جمعه, 31 مرداد 1393
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 2739
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 460825

اوقات شرعی



جستجو

Loading
انجمن حجتیه و انحرافات آن (1) PDF
انجمن حجتیه و انحراف در مبارزه
یکی از نکات بسیار با اهمیت در پرونده انحرافی انجمن حجتیه مسأله غفلت و (بلکه) تغافل از آنچه مبارزه اصلی محسوب می شود و توجه به تلاشها و مبارزات غیر اصلی و فرعی می باشد. این موضوع، هم در پیش از انقلاب و هم پس از انقلاب مصادیق روشن و بارز خود را دارد. ذکر این نکته با توجه به توضیحات ذیل اهمیت خود را بیشتر نشان می دهد. مونتسکیو متفکر شهیر فرانسوی می گوید: انسان همچون حفره توخالی می ماند که اگر آنرا با معنویت و حقیقت پر نکردید، باید منتظر باشید که با انحرافات و نادرستیها پر شود.

براستی یک انسان مذهبی که روح مبارزه با انواع طاغوتهای بیرون و درون جزو مسلمات دینش محسوب می شود و برای او که هرکجای قرآن و تعالیم دینی خود را نظاره می کند سخن از جهاد و مبارزه و جد و تلاش می یابد چگونه می تواند در یک زندگی آرام و ساکت و خاموش و خنثی احساس مذهبی بودن بنماید. پس بطور قطع به پا خواهد خاست، آستین همت بالا خواهد زد و تا آنجا که بتواند در راه هدف دینی تلاش و مبارزه خواهد کرد. در غیراینصورت هرگز احساس مذهبی بودن نخواهد کرد و کم کم به ورطه غیر مذهبی بودن و بلکه ضدمذهبی بودن فرو خواهد غلطید.

سران انجمن حجتیه از این واقعیت مذهبی نمی توانستند چشم فرو بندند. از سوی دیگر، آنان به هیچوجه به آن نوع مبارزه ای که امام و پیروان راستین او بدان فرا می خواندند اعتقاد و باوری نداشتند. تنها را بدیل برای آنان این بود که شور و انگیزه هواداران خود را در جهتی سوق دهند که هم احساس مبارزه طلبی آنها را ارضاء کند و هم به دنیا و منافع انجمن حجتیه صدمه و لطمه ای وارد نشود. لذا هواداران و نیروهای جوان خود را درگیر مبارزه های خنثی می نمودند. مبارزه هایی بی ثمر و یا کم ثمر که نه به شاه و ایادی او لطمه ای جدی وارد می ساخت و نه برای آنان دردسر جدی فراهم می ساخت.مبارزه با بهائیت در پیش از انقلاب و نیز مبارزه با برخی مظاهر بسیار ناچیز و فرعی تمدن غربی که شاه مروج آنها بود، همگی نحوه مبارزاتی بود که همگان را از توجه به طاغوت اصلی و بیماری اصلی جامعه ایران دور می داشت.

اتفاقا شاه و عوامل او نیز نه تنها از این نوع مبارزه بیمی و حراسی به دل راه نمی دادند بلکه بر اساس تحلیلهای دقیق اجتماعی و روانی، آنان نیز می دانستند که اینگونه مبارزات فرعی و حاشیه ای، در واقع سوپاپ اطمینانی برای حرکات آنان محسوب می شود. سران رژیم ستمشاهی به خوبی می دانستند که مبارزات خنثی به خوبی انرژی و شور انقلابی جوانان مذهبی را به تحلیل خواهد برد و جوانان مذهبی با این نوع فعالیتها، هم به لحاظ روحی اغنا خواهد شد و هم به لحاظ سیاسی و اجتماعی فرصت و مجال توجه به غده اصلی مشکلات را نخواهد داشت و حتی در صورت توجه به رژیم که ام الفساد و ریشه تمامی نابسامانیهای اجتماعی و مذهبی محسوب می شد، دیگر احساس تکلیفی در برخورد با رژیم نخواهد کرد و تعهدات خود را در قبال مذهب و جامعه انجام شده می یابد. بنابراین برخورد رژیم ستمشاهی با انجمن حجتیه یک برخورد ملایمت آمیز و دوگانه بود. هم به انجمن میدان می داد چون فعالیتهای انجمن را در راستای منافع خود می دید و هم برای آن محدودیت قائل می شد. آنهم از این جهت که مبادا همین مبارزات خنثی روزی به مبارزات جدی علیه اصل رژیم منجر شود. لذاست که می بینیم ساواک کاملا بر فعالیتهای انجمن اشراف داشت. از بسیاری از آنان جلوگیری بعمل نمی آورد و سعی می کرد با فشارهای معین و محدود از گسترش کادر فعالیتهای انجمن جلوگیری بعمل آورد تا هواداران این مجموعه هرگز از مبارزات خنثی و حاشیه ای پایشان را فراتر نگذارند. تئوریسین های حکومت آمریکا می دانند که یکی از روحیات دوره جوانی، روحیه تهور و ماجراجویی است. و می دانند که این روحیه بایستی در یکجا و به یک بهانه تخلیه شود. بنابراین یا خود دست به فراهم آوردن شرایطی می زنند یا از فراهم شدن شرایطی که جوان آمریکایی در آن این احساسات ماجراجویی خود را در مبارزاتی خنثی و حاشیه ای ارضاء و تخلیه نماید استقبال می کردند. بسیاری از میتینگها، راهپیمایی ما و سایر اجتماعات اعتراض آمیزی که در این کشور انجام می شود با هیچ نوع عکس العمل خشونت آمیز دولت و نیروهای پلیس مواجه نمی شود. به آسانی اجازه می یابند که حتی در برابر کاخ سفید نیز اجتماع کنند و فریادها و دشنامهای خود را نثار حتی رئیس جمهور آمریکا کنند و این موضوع به آسانی قابل تحمل است. بدلیل آنکه آنان می دانند حتی رئیس جمهور آمریکا در مقایسه با اصل نظام سلطه آمریکایی یک موضوع فرعی و حاشیه ای محسوب می شود. پس بگذاریم این جوانان فریادهایشان را علیه رئیس جمهور آمریکا بزنند، اما این تخلیه سیاسی مانع توجه آنان به اصل نظام سلطه شود و هیچگاه مبارزه آنان معطوف ریشه های نظام سیاسی آمریکا نشود. شاه نیز از اینکه انجمن حجتیه مبارزات خود را متوجه اموری چون بهائیت، پپسی کولا و امور حاشیه ای دیگری چون این موارد ساخته است به هیچوجه ناراضی نبود، بلکه این فعالیتها را در راستای تحکیم اصل رژیم شاهنشاهی می دانست.

مبارزات فرعی و حاشیه ای و پرداختن به اموری که تنها احساسات مذهبی جوانان را ارضاء می کند و آنان را از مبارزه اصلی باز می دارد، پس از انقلاب هم مصادیق خاص خود را داشت. یکی از آن موارد تأکید و توجه شدید سران انجمن به مبارزه با شوروی و مارکسیسم در ایران بود. علیرغم اینکه امام(ره) بارها و بارها آمریکا را بعنوان شیطان اکبر معرفی کرده بودند و علیرغم اینکه ایشان بر مبارزه اصلی با آمریکا تأکید داشتند، اما انجمنی ها بیشتر قوای خود را صرف مبارزه با مارکسیسم و ایادی اتحاد جماهیر شوروی می کردند و حتی برخی از آنها به اشاعه این باور می پرداختند که خطر شوروی از آمریکا بالاتر است. علت آنهم اینست که آمریکائیان لااقل مسیحی هستند ولی سران و هواداران نظام سوسیالیستی شوروی به هیچ دینی اعتقاد ندارند، بنابراین مبارزه با آنان در اولویت قرار دارد.

نمونه دیگر، مسأله جنگ و دفاع مقدس بود. در طی 8 سال دفاع مقدس،ا نجمن حجتیه بعنوان یک مجموعه منسجم و تشکیلاتی که نیروهای فراوانی را تحت نفوذ خود داشت به هیچوجه در جریان دفاع مقدس نقش فعالانه نداشت. آنگونه که امام(ره) به مسأله جنگ بعنوان یک مسأله کلیدی بها می دادند و آنگونه که ایشان همواره ملت و رزمندگان را مورد خطاب و دعوت قرار می دادند، انجمن حجتیه و سران آن نه اعتقاد جدی به مسأله دفاع مقدس داشتند و نه هواداران خود را در این جهت به دفاع مقدس فرا می خواندند. در طول مدتی که ایران به شدت درگیر عملیاتهای مختلف و مسأله اخراج نیروهای تجاوزگر بعثی بود، یک سکوت سنگین و معناداری بر محیط تشکیلاتی انجمن حاکم بود. لذا بسیاری از نیروهای جوان انجمن که ارتباط قوی ای با تشکیلات انجمن نداشتند، در طول دفاع مقدس شخصا به جبهه می رفتند و با مشاهده سکوت و بی رغبتی انجمن نسبت به دفاع مقدس کم کم از انجمن بریدند، چراکه بالعیان می دیدند، انجمن که باید در این حساس ترین شرایط تاریخی ایران مواضع شفاف و موکدانه ای اتخاذ نماید، با نوعی تزویز و سکوت آب در هاون بی تفاوتی می زد.







 
دکترین جامعه مهدوی (گفتگو با سید محمد مهدی میرباقری) 1 PDF
گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری
دکترین جامعه مهدوی
 خلاصه:
 افول مکاتب دست‏ساز بشر، در کنار تحولات بزرگ سیاسی اجتماعی در عرصه بین‏الملل، نگاه همه صاحب نظران سیاسی و اجتماعی را متوجه عصری کرده است که «عصر ظهور» نام دارد. عصری که انفجار دانش را یکی از شاخصه‏های آن می‏خوانند و هر اندیشمندی به فراخور جهان‏بینی خود، تفسیری خاص از آن ارائه می‏دهد.

تصویر دورنمایی که حجة‏الاسلام میرباقری از «عصر ظهور» و «جامعه مهدوی» ارائه می‏دهد، مبتنی بر بینشی است که در آن «نقش ولایت ولی خدا در تحقق اهداف تاریخی نقشی اساسی و محوری است». با هم تصویر جامعه مهدوی و جایگاه ولی‏الله الاعظم را در این جامعه پی می‏گیریم.
ادامه مطلب...
 
راه بهره مند شدن از امام عصر(ع) در زمان غيبت PDF
هر چند امام زمان (ع) غايب از انظار است و اين غيبت موجب محروم شدن امّت از قسمتي از بركات وجود آن حضرت است كه متوقف بر ظهور است، ولي قسمتي از فيوضات وابسته به ظهور نيست.
او همچون آفتابي است كه ابر غيبت نمي تواند مانع تأثير اشعه وجود او در قلوب پاكيزه شود، مانند اشعه خورشيد كه در اعماق زمين جواهر نفيسه را مي پروراند، و حجاب ضخيم سنگ و خاك مانع استفاده آن گوهر از آفتاب نمي شود.
و چنان كه بهره مند شدن از الطاف خاصّه خداوند به دو طريق ميسّر است:
اوّل: »جهاد في اللَّه« به تصفيه نفس از كدورتهايي كه مانع از نعكاس نور عنايت اوست.
دوم: »اضطرار« كه رافع حجاب بين فطرت و مبدأ فيض است »أمَّن يجيب المضطر إذا دعاه و يكشف السوء«(1)
همچنين استفاده از واسطه فيض خدا كه اسم اعظم و مثل اعلاي اوست به دو طريق است:
اوّل: به تزكيه فكري و خلقي و عملي كه »أما تعلم أنّ أمرنا هذا لاينال إلّا بالورع«.(2)
دوم: به انقطاع از اسباب مادّي و اضطرار. از اين طريق بسيار كساني كه بيچاره شدند، و كارد به استخوان آنها رسيد، و به آن حضرت استغاثه كردند و نتيجه گرفتند.
به قصور و تقصير نسبت به ساحت قدس آن حضرت اعتراف مي كنيم. او كسي است كه خدا به او نور خود را، و به وجود او كلمه خود را تمام كرده است. او كسي است كه كمال دين به امامت و كمال امامت به اوست.
خداوند متعال در قرآن مي فرمايد: »اوست كه خورشيد را روشنايي و ماه را نور قرار داده است«(3) ، و در وجود حضرت مهدي (ع) خورشيد و ماه هر دو جمعند، و چه بسيار تفاوت است بين خورشيد آسمان دنيا و ماه آن، و بين خورشيد آسمان ملاءف اعلي و ماه آن.
تفاوت اين است: خورشيد و ماه، روشنايي و نور است، ولي حضرت مهدي (ع) نور فروزان خداوند است، روشنايي پرتوافكن خداوند است، و تأويل آيه شريفه »و أشرقت الأرض بنور ربّها« ظهور آن حضرت(4)  است.
اگر ديده تاب ديدن آفتاب آسمان را كه به فرمان خدا روشن است، ندارد چگونه بينش انسان مي تواند حقيقت خورشيد وجود را كه به نور خدا منوّر است، ادراك كند؟! آري قلم از شرح توانايي »سيف الله«ي كه مظهر قدرت لايزال است عاجز، و زبان از بيان دانايي انساني كه »نوراللَّه« هميشه روشن است، الكن است.
پي نوشت ها:
× برگرفته از: مقدمه اي در اصول دين،
آيةالله العظمي وحيد خراساني.
. سوره نمل آيه 62 آيا كيست كه اجابت مي كند مضطر را زماني كه او را بخواند، و برطرف مي كند سوء را؟)
.(آيا نمي داني كه هر آينه امر ما نيل نمي شود مگر به ورع) بصائر الدرجات، الجزء الخامس، ص 263، باب 11، ج 2؛ دلائل الإمامة، ص 254، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 278، بحار الانوار، ج 47، ص 71
.سوره يونس (10)، آيه 5
.. سوره زمر (39)، آيه 69 (و درخشيد زمين به نور پروردگارش).
موعود شماره چهل
 
آخرين دولت PDF

در انديشه مهدوي مباحث متعدد و متفاوتي مطرح مي شود. يكي از مهمترين آنها، مسئله «دولت مهدوي» است كه دامنه گسترده اي هم دارد و به همين جهت تعبيرهاي مختلفي از اين دولت در ادبيات ديني ( به خصوص ادبيات شيعه) شده است كه هر كدام از تعبيرها به جنبه اي از جنبه هاي متعدد حكومت مهدويت اشاره دارد. برخي از تعبيرهايي كه در روايات در مورد دولت و حكومت امام مهدي(عج) آمده به شرح زير است:
- دولت جهاني، دولت عدالت، دولت كريمه، دولت صالحان، دولت حق، دولت مستضعفان، دولت امنيت، دولت رفاه يكي ديگر از تعبيرهايي كه از دولت مهدوي شده ولي كمتر توجه قرارگرفته ، تعبير آخرين دولت است.
در اين نوشتار برآنيم كه تا در اين باره سخن بگوييم. در اين بحث سه مسئله مطرح خواهد شد، يكي از اين كه منشأ اين تعبير چيست؟ ديگري اين كه معني آخرين دولت چيست؟ و سوم اين كه علت آخر بودن دولت مهدوي كدام است؟
- منشأ تعبير آخرين دولت
اين تعبير در كلمات نوراني معصومان (ع) وجود دارد. امام باقر (ع) مي فرمايند.
دولتنا آخر الدول .
دولت ما آخرين دولت است.
سپس در پايان كلام خويش مي فرمايند:
و هو قول الله عز و جل : «والعاقبه للمتقين» [1] [2]
اين همان سخن خداوند است كه مي فرمايد: عاقبت از آن پرهيزكاران است. همچنين روايت شده كه امام صادق (ع) در بسياري از اوقات اين شعر را زمزمه مي كردند كه :
لكل اناس دوله يرقبونها
و دولتنا في آخر الدهر تظهر [3]
هر مردمي را دولتي است كه منتظر آن هستند و دولت ما در پايان روزگار آشكار مي شود.
در پاره اي از روايات، اين حقيقت با عبارت «عاقبت از آن ما خواهد بود» آمده و آيه شريفه «والعاقبه للمتقين» به همين حقيقت تفسير شده است، اين مسئله را در كلام امام باقر (ع) كه در آغاز سخن نقل كرديم - به وضوح مي بينيم.
امام حسن (ع) نيز اين حقيقت را ياد كرده اند و امام علي (ع) آن را تاييد نموده اند.
ابن سيرين مي گويد:
از تني چند از بزرگان بصره شنيدم كه گفتند: علي بن ابيطالب (ع) پس از جنگ جمل ناخوش گرديد و نتوانست در نماز جمعه شركت كند. لذا به فرزندش حسن (ع) فرمود: تو برو و نماز جمعه را با مردم بخوان.
حسن (ع) به مسجد آمد و بر فراز منبر رفت. او ابتدا حمد و ثناي الهي را به جاي آورد، شهادتين گفت، بر رسول خدا درود و صلوات فرستاد و فرمود :
اي مردم! خداوند، نبوت را در ميان ما قرار داد و ما را بر خلق خويش برگزيد و مقدم داشت و كتاب و وحي خود را بر ما فرو فرستاد. به خدا قسم كه هر كس چيزي از حق ما كم گذارد، خداوند در دنيا و آخرت از حق او بكاهد، و هيچ دولتي ضد ما نباشد، مگر اين كه عاقبت از آن ما باشد.
آنگاه اين آيه را خواند كه :
«و لتعلمن نباه بعد حين ؛ [4] و قطعاً پس از چندي خبر آن را خواهيد دانست. در اين كلام، امام حسن (ع) با بيان اين جمله كه عاقبت از آن ما است، به اين حقيقت توجه مي دهند كه دولت اهل بيت، دولت آينده است. جالب اين كه امام علي (ع) سخنان فرزندشان را مي شنيدند . پس از اتمام مراسم نماز و بازگشت امام حسن (ع) ، امام (ع) به او نگاهي كرد و بي اختيار، اشكهايش بر گونه هايش جاري شد و از فرزندش خواست كه نزديك آيد و ميان چشمانش را بوسيد و اين آيه را خواند كه :
ذريه بعضها من بعض والله سميع عليم. [5] [6]
فرزنداني بودند، برخي از نسل برخي ديگر پديد آمده، و خدا شنوا و داناست.
اين برخورد امام علي (ع)، حكايت از تأييد سخن امام حسن (ع) دارد. همچنين نقل شده كه در خطبه ديگري نيز امام حسن (ع) همين جملات را درباره دولت اهل بيت بيان كردند. [7]
از امام باقر (ع) نيز نقل شده كه ايشان دولتهاي ديگر را دولت حال ناميده اند و دولت اهل بيت را (دولت آينده )
ابوبكر حضرمي مي گويد:
وقتي امام باقر (ع) را نزد هشام در شام بردند، هشام اهل بيت (ع) را به تفرقه افكني متهم ساخت و بدين وسيله امام را بسيار توبيخ كرد. به دنبال وي حاضران مجلس نيز به نكوهش امام (ع) پرداختند. وقتي آنان خاموش شدند، امام باقر(ع) برخاست و فرمود: ايها الناس، اين تذهبون؟ او اين يرادبكم ؟ بنا هدي الله اولكم و بنايختم آخركم. فان يكن لكم ملك معجل فان لنا ملكا موجلا. اي مردم به كجا مي رويد؟ و شما را به كجا مي برند؟ به وسيله ما بود كه خداوند پيشينيان شما را هدايت كرد و هدايت آيندگان شما نيز به وسيله ما انجام مي شود. اگر شما سلطنت اكنون را داريد، حكومت ما حكومت آينده است. [8]
از آنچه تاكنون نقل كرديم به خوبي روشن مي شود كه اهل بيت (ع) از دولت حضرت مهدي (ع) به عنوان آخرين دولت ياد كرده اند. اكنون دو سوال مطرح است : نخست ، آخرين دولت بودن به چه معنا است؟ و دوم ، علت آخرين بودن دولت حضرت مهدي (ع) چيست؟ پس با دو پرسش روبرو هستيم، يكي تفسير آخرين دولت و ديگري تعليل آخرين بودن.
- معناي آخرين دولت
در پرسش اول مي خواهيم بدانيم منظور از صفت «آخرين» بيان مفهوم زماني است يا فكري و انديشه اي در برخي روايات آمده است كه دولت اهل بيت (ع) پس از حاكميت همه انديشه هاي بشري تحقق مي يابد و لذا اين معنا به ذهن مي رسد كه شايد صفت «آخرين» براي بيان اين واقعيت است كه دولت امام مهدي (عج) و يا به تعبير ديگر نظريه ولايت و امامت آخرين و مترقي ترين انديشه در باب حكومت است. البته امكان دارد كه پس از ارائه و اجراي اين نظريه، بار ديگر حكومت به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد.
در مراجعه به روايات و با استفاده از آيات قرآن ، مي توان فهميد كه هر دو مفهوم آن مراد است، يعني وقتي مي گوييم حكومت حضرت مهدي (عج) آخرين دولت است، هم به اين معني است كه آخرين و مترقي ترين انديشه در باب حكومت و زمامداري است و هم به اين معني است كه پس از آن دولت ديگري حاكميت نمي يابد و تا پايان تاريخ ادامه مي يابد.
امام باقر (ع) به دنبال اين كه مي فرمايند:
دولت ما آخرين دولت است، چنين ادامه مي دهند:
و لم يبق اهل بيت لهم دول الا ملكلوا قبلنا. [9]
هيچ خاندان داراي حكومتي باقي نمي ماند، مگر اين كه قبل از ما به حكومت مي رسند. امام صادق (ع) نيز در همين رابطه مي فرمايند:
ما يكون هذا الامر حتي لا يبقي صنف من الناس الا و قد ولوا علي الناس ... ثم يقوم القائم بالحق و العدل. [10]
اين امر (حكومت ما اهل بيت) فرا نرسد تا اينكه همه گروهها بر مردم حكومت كرده باشند ... آنگاه قائم (ع) قيام مي كند و حق و عدالت را بر پا مي دارد.
كلام امام صادق (ع) وضوح بيشتري دارد. آنچه از اين دو حديث بر مي آيد اين است كه همه گروهها و صاحب نظراني كه درباره حكومت، ايده و نظريه اي دارند، به حكومت مي رسند و پس از همه آنها نظريه امامت، حاكميت مي يابد.
اين بدين معني است كه اولاً هر نظريه ايي كه به انديشه بشر برسد، حاكميت مي يابد و ثانياً روزگاري فرا رسد كه فكر بشر، سخني براي گفتن ندارد ؛ آنگاه نظريه امامت حاكميت مي يابد. بنابراين، آخرين دولت يعني آخرين نظريه اي كه حكومتي بر مبناي آن تشكيل مي شود و پس از آن نظريه ديگري وجود نخواهد داشت. اين سخن، صفت «آخرين» را تفسير مي كند اما اين امكان را نيز نفي نمي كند كه شايد پس از اين دولت، حكومت ديگري بر مبناي نظريه هاي قبلي شكل بگيرد. از برخي ديگر از روايات، مفهوم زماني را نيز مي توان فهميد و براين اساس دولت اهل بيت، هم از نظر انديشه آخرين است و هم از نظر زماني؛ يعني نه پس از آن انديشه جديدتر و مترقي تر وجود خواهد داشت و نه پس از آن حكومت ديگري شكل خواهد گرفت. امام باقر (ع) پس از آن كه در دربار هشام فرمودند «دولت شما دولت حال است و دولت ما دولت آينده» تصريح مي كنند كه :
و ليس بعد ملكنا ملك ؛ لاف نّا اهل العاقبه ، يقول الله عز و جل : «و العاقبه للمتقين». [11]
و بعد از حكومت ما حكومتي نباشد؛ زيرا ما همان كساني هستيم كه عاقبت از آنان است، خداوند مي فرمايد: «سرانجام نيك از آن پرهيزكاران است.»
در اين حديث دو نكته قابل توجه وجود دارد، يكي تصريح به اين كه پس از حكومت اهل بيت، حكومت ديگري وجود نخواهد داشت و ديگري مستند نمودن اين ادعا به اين شريفه نيز به دست مي آيد و با تكيه بر آن ، گذشته از حديث، آيه نيز مي تواند آخر بودن زماني را گواهي دهد. جالب اين كه اين جمله از قرآن كريم،فراز پاياني آيه اي است كه در آغاز آن چنين آمده است:
ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده.
زمين از آن خداست و به هر كس از بندگانش كه بخواهد آن را به ميراث مي دهد.
همانگونه كه مي دانيد اين فراز از آيه ، نيز مربوط به حكومت حضرت مهدي (عج) است و لذا تاييدي است بر اين فراز «والعاقبه للمتقين» هم مربوط به حكومت حضرت مهدي (عج) است و با تفسير معصوم (ع) مفهوم آن اين است كه پس از دولت مهدوي، دولت ديگري وجود ندارد.
امام باقر (ع) مي فرمايند:
وجدنا في كتاب علي عليه السلام «ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين» انا و اهل بيتي الذين اورثنا الله الارض و نحن المتقون و الارض كلها لنا.
در كتاب علي ، كه بر او درود باد، [در ذيل آيه] «زمين از آن خداست و به هر كس از بندگانش كه بخواهد آن را به ميراث مي دهد. و سرانجام نيك از پرهيزگاران است » چنين يافتيم كه :
«من و اهل بيتم همان كساني هستيم كه خداوند زمين را به ما ارث مي دهد و مائيم پرهيزكاران و زمين تماماً از آن ما است.» [12]
در حديث ديگري از امام باقر (ع) كه پيش از اين فرازي از آن نقل كرديم ، باز استشهاد به آيه شريقه «والعاقبه للمتقين» وجود دارد:
دولتنا آخر الدول ، و لم يبق اهل بيت لهم دوله الا ملكوا قبلنا ... و هو قول الله عز و جل : و العاقبه للمتقين؛
دولت ما آخرين دولت است، و هيچ خاندان صاحب دولتي نيست مگر اين كه پيش از ما به حكومت مي رسد [ و پس از آن ما به حكومت مي رسيم] ... و اين همان سخن خداوند است كه مي فرمايد: «سرانجام نيك از آن پرهيزكاران است»
پيش از اين گفتيم كه فراز نخست حديث اشاره دارد كه هر صاحب ايده و نظريه اي ، قبيل از دولت اهل بيت (ع) به حكومت مي رسد و سپس ايده امامت به حكومت مي رسد.
حال اگر اين را اضافه كنيم كه مراد از عاقبت، مفهوم زماني است ، نتيجه مي گيريم كه دولت اهل بيت (ع) و يا به بيان ديگر دولت امام مهدي (عج) هم از نظر انديشه اي و هم از نظر زماني آخرين دولت است. حال بايد به اين پرسش پرداخت كه چرا اين دولت ، آخرين دولت است؟
- چرا پس آخرين دولت
در برخي از رواياتي كه در آنها مسئله آخرين دولت بودن حكومت امام مهدي (عج) مطرح شده ، علت آن نيز تبيين شده است. مثلاً امام باقر (ع) پس از آن كه مي فرمايند دولت ما آخرين دولت است و پيش از آن ، همه صاحبان قدرت و انديشه به حكومت مي رسند، در بيان علت آن مي فرمايند:
... لئلا يقولوا اذا راواسيرتنا: اذا ملكنا سرنا مثل سيره هولاء !
... تا وقتي شيوه حكومت ما را ديدند، نگويند: اگر ماهم به حكومت مي رسيديم، به شيوه اينان رفتار مي كرديم. [13]
همچنين امام صادق (ع) پس از آن كه مي فرمايند پيش از برقراري دولت و ما همه گروهها به حكومت مي رسند، علت اين تقدم و تاخر را چنين بيان مي دارند:
حتي لا يقول قائل «انالو ولينا لعدلنا» ثم يقوم القائم بالحق و العدل.
تا كسي نگويد: اگر ما هم به حكومت مي ر سيديم به عدالت رفتار مي كرديم پس از آن برپا كننده حق و عدل قيام مي كند. [14]
از مجموع اين دو حديث چنين نيز بر مي آيد كه علت تاخر دولت امامت، اتمام حجت تاريخي و عملي است. بايد بشر به تجربه دريابد كه راه عدالت جز از طريق اهل بيت نمي گذرد و برقراري عدالت جز به دست مردان عدالت پيشه و امامان معصوم ممكن نيست.
تبيين اين حقيقت در گرو توجه به اين سه امر است:
نخست، عدالت مهمترين نياز بشريت است و امور ديگر فرعي و غير اصولي است. ف سامان جامعه بشري به برقراري عدل و داد است و بدون آن نظام زندگي اجتماعي از هم مي پاشد.
دوم ، اجراي عدالت نياز به مردان عادل دارد. هر دستي توان عدالت گستري ندارد. عدالت گستري نياز به مرداني دارد كه معصوم و از هرگونه هوس به دور باشند. مردان آلوده هوس، به هوس رفتار مي كنند نه به عدالت، آنكه به هوس رفتار مي كند و پيرو هواي نفس خويش است، توان اجراي عدالت را ندارد، به همين جهت در انديشه شيعي، يكي از شرايط امامت ، عصمت است.
سوم، عدالت گستري نياز به عدالت پذيري دارد. بدون عدالت پذيري ، اجراي عدالت ممكن نيست. اگر امام عدالت گستر وجود داشته باشد ولي امت عدالت پذير وجود نداشته باشد، عمليات عدالت گستري با شكست مواجه مي شود. [15]
باتوجه به اين سه امر، يك بار مسئله را مرور مي كنيم: چون عدالت مهمترين نياز بشريت است، خداوند هيچ گاه زمين را بدون امام عدالت گستر نگذاشته است. ولي از آنجا كه حاكميت عدالت، گذشته از وجود امام عدالت گستر، به عدالت پذيري ملت نيز نياز دارد. سوال اين است كه اگر پذيرش عدالت و تحمل عدالت وجود نداشته باشد چه بايد كرد؟ اولين اقدام احتجاج قولي است . در اين مرحله بايد به روشنگري پرداخت و موقعيت پيش آمده را توضيح داد و عاقبت راه برگزيده شده را روشن ساخت تا حجت وجود داشته باشد.
اگر اين اقدام نتيجه اي نبخشد و مردم عدالت پذير نشوند، نوبت به گام دوم مي رسد كه «حجت عملي» است. در اين گام بايد مردم آنچه را به آنها گفته شده است ولي نپذيرفته اند، در عمل مشاهده كنند، بن بستها را ببينند و به تجربه دريابند كه هيچ راهي براي تحقق عدالت، جز راه امامت وجود ندارد.به بيان ديگر اگر بشر راه خود را از راه امامت وجود ندارد. به بيان ديگر اگر بشر راه خود را از راه امامت جدا ساخت و به هشدارها و اندرزهاي امامان گوش نداد، به خود واگذار مي شود تا آنچه را درست مي پندارد، عمل كند و بپذيرد و در اين راه دريابد كه هيچ كدام كليد عدالت نيست. اگر بشر به تجربه درنيابد كه هيچ راهي به عدالت ختم نمي شود و هيچ حاكمي توان اجراي عدالت را ندارد، مدعياني پيدا خواهد شد كه بگويند راه و روش و هدف ما همين است و بدين سان مردم را گمراه سازند. اما اگر هر كس و هر صاحب عقيده اي و هر گروهي آنچه را دارد بيان كند و به اجرا درآورد و عملاً ثابت شود كه توان اجراي عدالت را ندارد، آنگاه وقتي دولت امامت شكل مي گيرد، هيچ كس نمي گويد اگر ما هم مي بوديم چنين مي كرديم، و چنين ادعايي از هيچ كس پذيرفته نمي شود و خريداري نخواهد داشت.
براي عيني شدن بحث مي توان نگاهي به انواع حكومتهاي بشري و انواع ايده هاي بشري انداخت. روزگاري دوره حكومتهاي سلطنتي مطلقه بود. سپس حكومتهاي سلطنتي مشروطه مطرح شد. بعد از آن جمهوريت و دموكراسي مطرح شد. گاهي حكومتهاي ديني نيز تجربه شده اند؛ مثل حاكميت مسيحيت و كليسا در قرون وسطي و افراطيون يهودي ( صهيونيستها) در اسراييل. همچنين انواع ايده ها و نظريه هاي بشري ارائه شده اند مثل ليبراليسم و كمونيسم. البته بررسي دقيق اين بحث با زاويه نگاه مطرح شده، خود تحقيق مستقلي را مي طلبد ولي آنچه مهم است اين كه هيچ يك از نظامها و ايده هاي بشري توان اداره عادلانه جوامع بشري و پاسخ قانع كننده به پرسشهاي بشر را ندارند.
اين واقعيت تلخ، پيش از اين در كلمات معصومين اعلام شده بود اما بشر به اين هشدارها و اندرزها اهميت نداد و با خيره سري، راه پرمخاطره آزمون و خطا را انتخاب كرد و هزينه هاي سنگين بسياري را پرداخت و هنوز هم مي پردازد و خواهد پرداخت. همه ايده ها حاكميت يافتند و در عمل به بشر ثابت شد كه هيچ كدام توان اجراي عدالت را ندارند. در نهايت پس از شكست همه ايده هاي ممكن، بشر با سرخوردگي و سرافكندگي درخواهد يافت كه سعادت دنيا و آخرت او ، در انديشه هاي آسماني و نظام الهي است. اين مفهوم همان سخن امام باقر و امام صادق (ع) است كه فرمودند بايد در عمل ثابت شود كه هيچ كس توان اجراي عدالت را ندارد تا پس از آن عدالت گستر واقعي ظهور كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد، پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده است. و البته اين تاسف و درد جانكاه بر سينه بشر خواهد ماند كه مي شد اين آزمون و خطا انجام نشود و بسيار زودتر از اين بشر به عدالت دست يابد. چه مي شود كرد كه خود كرده را تدبير نيست. [16]
شايان ذكر است كه سخن بالا هرگز به معناي كنار گذاشتن هرگونه تلاش و كوشش براي برقراري عدالت در عصر غيبت نيست؛ كه اين خود انديشه اي انحرافي و در تعارض با خواسته ائمه اهل بيت (ع) است، بلكه به اين معناست كه هيچ دولتي، اگر چه دولتي ديني، نمي تواند و نبايد ادعا كند كه توان برقراري عدالت كامل را به طور مستقل و منهاي حاكميت امام عصر (ع) دارد. بنابراين - چنانكه از سيره قولي و عملي امام راحل (ره) نيز برمي آيد - مسلمانان بايد در عصر غيبت هم خود عدالت گستري پيشه كنند و هم اميدوار به تحقق كامل عدالت به دست تواناي امام مهدي (ع) باشند.
پي نوشت:
- سوره اعراف (7) آيه 128
- الغيبه ؛ طوسي ص 472 ، ح 493 روضه الواعظين. ص 291
- الامالي ،صدوق ص 396 ح 3 روضه الواعظين، ص 234 ، 293
- سوره ص (38) آيه 88
- سوره ال عمران (3) آيه 34
- الامالي، طوسي ، ص 82 خ 121 و ص 104، ح 159، بشارالمصطفي، ص 263 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ص 11
- مروج الذهب، ج 3 ص 9، نثر الدر، ج 1، ص 328
- الكافي ، ج 1 ص 471، ح 5
- الغيبه، طوسي ، ص 472 ، ح 293 نثر الدر، ج 1 ، ص 328.
- الغيبه ، طوسي ، ص 472 ، ح 493 روضه الواعظين، ص 291.
- الكافي ، ج 1 ، ص 471 ح 5
- سوره اعراف (7) آيه 128
- الكافي ، ج 1 ص 407 ج 1
- الغيبه ، طوسي ص 472 ، ح 493
- الغيبه ، نعماني، ص 274 ح 53
- ر.ك : ماهنامه موعود، ش 35 ص 30