سه شنبه, 29 بهمن 1404
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 5712
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 1323329

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف زاهد كوفي در مسجد جعفي PDF
حسين بن علي بن حمزه اقساسي در خانه شريف علي بن جعفر بن علي مدايني فرمود: در كـوفـه گـازري (كـسي كه شغلش لباسشويي است ) بود كه به زهد مشهور و از اهل عبادت به حساب مي آمد.
او طالب اخبار و آثار خوب بود.
اتـفـاقا روزي در مجلسي با آن شخص ملاقات كرديم .
در آن جا او با پدرم صحبت مي كرد.
در بين صحبت گفت : شبي در مسجد جعفي ، كه از مساجد قديمي خارج كوفه بود، تنهايي خلوت كرده و عبادت مي كردم .
نـاگاه سه نفر داخل شدند.
يكي از ايشان ميان صحن مسجد نشست و دست چپ خودرا به زمين كـشـيـد.
آبـي ظاهر شد و از آن آب وضو گرفت .
به آن دو نفر اشاره كرد.
ادامه مطلب...
 
سخنانی از امام هادی PDF

الخلف من بعدى ابنى الحسن فكيف لكم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: و لم جعلنى الله فداك؟ فقال: لانكم لا ترون شخصه و لايحل لكم ذكره باسمه قلت: فكيف نذكره؟ قال: قولوا الحجة من آل محمد صلى الله عليه و آله

جانشين بعد از من فرزندم حسن است اما چگونه است وضع شما در هنگام جانشين فرزندم حسن (يعنى مهدى موعود (عج) عرض كردم براى چه فدايت شوم؟! فرمود: براى آنكه شما او را نمى بينيد و جايز نيست اسمش را ببريد، عرض كردم پس چگونه او را نام ببريم؟ فرمود: بگوئيد حجت آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم).

اكمال الدين ص 381، ح 5؛ كافي، ج 1 ص 328، ح 13

----------------------

 
بيانات مقام معظم رهبری در چهارمين نشست «انديشه‌هاى راهبردى»‌ با موضوع آزادی PDF
بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
اولاً خيلى خوشحالم و حقيقتاً خيلى متشكرم از يكايك حضار، بخصوص برادران و خواهرانى كه زحمت كشيده بودند، تحقيق كردند، مقاله تنظيم كردند، بعد كوشش كردند آن مقاله را خلاصه كردند - پيدا بود ديگر، مقاله‌ها كاملاً خلاصه شده بود - كه بايد خدا به ما توفيق بدهد، بتوانيم اصل مقاله‌ها را كه حالا چاپ كردند، در اختيار گذاشتند، وقت كنيم و ان‌شاءاللّه ببينيم. حالا بنده كه اقبال اين وقت پيدا كردن را بعيد است داشته باشم، اما دوستان خوب است به اصل مقالات مراجعه كنند و تأمل كنند؛ چون ما با اين مقوله كار داريم. همچنين از مجرى محترم و عزيزمان آقاى دكتر واعظزاده كه طبق معمول با سخنان كوتاه، مطالب زيادى را بيان ميكنند و با تظاهر كم، عقبه‌ى وسيعى از كار را با خودشان اين طرف و آن طرف ميكشانند، تشكر ميكنم. واقعاً ايشان و همكارانشان خيلى زحمت ميكشند؛ ميدانم.
لازم است يك تشكر ويژه هم از همه‌ى دست‌اندركاران بكنيم. خب، اين روزها مشاهده ميكنيد به تبع اين گلاويز شدن‌هائى كه استكبار جهانى و در واقع دشمن درجه‌ى يك آزادى، با كشور ما و با جمهورى اسلامى پيدا كرده - سر همين قضاياى اقتصادى و آثار آن بر عملكرد مجموعه‌ى حكومت و در زندگى مردم - طبعاً يك دغدغه‌ى عمومى در فضاى سياسى كشور وجود دارد؛ يعنى هيچكداممان فارغ از اين فكر نيستيم؛ در عين حال اين كار اصلى و اساسى و بلندمدت، دچار وقفه و تعطيل نشد؛ يعنى تقريباً به طور دقيق، طبق همان برنامه‌ريزى‌اى كه كرده بودند، اين اجلاس در زمان خود تحقق پيدا كرد. اين، بنده را، هم خوشحال ميكند، هم متشكر ميكند از همه‌ى دست‌اندركاران.
جمهورى اسلامى از برگزارى جلسات نشستهاى انديشه‌هاى راهبردى چند هدف عمده دارد، كه اين هدفها را ما نميخواهيم فراموش كنيم و از جلوى چشممان خارج كنيم.
ادامه مطلب...
 
حکايت من و بچه هاي محل PDF
دو هفته ای به نیمه شعبان مانده بود که برای نماز مغرب و عشا به مسجد محل رفتم. بعد از نماز یکی از دوستانم پیشم آمد و به من گفت:((ما یک گروه یازده نفره برای جشن نیمه ی شعبان تشکیل داده ایم و برای خرید لوازم مورد نیاز هم مقداری پول از افراد محل و تعدادی خیّر دریافت کرده ایم. حال یک نفر را لازم داریم تا بدون هیچ چشم داشتی به ما اضافه شود.)) من هم از خدا خواسته قبول کردم و گفتم:((این چه حرفی است.اگر توقعی هم داشته باشم از خدا و خودآقا است نه تو خلق خدا.)) بلاخره برای ساعت 11 شب قرار گذاشتیم.

سر ساعت مقرر دوازده نفری به انباری چراغ ها و ریسه های مسجد رفتیم.آنقدر شلوغ بود که شتر با بارش در آنجا گم می شد. دو ساعتی طول کشید تا آنجا را مرتب کردیم. سپس طبق برنامه تقسیم کار نمودیم و با نظم عجیبی شروع به بستن ریسه ها کردیم. کار ریسه ها ساعت 3 تمام شد. سپس به خیابان رفتیم و کار نصب ریسه ها در عرض خیابان را شروع کردیم. کار بسیار طاقت فرسایی بود.بالابرکه نداشیم هیچ،نردبانمان هم کوتاه بود و کلی طول می کشید تا یک ریسه بسته شود. خلاصه پنج تایی ریسه بسته بودیم که از گلدسته های مسجد اذان صبح پخش شد.ما هم کار را تعطیل کردیم و نمازصبح را به جماعت خواندیم.بعد نماز متوجه شدیم که دیگر نمی شود کار کرد چون مزاحم رفت و آمد ماشین ها می شویم و خدا را خوش نمی آید. پس از هم خدا حافظی کردیم و هر کدام به خانه رفتیم.من هم که اولین شبی بود که تا صبح بیدار مانده بودم و عادت نداشتم تا 4 بعد از ظهر خوابیدم.

از آن شب به بعد کار را با جدیت ادامه دادیم و توانستم 3روز مانده به جشن کار چراغ ها را تمام کنیم.سپس کار تزئین داخل مسجد را شروع کردیم و بلاخره کا را به کلی تمام کردیم.خدا را شکر جشن بسیار خوب برگزار شد و همه از کار ما راضی بودند.

حل که فکر می کنم می بینم یک نیرویی بسیار عجیب مارا شب ها بیدار نگاه داشته و به ما توفیق ونیروی انجام کار داده است و این نیرو تنها عشق به آفتاب پشت ابر آقا امام زمان است.

نویسنده : حسین نادی

اسم مستعار: (یامی