يكشنبه, 01 اسفند 1395
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4618
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 604085

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف حاج ملا علي محمد كتابفروش در وادي السلام PDF
حاج ملا علي محمد كتابفروش ، كه تقوي و تقدس او بر اهل نجف پوشيده نيست ،فرمود: در زمانهاي گذشته به مرض تب لازم  مبتلا شدم كه مدتي به طول انجاميد.
در آخر،كار به جايي رسيد كه قواي من ضعيف شد و طبيب من ، كه سيدالفقهاء والمجتهدين آقاي حاج سيد علي شوشتري بود، - گرچه شغل ايشان طبابت نبود و غير از مرحوم شيخ انصاري (ره ) كس ديگري را مـعـالـجـه نـمي نمود - از من نااميد شد، ولي به خاطرتسلي خاطر من ، بعضي از داروها را به من مي داد تا وقتي كه از دست من راحت شود.
اتـفـاقـا روزي يكي از رفقا نزد من آمد و گفت : برخيز به وادي السلام برويم .
گفتم :مي بيني من قدرت بر حركت ندارم ، چطور مي توانم به وادي السلام بيايم ؟ اصـرار كـرد، تـا آن كـه مرا به همراه خود به وادي السلام برد.
ناگاه مردي در لباس عربهامقابلم ظـاهـر گـرديـد كه با مهابت و جلالت رو به من مي آمد وقتي به من رسيد، دستهاي خود را دراز نمود و فرمود: بگير.
مـن بـا ادب تـمـام دست او را گرفتم ديدم به قدر پشت ناخن نان بود.
آن را به من داد و ازنظرم غـايـب شد.
ادامه مطلب...
 
غيبت صغري و وضعيت علمي و فرهنگي شيعه-4 PDF

نويسنده در اين سلسله مقالات پس از بيان تاريخ غيبت، جغرافياي انساني و تركيب جمعيتي مهمترين شهرهاي اسلامي در دوران غيبت صغري به بررسي مراجع، فعاليت‏ها و حوزه‏هاي علميه شيعه در اين دوران پرداخت. نخستين حوزه علمي شيعه كه مورد بررسي قرار گرفت حوزه علمي قم بود. در اين حوزه خاندان مهمي مي‏زيستند كه از جمله آنها خاندان »بابويه« بودند. از اين خاندان علماي بزرگي برخاستند كه يكي از اين علما »علي‏بن موسي‏بن بابويه« است. در شماره قبل موقعيت علمي اين عالم بزرگوار تا حدي مورد بررسي قرار گرفت و اينك ادامه اين بحث را پي مي‏گيريم.

ابن‏بابويه روابط مستمري با علماي بغداد و كوفه و نائبان خاص داشت و سفرهايي به اين شهرها كرده و در طي آن به تحصيل و تدريس پرداخته بود. عباس‏بن عمر كلوداني مي‏گويد كه در يكي از سفرهاي ابن بابويه به بغداد در سال 328 ق. از او اجازه روايت تمام كتاب‏هايش را گرفت.1

ادامه مطلب...
 
تشرف سيد مهدي قزويني در راه كربلا PDF
سيد مهدي قزويني فرمود: روز چهاردهم ماه شعبان ، از حله به قصد زيارت حضرت ابي عبداللّه الحسين (ع )بيرون آمدم .
وقتي بـه شط هنديه رسيدم (شعبه اي است از رود فرات كه بعد از منطقه مسيب جدا و به كوفه مي رود.
آبادي معتبري كنار اين شط است كه طويريج نام دارد ودر راه حله به سمت كربلا واقع شده است ) از سـمـت غـرب شط عبور كردم .
ديدم زواري كه از حله و اطراف آن و آنهايي كه از نجف اشرف و حوالي وارد شده بودند،تماما در خانه هاي بني طرف ، از عشاير هنديه محصور شده اند و راهي براي كربلانيست ، زيرا عشيره عني زه در مسير، فرود آمده و راه عبور و مرور زوار را قطع كرده بودند و نمي گذاشتند كسي از كربلا خارج و يا داخل شهر شود.
هركس هم مي رفت اورا غارت مي كردند.
مـن نزد عربي فرود آمدم و نماز ظهر و عصر را بجا آوردم و نشستم .
منتظر بودم ببينم كار زوار به كـجـا مـي انجامد.
آسمان هم ابر داشت و باران كم كم مي باريد.
در اين حال كه نشسته بودم ، ديدم تـمـام زوار از خانه ها بيرون آمدند و به سمت كربلا متوجه شدند.
ادامه مطلب...
 
ترویج بهائیت، به اسم مسیح (ع) PDF
مي‌گفت مسيحي است و سرطان دارد، سرطان نداشت، بهائي بود و به اسم مسيح (ع) فرقه انحرافي بهائيت را ترويج مي‌كرد. * ايديم (idiom) را جالب دونست، خوشم آمد، ايمل و شماره‌ام را دادم كه برايم بفرستد. همان روز اس‌ام‌اس‌ها و زنگ‌هايش شروع شد.
* خيلي مهربان بود، زود‌به‌زود زنگ مي‌زد و حالم را مي‌پرسيد. بهش مي‌گفتم: مهرباني‌ات آدم را ياد مسيح مي‌اندازد.
* بعد يكي دو روز شروع كرد داستان زندگي‌اش را برايم گفتن: اينكه پدر و مادرش دارند مهاجرت مي‌كنند به آمريكا و او تنها مي‌شود، اينكه سرطان دارد و اينكه مسيحي است.
ادامه مطلب...