌ در مقياسي‌ جهاني‌ اجرا خواهد گشت‌.
در برخي‌ از آيات‌ قرآن‌ به‌ اين‌ حاكميت‌ اشاره‌ شده‌ است‌. همة‌ آيات‌ مربوط‌ به‌ جهاني‌ بودن‌ دين‌ اسلام‌ مؤيد اين‌ معناست‌. بي‌ترديد، زماني‌ فرا خواهد رسيد كه‌ تنها دين‌ حاكم‌ بر جهان‌، اسلام‌ خواهد بود.
جهاني‌ بودن‌ دين‌ اسلام‌ و عدم‌ اختصاص‌ آن‌ به‌ قوم‌ يا منطقة‌ خاصي‌، از ضروريات‌ اين‌ آيين‌ الهي‌ است‌ و حتي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ به‌ آن‌ ندارند مي‌دانند كه‌ دعوت‌ اسلام‌، همگاني‌ بوده‌، و به‌ منطقه‌ جغرافيايي‌ خاصي‌ محدود نبوده‌ است‌.
افزون‌ بر اين‌، شواهد تاريخي‌ فراواني‌ وجود دارد كه‌ پيامبر اكرم‌(ص‌) به‌ سران‌ كشورها؛ مانند قيصر روم‌، پادشاه‌ ايران‌ و فرمانروايان‌ مصر و حبشه‌ و شامات‌ و نيز به‌ رؤساي‌ قبايل‌ مختلف‌ عرب‌ و... نامه‌ نوشتند و به‌ سوي‌ آنان‌ پيك‌ ويژه‌ گسيل‌ داشتند و همگان‌ را به‌ پذيرفتن‌ اين‌ دين‌ مقدس‌ دعوت‌ كردند و از پيامدهاي‌ وخيم‌ كفر و رويگرداني‌ از اسلام‌، برحذر داشتند. اگر دين‌ اسلام‌ جهاني‌ نبود چنين‌ دعوتي‌ عمومي‌ انجام‌ نمي‌گرفت‌ و ساير اقوام‌ و امتها هم‌ براي‌ عدم‌ پذيرش‌، عذري‌ مي‌داشتند. 4
بنابراين‌، مباني‌ و مقدماتي‌ كه‌ به‌ حكومت‌ واحد جهاني‌ شيعي‌ منجر مي‌شود، از اين‌ قرار است‌:
. جهاني‌ بودن‌ رسالت‌ اسلام‌
همة‌ مسلمانان‌ بر اين‌ باورند كه‌ اسلام‌، آخرين‌ حلقه‌ از سلسلة‌ طولاني‌ نبوت‌ است‌ و از هر جهت‌ كامل‌ترين‌ و جامع‌ترين‌ دين‌ مي‌باشد و تا روز قيامت‌ نيز بشر را از هر جهت‌ كفايت‌ خواهد كرد. روزي‌ فرا خواهد رسيد كه‌ اسلام‌، تمامي‌ آدميان‌ و پيروان‌ اديان‌ را پيرو و مطيع‌ خود خواهد كرد و بدين‌ ترتيب‌، جهان‌ در تسخير آموزه‌هاي‌ بلند و آسماني‌ اسلام‌ درخواهد آمد.
قرآن‌ مجيد اين‌ حقيقت‌ سترگ‌ را اين‌گونه‌ تصوير كرده‌ است‌:
إنّ الدّين‌ عند الله الاءسلام‌. 5
در حقيقت‌، دين‌ نزد خداوند، همان‌ اسلام‌ است‌.
و من‌ يبتغ‌ غير الاءسلام‌ ديناً فلن‌ يقبل‌ منه‌. 6
و هر كه‌ جز اسلام‌، ديني‌ ] ديگر [ جويد، هرگز از وي‌ پذيرفته‌ نشود.
أليوم‌ أكملت‌ لكم‌ دينكم‌. 7
امروز دين‌ شما را برايتان‌ كامل‌ گردانيدم‌.
ما كان‌ محمّد أبا أحد من‌ رجالكم‌ ولكن‌ رسول‌ الله و خاتم‌ النّبيين‌. 8
محمد، پدر هيچ‌ يك‌ از مردان‌ شما نيست‌؛ ولي‌ فرستاده‌ خدا و خاتم‌ پيامبران‌ است‌.
و هو الّذي‌ أرسل‌ رسوله‌ بالهدي‌ و دين‌ الحقّ ليظهره‌ علي‌ الدّين‌ كلّه‌. 9
او كسي‌ است‌ كه‌ پيامبرش‌ را با با هدايت‌ و دين‌ حق‌ فرستاد تا آن‌ را بر هر چه‌ دين‌ است‌ پيروز گرداند.
با بهره‌گيري‌ از اين‌ سخنان‌ نوراني‌، مسلمانان‌ به‌ حقانيت‌، جامعيت‌، خاتميت‌، جهانشمولي‌، و سرانجام‌ جهان‌گستري‌ و پيروزي‌ و غلبه‌ نهايي‌ دين‌ اسلام‌ دست‌ يافته‌اند.
. اعتقاد به‌ مهدويت‌
چنان‌كه‌ گفته‌ شد، اعتقاد به‌ مهدويت‌ و ظهور منجي‌ دادگستر جهاني‌، ناگزير به‌ چيرگي‌ اسلام‌ بر تمامي‌ اديان‌ و مكاتب‌ و ايدئولوژيها و استيلا بر جباران‌ و فرمانروايان‌ جور و غير الهي‌ گره‌ خورده‌ است‌ و در نهايت‌ به‌ تأسيس‌ حكومت‌ جهاني‌ منجر خواهد شد؛ به‌ويژه‌ اگر از منظر شيعي‌ به‌ تاريخ‌ بنگريم‌، ظهور مهدي‌ خاص‌ و شناخته‌ شده‌ و در عين‌ حال‌ غايب‌ از ديدگان‌ و تشكيل‌ حكومت‌ حق‌ و عدالت‌گستر اجتناب‌ناپذير خواهد بود.
از نظر شيعه‌ با بي‌مهري‌ و جفاي‌ امت‌ اسلام‌ نسبت‌ به‌ امام‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌(ع‌) و فرزندان‌ معصوم‌ او، تاريخ‌ اسلام‌ پس‌ از پيامبر اكرم‌(ص‌) در حوزه‌ سياست‌ و حكومت‌ به‌ انحراف‌ گراييد و پيامدهاي‌ منفي‌ متعددي‌ نيز در پي‌ داشت‌ كه‌ يكي‌ از آنها محروميت‌ جامعه‌ از رهبري‌ معنوي‌ و آسماني‌ بود؛ چرا كه‌ امام‌ علي‌(ع‌) و پس‌ از او امامان‌ معصوم‌(ع‌) پيشوايان‌ ديني‌ ـ سياسي‌ برحق‌ بوده‌ و حق‌ خلافت‌ و امامت‌ انحصاري‌ داشته‌اند و ديگران‌، غاصب‌ حق‌ معصوم‌اند و لذا «جائر» و «باطل‌» مي‌باشند و اين‌ انحراف‌ تا كنون‌ ادامه‌ پيدا كرده‌ است‌. شيعيان‌ منتظرند كه‌ آخرين‌ بازمانده‌ از امامان‌ معصوم‌(ع‌) ظهور كند و تاريخ‌ اسلام‌ و در نهايت‌، تاريخ‌ انسان‌ را به‌ مسير طبيعي‌ و الهي‌اش‌ بازگرداند.
در آن‌ صورت‌، اسلام‌، عزيز و همگاني‌ مي‌شود و مسلمانان‌، توانمندانه‌ بر جهان‌ چيره‌ مي‌گردند. طبق‌ اين‌ تفسير، تشكيل‌ حكومت‌ واحد جهاني‌، گريزناپذير خواهد بود.
در منابع‌ روايي‌ اسلامي‌ ـ به‌ويژه‌ منابع‌ شيعي‌ ـ از خصوصيات‌ و اختيارات‌ و عملكردهايي‌ ياد شده‌ است‌ كه‌ جملگي‌ آنها جز با تشكيل‌ حكومت‌ واحد جهاني‌ محقق‌ نخواهد شد؛ از جمله‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) ظلم‌ و جور را براي‌ هميشه‌ برمي‌اندازد و عدالت‌ و دين‌ حق‌ را در سطح‌ جهان‌ براي‌ هميشه‌ مستقر مي‌كند و نيز در برخي‌ روايات‌ از اختيارات‌ و قدرت‌ و امكانات‌ مطلق‌ و جهاني‌ امام‌ غايب‌ ياد شده‌ است‌ كه‌ عملاً جز چيرگي‌ بر جهان‌ و تشكيل‌ حكومت‌ مقتدر جهاني‌ نخواهد بود. در روايتي‌ از امام‌ باقر(ع‌) چنين‌ نقل‌ شده‌ است‌:
القائم‌ منّا منصور بالرّعب‌ مؤيّد بالنّصر تطوي‌ له‌ الارض‌ و تظهر له‌ الكنوز يبلغ‌ سلطانه‌ المشرق‌ والمغرب‌ و يظهر الله ـ عزّوجلّ ـ به‌ دينه‌ علي‌ الدّين‌ كلّه‌ ولوكره‌ المشركون‌ فلا يبقي‌ في‌الارض‌ خراب‌ إلاّ قد عمر و ينزل‌ روح‌الله عيسي‌ بن‌ مريم‌(ع‌) فيصلّي‌ خلفه‌. 10
قائم‌ ما با انداختن‌ بيم‌ و هراس‌ در دل‌ ستمگران‌ ياري‌ مي‌شود؛ با پشتيباني‌ ] و حمايت‌ از جانب‌ خداوند [ تأييد مي‌گردد؛ زمين‌ برايش‌ خاضع‌ و تسليم‌ مي‌شود؛ گنجها و خزائن‌ برايش‌ آشكار و نمايان‌ مي‌شود؛ حكومت‌ او شرق‌ و غرب‌ عالم‌ را فرا مي‌گيرد. خداوند به‌وسيله‌ او دينش‌ را بر تمامي‌ اديان‌ چيرگي‌ مي‌بخشد؛ هر چند مشركان‌ كراهت‌ داشته‌ باشند. در زمين‌ خرابي‌ و ويراني‌ نمي‌ماند، مگر آنكه‌ آباد شود و عيسي‌ بن‌ مريم‌(ع‌) از آسمان‌ فرود آيد و پشت‌ سر او نماز گزارد.
به‌ استناد اين‌ نوع‌ روايات‌، هرگز ترديدي‌ نخواهد ماند كه‌ حكومت‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) تمامي‌ زمين‌ را فرا خواهد گرفت‌. (ان‌شاءالله)

 

 

پي‌نوشتها:
. شيخ‌ صدوق‌، عيون‌ اخبارالرضا، ج‌1، ص‌68، ح‌36، كتابفروشي‌ طوس‌.
. همان‌، ص‌262، ح‌22؛ كليني‌، الكافي‌ ثقة‌الاءسلام‌، ج‌1، ص‌432، ح‌91.
. امالي‌ شيخ‌ صدوق‌، الامالي‌، ص‌97، ح‌9، مؤسسه‌ الاعلمي‌ للمطبوعات‌؛ فتال‌ نيشابوري‌، روضة‌ الواعظين‌، ص‌102.
. محمدتقي‌ مصباح‌ يزدي‌، آموزش‌ عقايد، ج‌2، ص‌116.
. سوره‌ آل‌ عمران‌ (3) آيه‌ 19.
. همان‌، آيه‌ 85
. سوره‌ مائده‌ (5) آيه‌ 3.
. سوره‌ احزاب‌ (33) آيه‌ 40.
. سوره‌ توبه‌ (9) آيه‌ 33.
. شيخ‌ صدوق‌، كمال‌الدين‌ و تمام‌النعمه‌، ج‌1، ص‌330، ح‌16.

موعود شماره‌ چهل‌ و هشتم

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ۰۳ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۲۶
 
خاطرات حسين فلا‌ح؛ يک نجات‌يافته از بهائیت PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۴۵

حجت مسلماني من
مسلمان شدن من چند دليل داشت، اول اين که بسياري از دوستان من مسلمان بودند من هم دوست داشتم مثل آنها آزاد باشم. نه اين که در چنبره و حصار تشکيلات بهائيت باشم. در دوران انقلاب من حدودا يازده، دوازده ساله بودم بعد از آن هم که جنگ پيش آمد مسلمانان را مي‌ديدم که چطور خالصانه به دين، ملت و وطن خود عشق مي‌ورزند. من هم دوست داشتم مثل آنها باشم، دوم اين که سوالات زيادي در ذهنم نسبت به بهائيت وجود داشت، افکار و عقايد مسلمانان با عقايد ما خيلي فرق داشت. رفتار مسلمان‌ها خيلي بهتر و آزادانه‌تر از ما بود. گرچه طبق تعاليم فرقه‌اي،ما خود را برتر از آنها مي‌دانستيم. با اين وجود سوالاتي برايم پيش مي‌آمد! لذا از مسوولانمان يعني همان کساني که جزء محفل (خادمين) بودند، مي‌پرسيدم. عکس‌العمل آنها در مقابل سوالات جزيي من تند و پرخاشگرانه بود.... همين سوالات مرا بيشتر تشويق مي‌کرد که تحقيقات خود را دنبال کنم و عاقبت به همراه همسر سابقم پس از تحقيقات و مطالعات زياد، پي به بطالت و ساختگي بودن بهائيت برديم و مسلمان شديم.

جرات ابراز ندارم
من با يکي از بهائيان همدان که حدود 70 سال سن داشت بعد از مسلمان شدنم صحبت کردم. گفتم شما تاکنون خودت هم پي برده‌اي که بهائيت اعتقادي نيست که قبول داشته باشي، بطلان آن را مي‌داني پس چگونه تاکنون اقدامي نکرده‌اي؟ او دستش را روي قرآن گذاشت و گفت من خيلي وقت است که مسلمان شده‌ام در دل خود مسلمان هستم ولي جرات ابراز آن را ندارم. چون سني از من گذشته است و مي‌ترسم در اين سن به امر تشکيلات بهائيت زن و بچه‌ام مرا رها کرده و آواره شوم.... به همين خاطر نمي‌توانم مسلماني خود را علنا اعلام کنم!

زماني که آن پيرمرد گفت: مسلمان شده‌ام به دنبال آن کتاب مقدس بهائيان را آنچنان به زمين کوبيد که من از ترس گفتم من که علنا هم مسلمانم جرات چنين کاري را ندارم چطور چنين کردي؟ در جواب گفت: من اصلا اعتقادي به بهائيت ندارم مجبورم در اين سنين پيري به خاطر اين که بچه‌هايم تنهايم نگذارند بسوزم و بسازم. .

طواف سربازان اسرائيلي دور مقام اعلي
همسايه‌اي داشتيم به نام شهين خانم که يهودي بود. آن زمان نزديک به 30 درصد جمعيت همدان يهودي بودند و يک بار به اسرائيل رفته بود و زماني که برگشت اين گونه در بين بهائيان سخن مي‌گفت که: هر گاه سربازان اسرائيلي مي‌خواهند به جنگ با اعراب و يا فلسطيني‌ها بروند دور مقام اعلاي شما (بهائيان) طواف مي‌کنند تا در آن جنگ پيروز ميدان شوند اين نهايت سياسي بودن اين فرقه را مي‌رساند و پسرش هم که جزو سربازان اسرائيلي بود براي مدتي که به ايران آمده بود طبق چيزي که قبلا به او ديکته کرده بودند در جمع بهائيان اين شعار را مي‌داد که ما بهائيت را آنقدر قبول داريم که براي پيروز شدن در جنگ دور مقام اعلايشان طواف مي‌کنيم. بهائيان هم که اين را مي‌شنيدند، اظهار سرور و خوشحالي مي‌نمودند.


حسین فلاح، یک نجات یافته از بهائیت

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۲۶
 
تشرف مرد كاشاني مفلوج PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
شنبه ۰۶ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۰۲
در كتاب بحارالانوار آمده است كه عده اي از اهل نجف براي من نقل كرده اند: مـردي از اهل كاشان به نجف اشرف آمد و عازم حج بيت اللّه الحرام بود.
در نجف به مرض شديدي مـبـتلا و پاهاي او خشك شد و قدرت بر راه رفتن نداشت .
رفقايش اورا در نجف نزد يكي از صلحاء گـذاشـتـند.
آن مرد صالح حجره اي در صحن مقدس داشت و هر روز در را به روي او مي بست و بـراي تـمـاشا و جمع آوري در به صحرامي رفت .
روزي مرد كاشاني به آن شخص گفت : دلم تنگ شده و از اين مكان خسته شده ام امروز مرا با خود ببر و در جايي بينداز و بعد هر جا كه خواستي برو.
آن مردراضي شد و او را با خود به خارج شهر نجف برد.
آن جا مكاني بود كه به آن مقام حضرت قائم (ع ) مي گفتند.
مريض كاشاني مي گويد: مرا در آن جا نشاند و لباس خود را در حوضي شست و برروي درختي كه همان جا بود، انداخت و به طرف صحرا رفت .
من در آن مكان تنهاماندم و فكر مي كردم كه بالاخره كار من به كجا منتهي مي شود.
نـاگـاه جـوان خـوشـروي گـنـدمگوني را ديدم كه داخل صحن مقام شد.
آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۲۰
ادامه مطلب...
 
سایت های مهدویت PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
يكشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۲۵


ttp://vahidbolandiroshan.blogfa.com

 

http://www.akharozaman.ir

 

http://hejabvahid.blogfa.com

 

http://ostadshojai.blogfa.com

 

http://azmaishi.blogfa.com

 

http://azizinasim.blogfa.com

 

آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۵۹
ادامه مطلب...