|
انجمن حجتیه، بینش یا تشکل؟ |
PDF |
نامه الکترونیک |
|
اخيراً بعضي از رسانهها مطالبي در خصوص فعاليت مجدد جريان حجتيه منعکس ساختهاند که نشان از آن دارد که در محافل رسمي هنوز حجتيه را يک تشکل تلقي مينماييم تا يک ديدگاه. چنين تلقي باعث شده است که بسياري از موضعگيريها، حرکات و تأثيرگذاري که اين بينش به دليل تسري در مناسبات دروني نظام در تمامي سالهاي پيش از انقلاب انجام داد بر ما پوشيده و نسبت به آن حساسيت نشان ندهيم و صرفاً به دنبال يک تابلو باشيم و حال آنکه به نظر ميرسد بسياري از کليدداران مديريت جامعه با غلظتهاي مختلف متأثر از بينش حجتيه بوده و هستند.
اگر بخواهيم از ديدگاه حجتيه تعريفي فشرده داشته باشيم شايد در اشارات زير قابل ترسيم باشد:
حجتيه بينشي با رنگ و لعاب غليظ مذهبي است که تنها از مجموعهاي از شعائر خشک، ظاهري و محفلي تشکيل شده است. آنان ديگراني جدا از خود را با نگاهي برتريجويانه و حذفي به مثابه درجه 2 و غيرخودي ميبينند. پايگاه اقتصادي اين جريان را عمدتاً شيوهي سرمايهداري دلالي و شکل متمايزي از بازار تشکيل ميدهد و خلاصه آنکه ميتوانيم اين بينش را ملغمهاي از نگاه تحجرمابانه ديني، شيوهي توليد سرمايهداري دلالي و فرهنگ مصرفي مدرنيته بدانيم.
جريان حجتيه پس از رخداد 15 خرداد 1342 و سرکوب نظام رژيم پهلوي در شرايطي در عرصهي اجتماعي ايران رخ نماياند که جوانان پرشور معتقد مسلمان در سنين بين 16 تا 22 سالگي در پي سرپناهي براي ابراز هويت ديني و اعتقادي خود بودند. اين جريان در ابتدا با نام انجمن مبارزه با بهاييت و بينگراني از فضاي پليسي حاکم در همان آغاز راه توانست جمع قابل توجهي از جوانان پاک و بيآلايش را در زير چتر خود و به انگيزهي تضاد کذايي با بهاييت جمع نمايد. ايدئولوگهاي حجتيه همچون حسنصباح در ذهنيت اعضاي خود هرآنچه که ميخواستند القاء ميکردند و اين توهم را پرداخته بودند که غفلت شود، بهاييت در همه جا فراگير شده و ديگر از اسلام خبري نخواهد بود. آنچه که در اين مقطع در رفتار تشکيلاتي انجمن مبارزه با بهاييت به چشم ميخورد را ميتوانيم در محورهاي زير اشاره کنيم:
1_ آلودگي به شيوههاي پراگماتيستي براي نيل به اهداف تشکيلاتي
2_ برخورداري از پديدهها و جنبههاي رفاهطلبانه و تلفيق با آن دسته از شعائر و تظاهرات مذهبي که به ظاهر تعارضي با آن رفاهطلبي نداشت.
3_ حاکميت جزميت فکري و تشکيلاتي به گونهاي که جز خود ديگر جريانات را تکذيب ميکردند.
4_ اصرار بر عدم دخالت در سياست و آن هم در زماني که التهاب ضد استبدادي همه تار و پود جامعه را فرا گرفته بود و اتفاقاً ميتوانست سياسيترين روش هم محسوب شود.
5_ مخالفت با جنبش ضداستبدادي به رهبري امام خميني (ره) از طريق طرح مباحث و ادبيات فقهي.
جريان حجتيه در آغاز انقلاب با کمرنگ ساختن تابلوي خود با برخورداري از جنبههاي شماتيک و ظاهري توانست در بعضي مواضع کليدي از جمله هستههاي گزينش و آموزش و پرورش نفوذ کند. بروز جنگ تحميلي، حملات جريانات برانداز داخلي، ناآمادگي نظام نوپاي انقلاب و گرفتار شدن بهترين نيروهاي صادق جامعه در جبهههاي جنگ منجر به اشتغال اين مواضع کليدي توسط آنان شد و شد آنچه که نبايد بشود.
شايد ضرورت پديدار شدن جنبش اصلاحطلبي که از سال 1376 در جامعه رخ نماياند پيش از هر عاملي معلول کارکرد جريان نامرئي حجتيهاي بود که بيهيچ تابلويي در متن نظام قرار داشت. جرياني که در قالب يک بينش و نگاه در اين متن رسوخ کرده بود و نه تشکل. در حال حاضر هم براي يافتن ردپاي اين جريان (ولو اگر به صورت تشکل هم فعاليت نمايد) بهتر است به بررسي و نقد بينشهاي مختلف ديني در پيکر نظام و کارکردهاي آن بپردازيم. بدون شک بسياري از اهرمهاي تأثيرگذار موجود هستند که از لحاظ تشکيلاتي ارتباطي با اين تشکل ندارند ولي از لحاظ فکري و ديدگاهي با بينش حجتيه از يک خانوادهاند.
براي اجتناب از تأثير و نفوذ اين بينش قبل از هر چيز بايستي به دگرگوني اساسي در ديدگاههاي موجود در نظام بپردازيم و اين ميسر نميشود مگر آنکه صاحبان انديشه با شجاعت و بيدغدغه از چماق تکفير به بررسي قرائتهاي مختلف اقدام نمايند. |