شنبه, 03 مرداد 1405
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 5715
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 1342851

اوقات شرعی



جستجو

Loading
مسجد مقدس جمكران PDF

از جمله اماكني كه همواره مورد توجه مخصوص امام زمان(ع) بوده و به بركت آن كرامات و عنايات ويژه‏اي در آن به وقوع پيوسته »مسجد مقدس جمكران« است. اين مكان شريف را به جهت واقع شدن در كنار روستايي به نام جمكران، مسجد جمكران و به خاطر آن كه به همت »حسن بن مثله« ساخته شده »مسجد حسن بن مثله« و به لحاظ آن كه به امر مبارك حضرت امام زمان(ع) تأسيس شده است؛ »مسجد امام زمان(ع)« يا »مسجد صاحب‏الزمان« مي‏نامند. همانطور كه گفته شد اين مسجد در زمان حسن بن مثله بنا شد و پس از آن بارها در آن تعميراتي انجام شده است. از جمله يك بار در زمان مرحوم صدوق و بعدها چندين مرتبه در دوره حكومت سلسله صفويه و يك بار هم در زمان مرجعيت حضرت آيةاللَّه عبدالكريم حائري مؤسس محترم حوزه علميه قم توسط مجاهد گرانقدر حجةالاسلام شيخ محمد تقي بافقي و بعد از ايشان تعميراتي هم در آن به وسيله يكي از تجار معروف قم صورت گرفته. در سالهاي اخير به ويژه بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي به علت استقبال بي‏نظير مردم از سرتاسر ايران اسلامي به كمك امت اسلامي تحت نظارت هيأت امنا و مديريت مسجد جمكران طرحهاي عمراني بسيار مهم و در عين حال لازم و ضروري نظير: سالنهاي اجتماعات و كتابخانه عمومي و نمايشگاه كتاب و درمانگاه و محل اسكان براي نمازگزاران و... در كنار گسترش و توسعه ساختمان مسجد در دست اجراست.

امروزه اين مكان مقدس به يكي از ميعادگاههاي بزرگ عاشقان ولايت و امامت تبديل شده است كه هر هفته شبهاي سه‏شنبه و چهارشنبه بويژه در ايام مبارك نيمه شعبان هزاران نفر در آن گرد مي‏آيند و از طريق تشكيل مجالس دعا و نيايش ضمن تجديد عهد با امام زمان(ع) از خداوند تبارك و تعالي؛ تعجيل در فرج منجي عالم بشريت را درخواست مي‏نمايند.

چگونگي دستور بناي مسجد جمكران

يكي از علماي شيعه به نام حسن بن محمد بن حسن قمي در كتاب تاريخ قم در مورد چگونگي بناي مسجد مقدس جمكران از كتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين اثر شيخ ابو جعفر محمد بن بابويه قمي (شيخ صدوق) چنين نقل مي‏كند: شيخ صالح و عفيف، حسن بن مثله جمكراني گفت: شب سه‏شنبه اي كه مصادف بود با هفدهم ماه مبارك رمضان سال سيصد و نود و سه1 هجري قمري در خانه‏ام خوابيده بودم در حالي كه شب از نيمه گذشته بود. ناگهان صداي عده‏اي از مردم كه در پشت در خانه گرد آمده و مرا صدا مي‏زدند به گوشم رسيد. وقتي بيدار شدم خطاب به من گفتند: برخيز كه حضرت مهدي(ع) تو را به نزد خود مي‏خواند.

حسن مي‏گويد: به آنها گفتم اجازه بدهيد تا آماده شوم و لباسهايم را بپوشم وقتي خواستم پيراهنم را بپوشم صدايي از طرف در خانه به گوشم رسيد كه »آن پيراهن تو نيست« لذا از پوشيدن آن صرف نظر نمودم و بعد شلوارم را برداشتم تا بپوشم باز همان صدا بلند شد كه: »آن شلوار مال تو نيست شلوار خودت را بردار«. آن را به زمين انداختم و شلوار ديگري را كه مال خودم بود پوشيدم و سپس به دنبال كليد در خانه مي‏گشتم تا آن را باز كنم باز از طرف در همان صدا به گوشم رسيد كه: »در خانه باز است« وقتي به نزديك در آمدم با جماعتي از بزرگان مواجه شدم. به آنها سلام كردم آنها بعد از جواب سلام اين پيشامد را به من تبريك گفتند. سپس مرا همراه خود به محلي كه هم‏اكنون مسجد در آن بنا شده است آوردند. در آنجا وقتي خوب دقت كردم تختي را ديدم كه فرش زيبايي روي آن انداخته شده بود و جواني در حدود سي ساله در روي آن به بالشي تكيه زده بود و پيرمردي مطلبي را از روي كتاب براي او مي‏خواند و بيش از شصت مرد كه بعضي از آنها لباس سبز و بعضي ديگر لباس سفيد به تن داشتند در گوشه و كنار آن محل مشغول خواندن نماز بودند. آن پيرمرد كه حضرت خضر(ع) بود مرا در كنار خود جاي داد. آنگاه همان جوان نوراني كه بعد معلوم شد حضرت مهدي(ع) هستند بعد از تفقد و احوالپرسي مرا به اسم خودم صدا زده فرمودند: »نزد حسن بن مسلم برو و به او بگو مدت پنج سال است كه تو اين زمين را آماده ساخته كشت مي‏كني ولي ما آن را خراب مي‏كنيم و امسال هم قصد داري در آن زراعت نمايي در حالي كه تو چنين اجازه‏اي نداري بايد سود اين چند سال كشت را ردّ كني تا در اينجا مسجدي بنا شود«. سپس فرمودند: »به حسن به مسلم بگو: اينجا زمين شريفي است كه خداوند آن را از بين ساير زمينها برگزيده است ولي تو آن را به زمين خود لاحق كردي و خداوند به خاطر اين كار خلاف دو پسر جوان تو را از دست تو گرفت ولي باز متنبّه نشدي اگر باز هم بخواهي به اين كار ادامه بدهي كيفر الهي ديگري كه نمي‏تواني آن را تصور كني بر تو متوجه خواهد شد.«

حسن بن مثله مي‏گويد: »به آن حضرت عرض كردم: مولاي من براي اين كه مردم سخن مرا بپذيرند، نشان و علامتي در اين باره براي من تعيين بفرمائيد«.

امام(ع) در پاسخ فرمودند: »ما در اينجا نشانه‏اي را قرار مي‏دهيم تا سخن شما را مردم تصديق نمايند. تو آنچه را كه بيان شد انجام بده به نزد »سيد ابوالحسن« برو و به او بگو بيايد و حسن بن مسلم را حاضر كند و سود چند ساله زمين را از او بگيرد و آن را به مردم بدهد تا با آن بناي مسجد را شروع كنند و بقيه مخارج آن را از منافع قريه »رهق« كه ملك ما در ناحيه »اردهال« است به اتمام برسانند ما نصف درآمد رهق را وقف اين مسجد نموده‏ايم تا همه ساله درآمد آن را بياورند به اينجا و صرف عمارت و آباداني و ساير مخارج اين مسجد بنمايند«.

سپس حضرت افزودند: »به مردم بگو تا به اين مكان روي آورند و آن را عزيز و گرامي دارند و در آن چهار ركعت نماز به جاي آورند؛ دو ركعت اول را به نيت نماز تحيّت (به اين ترتيب كه در هر ركعت اول سوره حمد را يك بار و بعد سوره »قل هواللَّه احد« را هفت بار و در ادامه هر يك از ذكرهاي ركوع و سجود را هم هفت بار تكرار كنند و نماز را به پايان ببرند) و دو ركعت بعد را هم به نيّت نماز امام زمان(ع) به جاي مي‏آورند (به اين ترتيب كه در هر ركعت بعد از نيت وقتي سوره حمد را شروع كردند به »اياك نعبد و اياك نستعين« كه رسيدند آن بخش را صد بار تكرار مي‏نمايند و بعد در ادامه سوره حمد را مي‏خوانند و آنگاه سوره توحيد را يكبار و هر يك از ذكرهاي ركوع و سجود را هفت بار تكرار مي‏كنند و بعد نماز را تمام مي‏كنند.

سپس يك بار لااله الاّ اللَّه مي‏گويند و در ادامه هم تسبيحات حضرت زهرا(ع) را كه عبارت از سي و چهار مرتبه »اللَّه‏اكبر« و سي و سه مرتبه »الحمدللَّه« و سي و سه مرتبه »سبحان‏اللَّه« است ذكر مي‏نمايند و آنگاه به سجده رفته صد بار بر پيامبر(ص) و آل پيامبر(ع) درود و صلوات مي‏فرستند)«.2

در ادامه حضرت اضافه كردند: »هر كس اين نماز را بخواند مانند آن است كه در كعبه نماز خوانده باشد.«

حسن بن مثله مي‏گويد: »وقتي اين سخنان را شنيدم با خود گفتم: گويي آن مكان مورد نظر اينجاست كه مسجد باشكوه امام زمان(ع) خواهد شد«. بعد حضرت به من اشاره فرمودند كه: »برو.«

چون به راه افتادم و مقداري رفتم دوباره آن حضرت مرا صدا زدند و فرمودند: »در گله جعفر كاشاني (كه يك نفر چوپان بود) بزي هست كه اگر مردم پول آن را دادند با پول آنها و اگر ندادند با پول خودت آن را خريداري كن و آن را به اينجا بياور و ذبح كن و در روز چهارشنبه كه برابر با هجدهم ماه مبارك رمضان است گوشت آن را در شب آينده براي بيماران و كساني كه گرفتاري دارند انفاق كن خداوند [تبارك و تعالي] همه آنها را شفا مي‏دهد. نشاني و علامت آن بز اين است كه ابلق است و موي بسيار دارد و در ضمن هفت علامت سفيد و سياه در بدن آن بز هست كه سه تاي از آنها در يك طرف بدن و چهار تا در طرف ديگر آن است كه هر يك از آنها به اندازه يك درهم هستند«.

بعد وقتي مجدداً به راه افتادم براي سومين بار مرا صدا زده فرمودند: »اينجا هفت يا هفتاد روز اقامت مي‏كني اگر هفت روز اقامت كني آن مصادف با شب قدر؛ يعني بيست و سوم رمضان خواهد بود و اگر هفتاد روز بماني آن مطابق با شب بيست و پنجم ذيقعده است كه هر دو شب بسيار گرانقدري هستند«.

حسن بن مثله مي‏گويد: »سپس برگشته و به خانه آمدم و تمام شب را در انديشه آنچه واقع شده بود به سر بردم وقتي صبح شد نماز را به جاي آوردم و بعد نزد »علي بن منذر« آمده و ماجرا را به وي بازگو كردم بعد به همراه او به محلي كه ديشب مرا به آنجا برده بودند رفتيم«. حسن بن مثله چنين ادامه مي‏دهد: »سوگند به خدا علامتهايي را كه حضرت فرموده بودند كه از جمله آنها ميخ‏ها و زنجيرهايي بود كه با آنها حدود مسجد را مشخص نموده بودند در آنجا مشاهده كرديم. سپس به همراه علي بن منذر به طرف منزل سيد بزرگوار ابوالحسن الرضا راه افتاديم وقتي به در منزل او رسيديم خدمتكاران او را ديديم كه در كنار در خانه منتظر ما هستند وقتي ما را ديدند به ما گفتند: آيا شما از اهالي جمكران هستيد. گفتيم: آري. گفتند: سيدابوالحسن از اول صبح در انتظار شماست.

سپس وارد خانه شده ضمن اظهار تواضع، خدمت سيد عرض سلام كردم و او به گرمي و با احترام كامل جواب سلام را داده و مرا در كنار خود جاي داد و پيش از آن كه من سخني بگويم خطاب به من گفت: اي حسن بن مثله من خوابيده بودم در خواب شخصي به من گفت: صبح زود مردي از اهالي جمكران كه او را حسن بن مثله مي‏نامند نزد تو خواهد آمد. آنچه كه او به تو گفت آن را تصديق كن؛ چرا كه سخن او سخن ماست مبادا گفته‏هاي او را ردّ كني در اين حال از خواب بيدار شدم و از آن وقت تا كنون منتظر آمدن تو بودم. در ادامه حسن بن مثله جريان شب گذشته را به طور مفصل بيان مي‏كند. سيد ابوالحسن دستور مي‏دهد تا اسبها را آماده سازند بعد سوار مي‏شوند و به طرف آن محل حركت مي‏كنند در نزديكيهاي روستاي جمكران به گلّه جعفر كاشاني برخورد مي‏كنند؛ حسن بن مثله براي پيدا كردن آن بز ابلق كه حضرت فرموده بودند وارد گله مي‏شود و مي‏بيند آن بز در عقب گله است. وقتي بز متوجه حسن بن مثله مي‏شود به سرعت خود را به او مي‏رساند و حسن آن را مي‏گيرد و نزد جعفر كاشاني مي‏آورد تا آن را از او بخرد. جعفر كاشاني سوگند ياد مي‏كند كه من هرگز اين بز را داخل گله نديده‏ام ولي وقتي آن را در عقب گله امروز ديدم خواستم كه آن را بگيرم ولي هر چه تلاش كردم نتوانستم اما حالا چون شما را ديد به نزد شما آمد و اين امر بسيار شگفت‏انگيزي است.

بعد آنها آن بز را به محل مسجد مي‏آورند و در آنجا ذبحش مي‏كنند و همانطور كه حضرت دستور داده بود گوشت آن را بين مريضها تقسيم مي‏كنند.

سپس سيد ابوالحسن حسن بن مسلم را احضار مي‏كند و سود چند ساله زمين را از او مي‏گيرد و سود حاصل از املاك روستاي رهق را هم مي‏آورند و مسجد جمكران را بنا مي‏كنند و سقف آن را با چوب مي‏پوشانند درضمن سيد ابوالحسن‏الرضا زنجيرها و ميخها را به منزل خود در قم مي‏برد و از آن به بعد هر كس بيمار مي‏شد به آنجا مي‏رفت به آن زنجيرها تبرك مي‏جست و خداوند تبارك و تعالي تفضلي فرموده به واسطه آنها ايشان را شفا مي‏داد.

ابوالحسن محمد بن حيدر مي‏گويد: شنيدم كه سيد ابوالحسن الرضا وقتي وفات يافت او را در محله‏اي كه »موسويان« ناميده مي‏شود دفن كردند بعدها وقتي يكي از فرزندان او مريض مي‏شود به سراغ صندوقي كه زنجيرها و ميخها در آن نگهداري مي‏شد مي‏رود ولي هنگامي كه در صندوق را باز مي‏كند اثري از زنجيرها و ميخها در آن نمي‏بيند.3

فضيلت و آداب مسجد جمكران

به طور كلي در مجموعه سخنان و سفارشات منسوب به حضرات معصومين(ع) درباره مسجد مقدس جمكران به دو قسم از فضائل اشاره شده است.

1. اهميت تكويني: در سخناني كه حضرت علي(ع) به پسر يماني فرموده‏اند اينگونه آمده است:

... اي پسر يماني اينجا (جمكران) زميني مقدس و پاك از همه آلودگيهاست.

... بر اين زمين اثر نور حق ساطع شود و از اين زمين مردم رايحه و بوي مشك استشمام كنند... منازل و مواضع و زمينهاي اينجا عالي و گرانبها گردد.

علاوه بر اين در ضمن فرموده‏هاي حضرت حجة بن الحسن (ع) به حسن بن مثله آمده بود به حسن مسلم بگو: »اينجا زميني شريف است خداي تعالي اين زمين را از زمينهاي ديگر برگزيده است و به آن فضيلت و برتري داده است«. از اين قبيل تعابير استفاده مي‏شود كه زمين جمكران نظير زمينهاي مكه و مدينه داراي ارزش تكويني خاصي است.

2. همانطور كه در حكايت بناي مسجد جمكران بيان شد در بخشي از فرموده‏هاي حضرت امام زمان(ع) آمده بود كه ثواب اعمال عبادي نظير اقامه نماز در اين مكان شريف بسيار زياد است تعبير آن حضرت اين بود كه: »هر كس آن دو ركعت نماز را (با شرايط خاصش) در اين مكان شريف به جاي آورد مثل آن است كه در كعبه اين نماز را خوانده است«. اين امر نشان مي‏دهد كه از نظر معنوي اين مسجد از جايگاه ويژه‏اي برخوردار است.

آداب اين مسجد نيز ابتدا خواندن دو ركعت نماز تحيت و سپس دو ركعت نماز امام زمان(ع) با شرايطي است كه گفته شد.

در بعضي از اقوال نيز آمده است كه

پس از اين نماز دعاي »الهي عظم البلاء« را تا آخر قرائت كنند.

علاوه بر اين امور، خواندن دعاهاي مخصوص امام زمان نظير دعاي »ندبه« و ديگر دعاهايي كه خواندن آنها در دوره غيبت كبري سفارش شده، در اين مكان مناسب است.

پي‏نوشتها :

1 . محدث نوري بعد از نقل حكايت بناي مسجد جمكران مي‏نويسند: »عالم جليل آقا محمد علي كرمانشاهي تاريخ اين قصه را در سال 393 ق. نقل كرده است ولي ظاهراً در نوشتن اشتباه شده و در اصل سال 373 ق. بوده است؛ زيرا وفات شيخ صدوق قبل از سال 390 ق. مي‏باشد.

2 . اين دو ركعت نماز به صورتهاي ديگري هم در كتابهاي معروف ذكر شده است از جمله 1. مرحوم شيخ طبرسي (صاحب تفسير) در كنوز النجاح بعد از ذكر اصل نماز دعائي را براي بعد از نماز نقل مي‏كند ولي از تهليل (صد بار لااله‏الااللَّه) و تسبيحات حضرت زهرا(ع) ذكري به ميان نمي‏آورد؛ 2. مرحوم سيد فضل‏اللَّه راوندي در كتاب دعوات درضمن نمازهاي معصومين(ع) مي‏فرمايد: نماز امام مهدي(ع) دو ركعت است در هر ركعتي حمد يك مرتبه و صد مرتبه »اياك نعبد و اياك نستعين« بعد از نماز صد مرتبه صلوات بر پيامبر(ص) و آل او؛ 3. مرحوم سيدبن طاووس در جمال‏الاسبوع ذكر صد مرتبه صلوات را ذكر نمي‏كند ولي فرموده است كه دعاي »الهي عظم البلاء و برح الخفاء وانكشف الغطاء ...« تا آخر بعد از نماز خوانده شود و...

3 . اقتباس از حكايت هشتم كتاب جنةالمأوي ميرزا حسين نوري كه در جلد 53 بحار الانوار، ص230 به بعد آورده شده است

موعود شماره 40

 
تشرف سيد بحرالعلوم در سرداب مطهر PDF
مـتـقي زكي ، سيد مرتضي نجفي ، كه خواهرزاده سيد بحرالعلوم را داشت و در سفر وحضر، همراه سيد و مواظب خدمات داخلي و خارجي ايشان بود، فرمود: در سـفـر زيـارت سـامـرا بـا ايشان بودم .
حجره اي بود كه علامه تنها در آن جا مي خوابيد.
من نيز حـجـره اي داشـتـم كـه مـتصل به اتاق ايشان بود و كاملا مواظب بودم كه شب و روزآن جناب را خدمت كنم .

شـبـهـا مـردم نزد آن مرحوم جمع مي شدند، تا آن كه مقداري از شب مي گذشت .
شبي برحسب عادت خود نشست ، و مردم نزد او جمع شدند، اما ديدند گويا آن شب حضورمردم را نمي پسندد و دوسـت دارد خـلـوت كـند.
با هركس سخن مي گفت ، معلوم مي شدكه عجله دارد.
كم كم مردم رفـتند و جز من كسي باقي نماند.
به من نيز امر فرمود كه خارج شوم .
من هم به حجره خود رفتم ، ولي در حالت سيد فكر مي كردم و خواب ازچشمم رفته بود.
كمي صبر كردم ، آنگاه مخفيانه بيرون آمدم تا از حالش جويا شوم .
ديدم درب حجره اش بسته است .
از شكاف در نگاه كردم ، ديدم چراغ به حال خودروشن است ، ولي كسي در حجره نيست .
داخل اتاق شدم و از وضع آن فهميدم كه امشب سيد نخوابيده است .

لـذا بـه خـاطـر مـخفي كاري با پاي برهنه در جستجوي سيد براه افتادم ، ابتدا داخل صحن شريف عـسـكريين (ع ) شدم ، ديدم درهاي حرم بسته است .
در اطراف و خارج حرم تفحص كردم ، ولي باز اثـري نـيـافـتم .
داخل صحن سرداب مقدس شدم ، ديدم درها بازاست .
از پله هاي آن آهسته پايين رفتم و مواظب بودم هيچ صدايي از خود بروز ندهم .
در آن جا از گوشه سرداب همهمه اي شنيدم كه گويا كسي با ديگري سخن مي گويد،اما كلمات را تشخيص نمي دادم .
تا آن كه سه يا چهار پله ماند و من در نهايت آهستگي مي رفتم .
نـاگـاه صـداي سـيـد از آن جا بلند شد كه اي سيد مرتضي چه مي كني و چرا از حجره ات بيرون آمده اي ؟ در جـاي خود ميخكوب شدم و متحير بودم كه چه كنم .
تصميم گرفتم كه تا مرا نديده ،برگردم ، ولـي بـه خـود گـفـتـم ، چـطور مي خواهي آمدنت را از كسي كه تو را بدون ديدن شناخته است ، بـپوشاني ؟ لذا جوابي را با معذرت خواهي به سيد دادم و در بين عذرخواهي از پله ها پايين رفتم ، تا به جايي رسيدم كه گوشه سرداب مشاهده مي شد.
سيد را ديدم كه تنها رو به قبله ايستاده و كس ديـگـري ديـده نـمـي شـود.
فـهـمـيـدم كه او باغايب از انظار حضرت بقية اللّه ارواحنافداه سخن مي گفت
كمال الدين ج 2، ص 149، س 31

 
حافظ و مهدويت PDF

حافظ را كمتر كسي است كه نشناسد، شهرتش جنبه جهاني دارد و نام او براي ايرانيان نامي كاملاً آشناست و اغلب آنها از اشعار او ابياتي را از بر دارند.
انتخاب تخلّص »حافظ«، حكايت از ذوق هنري و تعلق خاطر سراينده، به قرآن و مفاهيم ملكوتي آن دارد. پيوند عشق و عرفان حافظ را موفق كرد تا از تركيب اين دو عنصر مجموعه اي شگفت انگيز و دلپذير بوجود آورد.
در غزليات حافظ، علاوه بر عشق الهي كه سرچشمه عرفاني دارد، موارد بسياري درباره عشق انساني و نشانه هاي آن يافت مي شود. در اينگونه از غزلها آشكارا از اندام آدمي: چشم، ابرو، خال، زلف، لب لعل و خصوصيات جسماني و مادي صحبت مي شود و سراينده آن را به صورت يك ارتباط منطقي با محبوب ازلي مرتبط مي سازد، اين عشق انساني در نهايت منجر به عشق الهي مي شود.
در تعريف عشق آمده است كه: عشق بر دوگونه است، يكي احساسات و عواطف و محبت انسانها نسبت به يكديگر كه آن را عشق مجازي مي گويند و ديگري عشق به پروردگار جهانيان كه آنرا عشق حقيقي گويند و در اين مقال مي خواهيم بدانيم كه عشق به حضرت پيامبر، صلّي اللَّه عليه وآله، و خاندان طاهرينش در كداميك از اين دو تعريف مي گنجد، در اين باره از پيامبر اكرم، صلّي اللَّه عليه وآله، نقل است كه: »هيچ بنده اي مؤمن نيست تا اينكه من نزد او از زن و فرزند و مال و همه مردم محبوب تر باشم.« و در روايتي آمده است: »از خودش«.1
و در حديث ديگري مي فرمايد: »خدا را به خاطر نعمتهايي كه به شما داده دوست بداريد و مرا به خاطر دوستي خدا.«2
حاصل آنكه دوستي و محبت به اولياي حق همان مسأله محبت به خداست، عشق ورزيدن به اهل بيت، عليه السلام، همان عشق ورزيدن به
مقام ربوبيت است و درحقيقت دوستي اهل بيت، عليهم السلام، حكم پلي را دارد كه عاشق را به سوي حق و حقيقت هدايت مي كند.
حافظ نيز سرمنشأ عشق و راه وصل را در جمال يار جستجو مي كند و جمال يار را بازتاب جمال حق در عرصه آفرينش مي داند. طي اين سلوك و وجود روح افزاي محبوب به عاشق حياتي دوباره مي بخشد و اثر فنا را در وي مي زدايد و نامش را براي ابد در جريده عالم ثبت مي كند.
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
اكنون مي خواهيم بدانيم چه كسي مي تواند بر فردي مثل حافظ اثر بگذارد و اساساً انسان كامل در عصر حافظ چه كسي بوده است؟
آيا مشايخ شهر كه الگوي عوام به عنوان يك انسان كامل بوده اند مي توانستند الگوي حافظ باشند؟ به طور يقين پاسخ منفي است.
نشان اهل خدا عاشقي است با خود دار
كه در مشايخ شهر اين نشان نمي بينم
نشان انسان كامل و در لسان حافظ (مرد خدا) عاشقي است و خواجه عشق را در مشايخ شهر نمي بيند.
زاهد ظاهربين نيز از نمادهاي منفي شعر حافظ است. زاهد فقط به ظاهر مي نگرد و از باطن و نهانخانه دل بي خبر است.
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست
در حق ما هرچه گويد جاي هيچ اكراه نيست
چنانچه پيداست، حافظ زاهد را به عنوان راهبر نمي پذيرد، معشوق حافظ از خاك بوجود آمده، ولي به آن دلبستگي ندارد و به عبارتي رنگي از تعلق بر خويش ندارد.
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
پس محبوب حافظ بايد انسان كامل باشد، استاد مطهري، رحمةالله عليه، در شرح انسان كامل مي گويد:
»انسان، مانند بسياري از چيزهاي ديگر كامل و غيركامل دارد و شناخت انسان كامل و انسان نمونه از ديدگاه اسلام، از آن نظر براي ما اهميت دارد كه اگر بخواهيم يك مسلمان كامل باشيم، بايد بدانيم كه انسان كامل چگونه است و سيماي معنوي انسان كامل چه مشخصاتي دارد، تا در پرتو اين شناخت بتوانيم خود و جامعه خود را آنگونه بسازيم. انسان كامل در اسلام يك انسان ايده آل و ذهني نيست، بلكه وجود عيني دارد«.
استاد مطهري، پيغمبر اكرم، صلّي اللَّه عليه وآله، را به عنوان يك نمونه انسان كامل و بعد از ايشان حضرت امام علي، عليه السلام، را به عنوان نمونه ديگر معرفي مي نمايد.
استاد ادامه مي دهد:
»عقل، عشق، محبت، عدالت، خدمت و آزادي از انواع ارزشهاي انساني هستند، حال كدام انسان، انسان كامل است، او كه فقط عابد محض است؟ يا عاشق محض؟ عادل محض؟ و... نه هيچكدام، انسان كامل نيست، انسان كامل انساني است كه همه اين ارزشها، [درحد اعلي] و [هماهنگ با يكديگر] در او رشد كرده باشد و علي، عليه السلام، چنين انساني است«. 3

انسان كامل در شعر حافظ
استاد مطهري در كتاب آيينه جام، ابياتي را تحت عنوان انسان كامل در شعر حافظ گردآوري نموده است، كه از آن جمله اند:
گرچه شيرين دهنان پادشهانند، ولي
او سليمان زمانست كه خاتم با اوست
در احاديث شباهتهاي فراواني براي آن حضرت با انبيا ذكر شده است و از آن جمله در شباهت آن حضرت با سليمان، عليه السلام، آمده است: بادها به اذن خداوند مسخّر وي مي گردند و سلطنت او بر تمام زمين گسترده خواهد شد و امير مؤمنان در اين رابطه مي فرمايد:
»نخستين كاري كه قائم در انطاكيه انجام مي دهد اين است كه تورات را از غاري بيرون مي آورد كه عصاي موسي و انگشتر سليمان در آن است.«4
و نيز مي فرمايد:
»در بيت المقدس، تابوت سكينه و [انگشتر سليمان] و الواحي را كه بر موسي نازل شده بيرون مي آورد.«5
همچنين امام صادق، عليه السلام، مي فرمايد:
»عصاي موسي و انگشتر سليمان در دست او خواهد بود.«6

تو خود چه لعبتي اي شهسوار شيرين كار
كه در برابر چشمي و غايب از نظري
امير مؤمنان در اين رابطه مي فرمايد:
»هنگامي كه امام غايب از ديده ها پنهان شود و مردم از غيبت او ازحد شرع بيرون روند، توده مردم خيال مي كنند كه حجت خدا ازبين رفته و امامت باطل شده است. سوگند به خداي علي در چنين روزي »حجت خدا در ميان آنهاست«، در كوچه و بازار آنها گام برمي دارد و بر خانه هاي آنها وارد مي شود و در شرق و غرب عالم به سياحت مي پردازد و گفتار مردمان را مي شنود بر اجتماعات آنها وارد شده سلام مي فرمايند...«7
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت
روايت زير با مصرع دوم بيت مذكور مطابق است.
امام زين العابدين، عليه السلام، مي فرمايد:
»فتنه هايي چون امواج تاريك شب بر آنها هجوم مي آورد كه كسي از آنها رهايي نمي يابد، بجز افرادي كه خداوند از آنها پيمان گرفته است، آنها شعله هاي هدايت و سرچشمه هاي دانش و فضيلت هستند، كه خداوند آنها را از هر فتنه تاريك نجات مي دهد«.8
حاصل آنكه بيت ياد شده از حافظ برگرفته از واقعياتي است كه در متن احاديث نقل است: خواجه شيراز در شرايط نابسامان جامعه در جستجوي كوكب هدايت، حضرت مهدي موعود، عجّل اللَّه تعالي فرجه، است تا ازطريق وي به حقايق دست يابد.
هواخواه توأم جانا و مي دانم كه مي داني
كه هم ناديده مي بيني و هم ننوشته مي خواني
پيامبر اكرم، صلّي اللَّه عليه وآله، مي فرمايد:
»نيكان عترت من، و پاكان بستگان من، در كودكي حكيم ترين مردمان، و در بزرگي داناترين آنان هستند. آگاه باشيد كه ما خانداني هستيم كه از علوم خدا به ما تعليم شده است و از حكمت خدا به ما عطا شده، و از صادق مصدق فرا گرفتيم«.9
آري آن حضرت خزانه دار علوم الهي است و اسرار الهي را از صادق مصدق فرا گرفته و به همين علت از اسرار دروني خواخواهان خود مطلع است.
ادامه دارد
پي نوشتها:
× برگرفته از كتاب: دلبري برگزيده ام، مجتبي معظمي
و 2. مجموعه ورّام »آداب و اخلاق در اسلام«، ج اول.
. انسان كامل، ص51.
. بشارةالاسلام، ص253.
. الزام الناصب، ص202.
. منتخب الاثر، ص221.
. بشاره الاسلام، ص37.
. غيبت نعماني، ص84.
. منتخب الاثر، ص151.

ماهنامه موعود شماره25

 

 

 

 

 

قسمت دوم


همانگونه كه ذكر شد، مهدويت و نويد ظهور مصلح غيبي در اسلام بسيار قديمي و ريشه دار است، ليكن نبايد غافل بود كه اين امر اختصاص به شيعيان ندارد، بلكه اين اعتقاد در ميان عامه مسلمين وجود دارد و همچنين اديان ديگر نيز ظهور آن حضرت را قطعي مي دانند، ولي هركدام، از اين منجي، به گونه اي تعبير كرده اند. حافظ درباره غيبت آن حضرت مي گويد:

ازدست غيبت تو شكايت نمي كنم

تا نيست غيبتي نبود لذت حضور يا در جاي ديگر:

اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت

جانم بسوختي و به جان دوست دارمت امام رضا، عليه السلام، درباره غيبت آن حضرت چنين مي فرمايد:

چهارمين فرزند من، خداوند او را در پشت پرده غيبت پنهان مي سازد. تا وقتي كه خود مي خواهد.1

در كتاب مجموعه زندگي چهارده معصوم آمده است: عارف نامي حافظ شيراز كه به زيارت جان باهرالنور امام زمان، عجّل اللَّه تعالي فرجه، تشرّف حاصل كرده است، شرايط زيارت حجت عصر را چنين وصف مي كند:

در خرابات مغان نور خدا مي بينم

اين عجب بين كه چه نوري زكجا مي بينم

جلوه بر من مفروش اي ملك الحاج كه تو

خانه مي بيني و من خانه خدا مي بينم

خواهم از زلف بتان نافه گشايي كردن

فكر دورست همانا كه خطا مي بينم استاد علي دواني در كتاب شوق مهدي مطلبي را درمورد حافظ و حضرت مهدي آورده است:

در اشعار هيچ يك از شاعران بزرگ غير از حافظ نمي بينيم كه تا اين حد ابياتي مناسب با اعتقاد شيعيان درباره امام زمان، عليه السلام، آمده باشد و تقريباً كمتر غزلي است كه بيتي يا ابياتي از آن مناسب با وصف حال امام غايب ازنظر نباشد.

لسان الغيب در غزلهاي شورانگيز خود بارها سروده است:

روي بنما و وجود خودم از ياد ببر

خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

اشكم احرام طواف حرمت مي بندد

گرچه از خون دل ريش دمي طاهر نيست

عمريست تا به راه غمت رو نهاده ايم

روي و رياي خلق به يك سو نهاده ايم

اي خرّم از فروغ رخت لاله زار عمر

بازآ كه ريخت بي گل رويت بهار عمر

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي

دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي

بنماي رخ كه خلقي واله شوند و حيران

بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن برآيد از اينها جالبتر اينكه حافظ نام »مهدي« را صريحاً آورده و از ظهور و نابودي »دجّال« - مظهر ريا و تزوير و بدي و پليدي - سخن گفته است:

كجاست صوفي دجّال چشم ملحد شكل

بگو بسوز كه »مهدي« دين پناه رسيد!

شباهت حضرت مهدي به پيامبران الهي درشعر حافظ

در حضرت نشانه هايي از پيامبران الهي وجود دارد كه به احاديثي در اين رابطه اشاره مي كنيم:

مهدي قائم از نسل علي بن ابيطالب، عليه السلام، است كه در اخلاق و اوصاف، شكل و سيما، شكوه و هيبت چون عيسي بن مريم است. خداوند به همه پيامبران هرچه داده، به او نيز داده، با اضافاتي.

همچنين در روايت ديگري از كتاب اثبات الرجعة فضل بن شاذان از امام صادق، عليه السلام، آورده است2:

هيچ معجزه اي از معجزات انبياء و اوصيا نيست مگر اينكه خداوند تبارك و تعالي مثل آن را به دست قائم، عليه السلام، ظاهر مي گرداند تا بر دشمنان اتمام حجت كند.3

و در حديث ديگري امام صادق، عليه السلام، مي فرمايند:

و در آن هنگام كه آقاي ما قائم، عليه السلام، به خانه خدا تكيه زده مي گويد: اي مردم هركس مي خواهد آدم و شيث را ببيند، بداند كه من آدم و شيث هستم و هركس مي خواهد نوح و فرزندش سام را ببيند، بداند كه من نوح و سامم و هركس كه مي خواهد ابراهيم و اسماعيل را ببيند، بداند كه من همان ابراهيم و اسماعيل مي باشم، و هركس مي خواهد موسي و يوشع را ببيند، من همان موسي و يوشع هستم، و هركس مي خواهد عيسي و شمعون را ببيند من همان عيسي و شمعون هستم و هركس مي خواهد محمد، صلّي اللَّه عليه وآله، و علي، عليه السلام، را ببيند من همان محمد و اميرالمؤمنين، عليهماالسلام، هستم و هركس مي خواهد حسن و حسين را ببيند من همان حسن و حسينم و هر كس مي خواهد امامان از ذريه حسين، عليه السلام، را ببيند بداند كه من همان ائمه اطهار هستم، دعوتم را بپذيريد و به نزدم جمع شويد كه هرچه گفته اند و هرچه نگفته اند به شما خبر دهم.4

احاديث فوق دلالت دارد كه تمام صفات انبيا و ائمه، عليهم السلام، در وجود حضرت جمع است و چه خوش گفته اند: »آنچه خوبان همه دارند تو يكجا داري«.

حافظ نيز اين نكته را زيبا سروده:

حافظ مكن انديشه كه آن يوسف مه روي

باز آيد و از كعبه احزان به در آيي

يا :

گفتند خلايق كه تويي يوسف ثاني

چون نيك بديدم به حقيقت به از آني

ادامه دارد

پي نوشتها:

× برگرفته از كتاب دلبري برگزيده ام...

. بشارة الاسلام، ص 51.

. روزگار رهايي، ج 1، ص 130.

. غيبت نعماني، ص 13.

. همان.

ماهنامه موعود شماره 26



 
انقلاب مهدي و دگرگوني روابط اجتماعي PDF
سخنراني محمد حكيمي
قرآن كريم در آياتي چند كه به چگونگي‏هاي انقلاب آخرالزمان پرداخته‏است معيارها و محورهايي را تبيين كرده است كه بسيار با اهميت و درخور تامل است: يكي از اين محورها حاكميت طبقه فرودست و مستضعف است. در طول تاريخ انسان همواره و هميشه (به‏جز دوران كوتاهي، آن هم در جوامعي خاص و نه فراگير و جهاني) مراكز قدرت مالي، سياسي و نظامي در دست طبقات مستكبر و برتري‏طلب و سلطه‏طلبان اجتماعي بوده است كه با دستيازي به منابع ثروت و كالاها و مواد، سلطه خود را بر خلق خدا استوار مي‏ساختند و انسانها را به دلخواه خود به كار مي‏كشيدند و برده خويش مي‏ساختند. طبق وعده‏هاي قرآني اين جريان ناهنجار به‏طور اصولي و واقعي و نه شعاري و ادعايي، در انقلاب نهايي تاريخ، ره نيستي مي‏پويد و طبقه قدرتمند از اريكه قدرت به زير افكنده مي‏شوند و فرودستان و ضعيف نگه‏داشته‏شدگان مراكز قدرت را در دست مي‏گيرند و براستي محرومان حاكم مي‏گردند و آرزوي ديرينه همه مصلحان و انسان دوستان و پيامبران، تحققي راستين مي‏يابد. اين انقلاب كه به سود طبقه مستضعف صورت مي‏پذيرد، چون انقلاب و رستاخيز قيامت است. چنانكه در قيامت‏براستي نيكان و انسانهاي انسان به منزلت و جايگاه شايسته خويش دست مي‏يابند و ناانسانهاي انسان‏نما سقوط مي‏كنند و به كيفر مي‏رسند چنانكه قرآن اين ويژگي قيامت را نيك تبيين كرده است «خافضة رافعة‏» (1)
ادامه مطلب...